تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

داستان قورباغه ها !

روزی کشور انگلستان اقدام به واردات قورباغه می‌کند و یک شرکت ایرانی هم هزار عدد قورباغه به آن کشور می‌فرستد. در فرودگاه نماینده شرکت انگلیسی مشاهده می‌کند که درب جعبه حاوی قورباغه ‌های ایرانی باز است و از مسؤول تحویل‌دهی سؤال می‌کند که آیا تعداد آنها درست است یا خیر. مرد ایرانی پاسخ می‌دهد که می‌توانید آنها را بشمارید.

مرد انگیسی پس از اطمینان از صحیح بودن تعداد قورباغه ها، با تعجب می‌پرسد که چطور حتی یک قورباغه هم در طول مسیر از جعبه بیرون نپریده است که در پاسخ می‌شنود:

«اولا هیچ کدام از قورباغه ‌های ایرانی حال پریدن ندارند، ثانیا اگر احیانا قورباغه ‌ای هم قصد پریدن کند، سایر قورباغه ‌ها، پاهای او را می‌گیرند و به پایین می‌کشند!!».

نتیجه اینکه: من و شما باید خیلی مواظب باشیم که در کار و زندگی امان مانند قورباغه ها نشویم!

2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 12:33  توسط سعید هداوند  | 

لطفاً عملكرد مطلوب كاركنانتان را تحسين نكنيد!

"به نظر شما تحسين عملكرد كاركنان، كاري مطلوب است يا نامطلوب؟ اگر شما جزو آن دسته از مديراني هستيد كه بي‌چون و چرا، تحسين عملكرد كاركنان را مطلوب مي‌پنداريد، به شما توصيه مي‌كنم، سطور زير را با تأمل بيشتري مطالعه فرماييد"

قصد دارم اين عقيده رايج كه کارکنان از تحسين شدن لذت مي‌برند را زير سوال ببرم، البته مي‌دانم كه در حوزه خطرناكي پا گذاشته‌ام، چرا كه تحسين، يكي از ابزارهای رایج مدیریتی است كه كاملاً مورد تایید مي‌باشد.اما واقعاً ترديد دارم كه بتواند آنچه را كه از آن انتظار می رود به دست بدهد.

برای امتحان فرض بالا، كارمندانم را بخاطر انجام موثريك كار تشويق کردم، مشاهده کردم كه آنها به سرعت تلاش کردند تا نقش خود را در آن کار كمرنگ جلوه دهند. جالب است كه بعضي از آنها  از تحسين اینجانب یا همكارانشان، احساس ناراحتي کردند، شايد دليل اين امر اين باشد كه تصور می کردند تحسين، برآیندی ازارزیابی است.تجربه اینجانب نشان داد كه نفس ارزيابي موجب بروز احساس ناراحتي و رفتار تدافعي در کارکنان مي‌شود.در چنين شرايطي، تحسين(بعنوان یک شاخص ارزیابی) به جاي اينكه در كاركنان اعتماد به نفس ايجاد كند، مي‌تواند عاملي ناخودآگاه براي اثبات برتري تحسين كننده باشد. در این شرایط است که باید اذعان کرد که تحسين به جاي اينكه مانند پلي ميان مدير و كارمند عمل كند، موجب ايجاد فاصله ميان آنها مي‌شود.

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 23:37  توسط سعید هداوند  | 

بزرگ شدید می خواهید چکاره شوید؟

هفته گذشته بود که برادرزاده شش ساله ام، از من سوال کرد که عمو!! بزرگ شدی می خواهی
 چکاره شوی؟!  فکر کردم دوباره خیال پردازی  او گل کرده و برای اینکه او را از صرافت پرسیدن
 سوالات بعدی بیندازم گفتم: « راستش وقتی بزرگ شدم می خواهم عمو شوم! »

او بلافاصله جواب داد « نمی توانی، چون قبلاً عمو شده ای! »

گفتم: « می خواهم مدیر شوم »

گفت: « نمی توانی، چون حالا هستی! »

کلافه شدم و گفتم : « متاسفم، نمی دانم چه جوابی باید بدهم»

با تعجب نگاهم کرد و گفت: «یعنی چی؟ فقط بگو بزرگ شدی می خواهی چکاره شوی. عمو!  تو می توانی هرچه دلت خواست بشوی ! »

از حرفش یکه خوردم و دیگر نتوانستم جوابش را بدهم. او هم دیگر حرفی نزد و رفت.

