تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

چگونه كاركنان با هوش را مديريت كنيم؟

حتماً مي‌دانيد كه خميرمايه اصلي رقابت سازمانها، بر محور ايده‌ها و دانش فكري كاركنان استوار
می باشد. به همين دليل است كه سازمانها اهميت استخدام افراد باهوش و خلاق را درك كرده‌اند.ولي اگر افراد باهوش يك ويژگي شاخص داشته باشند و آن اينكه مايل نباشند كسي آنها را مديريت كند، پس
مدير چه بايد بكند؟

در مقام مدیر، در مواجهه با چنین شرایطی، مي‌بايست با 6 ویژگی کارکنان باهوش آشنا باشید:

1-       آنها ارزش خود را مي‌دانند و مي‌دانند كه براي بهره‌برداري از مهارتهاي ذاتي آنها مجبوريد كه تحملشان كنيد!

2-      فرصتهارا سریعاً شناسايي مي‌كنند. همواره دنبال مكاني هستند كه براي آنها بيشترين بودجه را قائل شود!!

3-      سلسله مراتب را ناديده مي‌گيرند.شغل برايشان مهم است ولي نمي‌توان فقط با ترفعيات، آنها را جلب كنيد.

4-      به دنبال دسترسي فوري به سطوح مديريتي بالا مي‌باشند.اگر به اين مهم دست پيدا نكنند، ممكن است فكر كنند سازمان كار آنها را جدي نمي‌گيرند.

5-      آستانه تحمل پاييني‌دارند. بنابراين بايد همواره آنها را با چالش مواجه كرد و متعهد نگه داشت.

6-    آنها از شما تشكر نمي‌كنند، حتي اگر آنها را بخوبي مديريت كنيد.

حال که ویژگیهای آنان را شناختید لازم است تا با رعایت موارد ذیل،همانند يك رهبر عمل كنيد:

·        به آنها احترام و تشخصي را كه لازم دارند بدهيد؛

·        در مقابل مقرارت و سياستهاي دست و پاگیر سازماني، آنها را محافظت كنيد؛

·        فضا و فرصت كافي بدهيد تا علايق شخصي خودشان را دنبال كنند، حتي اگر شكست بخورند؛

·        حاصل كار، شكوفايي ذهن‌هاي خلاق آنها خواهد بود كه عملکرد شما و كل سازمان را پربارتر خواهد نمود.

2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 22:17  توسط سعید هداوند  | 

چقدر براي وقت خود ارزش قائل هستيد؟

آيا شما جزو كاركنان پرمشغله هستيد؟ آيا در طول روز از عباراتي چون: زمان كافي در اختيار ندارم، كمبود وقت بركارم اثر منفي مي‌گذارد، زياد استفاده مي‌كنيد؟ اگر پاسختان مثبت است، به شما توصيه مي‌كنم با كمي تامل به سوال زير نيز پاسخ دهيد:

" دوستي با شما تماس مي‌گيرد و مي‌پرسد كه آيا مايليد در شركت او كار خاصي را برعهده بگيريد؟ اين پيشنهاد تنها يك شرط دارد و آن اينكه چون كار نيمه وقت است و حدوداً به يك روز در هفته نياز دارد  شما مجبور خواهيد بود كه كار معمول خود را در چهار روز باقيمانده هفته انجام دهيد. آيا اين كار را قبول مي‌كنيد؟"

من اين سوال فرضي را از تعداد زيادي از همكاران كه اكثر آنها  فكر مي‌كردند وقت كافي ندارند تا كارهايشان را آن طور كه بايد و شايد انجام دهند پرسيدم، جالب است كه 99% از همين همكاران، كار پيشنهادي را پذيرفتند. همه آنها متفق القول بودند كه اگر انگيزه‌شان به قدر كافي قوي باشد مي‌توانند به اندازه 8 تا 10 ساعت از وقت خود را هر هفته به انجام كار تازه اختصاص دهند، بدون اينكه به كار اصلي آنها لطمه‌اي وارد شود. نكته اينجاست كه اگر آنها مي‌توانند كارهاي معمول خود را بهتر انجام دهند پس چرا اين كار نمي‌كنند!؟

به نظرم، اكثر كاركنان زمان را صرف انجام كارهاي وقت تلف كن و بيهوده مي‌كنند تا به اين طريق برخي از نگرانيهاي شغلي را از خود دور كنند. تقريباً همه با بكارگيري سازوكارهاي روان شناختي مختلفی چون دليل تراشي یا سرزنش و انكار، مي‌خواهند از نوعی اضطراب و نگراني نجات يابند. مشغله تراشي يكي از از پر هزينه ترين اين سازو كارها است. يعني كاركنان ترجيح مي‌دهند به جاي انجام وظايف دشوار و مهم خويش، به كارهاي وقت گير اما كم خطر (كارهاي بيهوده) روي آورند.ميل به پرهيز از نگراني و عواملي مانند آن سبب خواهد شد كارمند، برنامه‌هاي آشنا و تكراري را دنبال كند و از كارهاي مبتكرانه دوري گزيند.

نظر شما چيست؟آيا هنوز هم بر این باور نیستید كه زمان كافي نداريد، چون آن را تلف مي‌كنيد!؟

2 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 19:36  توسط سعید هداوند  | 

اضطراب يادگيري

واقعيت تلخي است! به رغم همه وقت، بودجه و نيروي فراواني كه مديران آموزش، صرف مي‌كنند، كمتر سازماني در بازآفريني خويش توفيق مي‌يابد. دليل اين ناكامي آن است كه كمتر كسي با يادگيري منجر به تحول آشنا است. منظور از اين نوع يادگيري، چالشي عميق و مشتاقانه درباره مفروضات اساسي سازمان است كه به دگرگوني افكار و اعمال كاركنان منجر شود، در حالي كه آنچه در عمل اتفاق مي‌افتد اين است كه كاركنان با نشان دادن برخي تغييرات تصنعي همان رفتارهاي پيشين را تكرار مي‌كنند.

چرا يادگيري منجر به تحول اينقدر دشوار به نظر مي‌رسد؟

تحول در فرهنگ و رفتار كاركنان مي‌تواند اتفاق بيفتد، اما زمان زيادي لازم است و ضمناَ يادگيري و تحول ناشي از آن، فرايند بسيار پيچيده‌اي است كه بيش از آنكه منشاء موفقيت باشد ممكن است به نوميدي كاركنان منجر شود.

تجربه اينجانب حكايت از آن دارد كه ايجاد يادگيري سازماني، فرايندي توام با فشار است كه مستلزم سطح معیني از اضطراب و بي‌قراري است و حتي نياز به خون دل خوردن، عرق ريختن و حتي اشك !! نيز دارد تا نتيجه دلخواه بدست آيد.

پذيرش اين موضوع برايتان دشوار است؟ پيشنهاد مي‌كنم كه فقط ساعتي را به شنيدن صحبتهاي يك مدير آموزش اختصاص دهيد يا در صورت امكان اين كار را تجربه كنيد. تجربه بدي نخواهدبود. به يكبار امتحان مي‌ارزد!

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 23:12  توسط سعید هداوند  |