تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

چه چيز از شما يك مدير خوب مي سازد ؟

۱- اطلاعاتم‌ را از كجا و چگونه‌ به‌دست‌ ‌آورم؟ آيا مي‌توانم‌ از ارتباط‌ خود با ديگران‌ بهتر استفاده‌ كنم؟آيا مي‌توانم‌ از سايرين‌ براي‌ وارسي‌ اطلاعاتم‌ بهره‌جويم ؟ در كدام‌ زمينه‌ها بيشترين‌ نارسايي‌ دانش‌ و اطلاعاتي‌ را دارم‌ و چطور مي‌توانم‌ اين‌ كمبود را از طريق‌ ديگران‌ جبران‌ كنم؟ آيا مدلهاي‌ ذهني‌ كارساز و قدرتمند براي‌ درك‌ مسائل درون‌ سازماني‌ را دارم ؟

2- چه‌ اطلاعاتي‌ را دراختيار کارکنان قرار دهم؟ اهميت‌ اين‌ اطلاعات‌ براي‌ كاركنان‌ تحت‌ سرپرستي‌ من‌ چقدر است؟ آيا مقدار زيادي‌ از اطلاعات‌ را نزد خود نگه‌ ‌دارم؟‌ چگونه‌ مي‌توانم‌ به‌ ديگران‌ اطلاعاتي‌ بدهم‌ كه‌ تصميمات‌ بهتري‌ بگيرند؟

3- آيا قبل‌ از دريافت‌ اطلاعات‌ عمل‌ ‌كنم؟ يا براي‌ دريافت‌ اطلاعات‌ صبر‌كنم‌ كه‌ فرصتها از دست‌ برود؟

4- تغيير و تحول‌ را با چه‌ سرعت‌ و شتابي‌ در سازمان‌ خود انتظار دارم؟ آيا اين‌ تغييرات‌ به‌ حدكافي‌ متعادل‌ هستند كه‌ نه‌ سازمان‌ را دچار به‌هم‌ ريختگي‌ كنند و نه‌ آن‌ را دچار سكون‌ سازند؟ آيا اثرات‌ اين‌ تغيير و تحول‌ در آينده‌ سازمان را به‌ مقدار كافي‌ ارزيابي‌ كرده‌ام ؟

5- آيا توان‌ و دانش‌ كافي‌ براي‌ قضاوت‌ درباره‌ پيشنهادات‌ كاركنانم‌ را دارم؟ آيا مي‌توانم‌ اختيارات‌ و تصميم‌ نهايي براي‌ اجراي‌ پيشنهادات‌ بيشتري‌ را به‌عهده‌ آنها قرار دهم؟ آيا به‌ علت‌ تصميم‌گيري‌ مستقل‌ بيش‌ از حد كاركنانم‌ دچار عدم‌ هماهنگي‌ هستم ؟

6- ديدگاه‌ و هدف‌ بلندمدت‌ من‌ براي‌ اين‌ سازمان‌ چيست؟ آيا اهداف‌ فقط‌ به‌صورت‌ آزاد در ذهن‌ من‌ جاري‌ است؟ آيا نبايد اين‌ اهداف‌ را براي‌ هدايت‌ تصميم‌گيري‌ بهتر ديگران‌ روشن‌ و منسجم‌ سازم؟ و يا اينكه‌ براي‌ آزادبودن‌ در تغيير اين‌ اهداف‌ نياز به‌ انعطاف‌ بيشتر دارم؟

7- واكنش‌ كاركنانم‌ نسبت‌ به‌ سبك‌ و الگوي‌ مديريت‌ من‌ چيست؟ آيا به‌ حد كافي‌ از تاثير قدرتمند رفتارم‌ بر روي‌ كاركنان‌ حساس‌ هستم؟ آيا واكنش‌ آنها را نسبت‌ به‌ رفتارم‌ به‌طور كامل‌ درك‌ مي‌كنم؟ آيا بين‌ تشويق‌ و فشار تعادل‌ مناسب‌ ايجاد مي‌كنم؟ آيا ابتكار و خلاقيت‌ كاركنان‌ را سركوب‌ و محدود مي‌كنم ؟