آن تجربه 1 دقیقه ای کوتاه تاثیر عجیبی بر عمق  وجودم گذاشت. چون از نظر برادرزاده ام من هنوز
 می توانستم هر چه که دلم می خواست بشوم. سنم، شغل فعلی ام، مدارک دانشگاهی ام و کوله باری تجربه در مسئولیت مدیریتی، هیچکدام مهم نبودند.

از نظر او آینده من هنوز تمام نشده بود و من هنوز هم می توانستم آرزوهایی داشته باشم.

 من می توانستم یک چیز دیگر غیر از آنی که هستم باشم.

زیبایی حقیقی این تجربه هنگامی بیشتر شد که متوجه شدم «او» با نهایت صداقت، سوالات مشابهی را
 از «دیگران» نیز پرسیده است.

این موضوع موجب شد تا به خودم بیشتر فکر کنم و این قول را بدهم که « مدیری که به آن تبدیل خواهم شد قطعاً با آنچه که تصمیم گرفته بودم بشوم، متفاوت خواهد بود و یک «من» تازه باید در درونم شروع به زندگی نماید.»

راستی، شما بزرگ شدید می خواهید چکاره شوید؟!
2 نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 17:3  توسط سعید هداوند  | 

آيا جسارت تعويض شغل خود را داريد؟

 

" همكاراني را مي‌شناسم كه در كار و حرفه خود بسیار پر انگیزه و خبره بودند، ولي به یکباره  اشتياق به كار را از دست داده و شغل چند ساله خود را براي انجام كاري كاملاً متفاوت رها كردند".

امروزه اين سوال كه «آيا مشغول كار مناسب خود هستم يا بايد مسيرم را عوض كنم؟» به يكي از دغدغه‌هاي ذهني عموم  کارکنان در ميانه عمر شغلي‌اشان تبدیل گردیده است.

برخي از صاحبنظران مديريت بر اين باور هستند كه تغييركار دشواري است و اغلب مردم حاضر به پذیرش تغييرات نمي‌باشند و به همين دليل کمتر ريسك تغيير شغل را مي‌پذيرند.

اما من معتقدم كه علت پایین بودن این ریسک آن  است كه اغلب روش غلطي را براي پيدا كردن شغل جديد دنبال مي‌كنند. در واقع عقل متعارف براي تغيير شغل، نسخه‌اي براي باقي‌ماندن در شغل فعلي است!

همه ما كم و بيش اين گفته را شنيده‌ايم كه كليد تغييرموفقيت آميز شغل، شناخت كاري است كه در گام بعدي مي‌خواهيم انجام دهيم و سپس اقدام بر اساس اين آگاهي است. اما تغيير شغل عملاً به روش ديگري رخ مي‌دهد. ‌نخست، عمل اتفاق مي‌افتد و سپس آگاهي و دانش مربوطه حاصل مي‌شود، چرا كه تغيير شغل به معناي تعريف مجدد هويت كاري امان (برداشتمان از نقش حرفه‌اي خود، آنچه از خود به ديگران القا مي‌كنيم و بالاخره، چگونه زيستن رندگي كاري امان) است. هويت ما و كاري كه انجام مي‌دهيم، كاملاً به هم مرتبط‌اند و حاصل سالها كار و عمل ما هستند و براي تغيير اين علقه و ارتباط بايد نخست به عمل متوسل شويم و اين دقيقاً كاري است كه عقل متعارف، ما را از انجام آن برحذر مي‌دارد.

"بسياري از همكاراني كه شغل خود را با موفقيت تغيير دادند از يك روش «آزمون و يادگيري» استفاده كردند. آنها هويت احتمالي خود را در كار درگير كردند، سپس بر روي آن كار كردند و چنان آن را در بطن تجارب خود عجين ساختند كه آنها را در گام‌هاي تعيين كننده بعدي رهنمون ساخت".

همواره به یاد داشته باشید که براي کندن از گذشته بايد جرات ورود به ناشناخته‌ها را داشته باشيم!

2 نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 22:59  توسط سعید هداوند  |