8- ارتباطات‌ برون‌ سازماني‌ من‌ چطور و چگونه‌ است؟ آيا وقت‌ زيادي‌ براي‌ حفظ‌ اين‌ ارتباطات‌ صرف‌ مي‌كنم؟ آيا كساني‌ هستند كه‌ بايد آنها را بهتر بشناسم؟

9- آيا سيستم‌ و نظام‌ خاصي‌ براي‌ برنامه‌ريزي‌ زمان‌ خود دارم‌ و يا اينكه‌ تنها به‌ بحرانها و فشارهاي‌ روزانه‌ و لحظه‌اي‌ واكنش‌ نشان‌ مي‌دهم؟ آيا تركيب‌ مناسبي‌ از فعاليتها را مدنظر قرار مي‌دهم‌ يا اينكه‌ روي‌ يك‌ موضوع‌ خاصي كه‌ برايم‌ جالب‌ است‌ تكيه‌ مي‌كنم؟ آيا شخص‌ ديگري‌ (غير از منشي‌ من) مي‌تواند برايم‌ زمان‌ و كارهايم‌ را برنامه‌ريزي‌ كند ؟

10- آيا بيش‌ از حد توانم‌ كار مي‌كنم؟ حجم‌ كاري‌ من‌ چه‌ تاثيري‌ روي‌ كارايي‌ من‌ دارد؟ آيا مي‌بايست‌ از فشاركار كم‌ كنم‌ و بيشتر به‌ استراحت‌ بپردازم؟

11- آيا نسبت‌ به‌ كار و مسئوليتم‌ سرسري‌ هستم؟ آيا مي‌توانم‌ تغيير حالتهاي‌ روحي‌ خود را با شرايط‌ لازم‌ كاري‌ كه پيش‌ مي‌آيد سازگار كنم؟ آيا مي‌بايست‌ گسستگي‌ و مزاحمتهاي‌ كاري‌ خود را كاهش‌ دهم؟

 12- آيا وقت‌ زيادي‌ براي‌ كارهاي‌ ملموس‌ و روزانه‌ صرف‌ مي‌كنم؟ آيا چنان‌ درگير و برده‌ هيجان‌ فعاليتهاي‌ روزانه‌ خود هستم‌ كه‌ نمي‌رسم‌ روي‌ موارد مهم‌ كاري‌ تمركز كنم؟ آيا به‌ مسائل‌ اساسي‌ و كليدي‌ توجه‌ لازم‌ را دارم؟ آيا مي‌بايست‌ وقت‌ بيشتري‌ را صرف‌ مطالعه‌ و موشكافي‌ مسائل‌ كاري‌ كنم؟  

13- آيا از رسانه‌هاي‌ جمعي‌ استفاده‌ مطلوب‌ مي‌كنم؟ آيا مي‌توانم‌ بهترين‌ نتيجه‌ را از ارتباط‌ كتبي‌ به‌دست‌ آورم‌ تا كاركنانم‌ دچار سردرگمي‌ و عدم‌ درك‌ دقيق‌ نظراتم‌ نشوند؟ آيا جلساتم‌ را به‌ شكل‌ مرتب‌ و منظمي‌ برقرار مي‌كنم؟ آيا به‌ مقدار كافي‌ در متن‌ و بطن‌ كار با كاركنان‌ حضور فعال‌ دارم‌ و فعاليتهاي‌ سازمانم‌ را مشاهده‌ و همراهي‌ مي‌كنم؟

14- مسئوليت‌هاي‌ شغلي‌ و حق‌ و حقوق‌ فردي‌ خود را چگونه‌ تركيب‌ مي‌كنم؟ آيا وظايف‌ كاري‌ تمام‌ وقتم‌ را مي‌گيرد؟ چطور مي‌توانم‌ خودم‌ را از درگيري‌ شديدكاري‌ برهانم‌ تا اطمينان‌ حاصل‌ كنم‌ كه‌ کارم‌ را درجهت‌ هدفها سوق‌ دهم؟ چطور مي‌توانم‌ وظايف‌ و مسئوليتهايم‌ را هم‌ به‌ نفع‌ كاري‌ و هم‌ حق‌ شخصي‌ام‌ هدايت‌ كنم ؟

2 نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 18:3  توسط سعید هداوند  |