تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

 جانِ غايب و تنِ حاضر

مدتها بود که عملکرد کیفی یکی از بهترین کارکنانم دچارافت محسوسی شده بود. اگرچه ظاهراً همه چیز عادی بود.  او به مانند همیشه بطور مرتب در محل کار خود حاضر می شد. دستورات را می پذیرفت و مسئولیتهای محوله را انجام می داد. اما دقت و کارایی او در مقایسه با گذشته بطور محسوسی کاهش پیدا کرده بود.

با او نشست صمیمانه ای برگزار کرده و جویای موضوع شدم. اظهار می داشت که مشکلی ندارد و افت عملکردش را مرتبط به حجم زیاد کارها می دانست، اما در لابه لای صحبت هایش فهمیدم که بسیار دلتنگ خانواده اش(که در شهرستان زندگی می کنند) می باشد و مدتهاست که آنها را ندیده است.

مشکل کارمند من با یک مرخصی یک هفته ای حل شد. اما این موضوع ذهنم را درگير مساله حضور نمادين كاركنان در محل كار نمود.

معتقدم که حضور نمادین کارکنان در محل کار، کاملاً  مرتبط با کاهش بهره وری سازمان می باشد. چرا که در این شرایط فرد در محيط كار حضور دارد، اما به دليل بيماري يا ديگر مشكلات نمي‌تواند به درستي به وظايف خود عمل كند. مسلماً وقتي كسي احساس تندرستي نكند نمي‌تواند در محيط كار به بهترين شكل فعاليت كند. مثلاً كسي كه دچار افسردگي است احساس خستگي كرده، تندخو مي‌شود و به همين خاطر كمتر مي‌تواند با سايرين بطور ثمربخش همكاري كند. يا كساني كه ميگرن دارند، چون ديدشان تار مي‌شود و از نور آزرده مي‌شوند، نمی توانند تمام روز را پاي كامپيوتر بگذرانند.

نكته اصلي این است كه تشخيص حضور نمادين آسان نيست. وقتي كسي غيبت مي‌كند جاي خالي او پيدا است، اما چطور مي‌توان تشخيص داد كاركنان نزار، چه وقت و چگونه به عملكرد سازمان آسيب مي‌زنند؟

سازمانها می توانند با هزينه‌اي نه چندان گزاف نا خوشي‌هاي محل كار را شناخته و براي مقابله با اين وضع راه هاي كم هزينه‌اي پيدا نمایند.

با انجام معاينه‌هاي ادواري براي تشخيص بيماري هاي محتمل و از طريق درمان و آموزش مي‌توان جلوي پيامدهاي حضور ناقص در محيط كار را گرفت. سازمانها بايد بپذيرند با سرمايه‌گذاري مشخص در راه حفظ سلامت كاركنان مي‌توانند جلوي خسارتهاي ناشي از عملكرد ناقص را بگيرند.

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 0:59  توسط سعید هداوند  | 

ديوار شيشه اي ذهن

يه روز يه دانشمند يه آزمايش جالب انجام داد. اون يه اكواريم شيشه اي ساخت و اونو با يه ديوار شيشه اي دو قسمت كرد. تو يه قسمت يه ماهي بزرگ انداخت و در قسمت ديگه يه ماهي كوچك كه غذاي مورد علاقه ماهي بزرگه بود.

ماهي كوچيكه تنها غذاي ماهي بزرگه بود و دانشمند به اون غذاي ديگه اي نمي داد. او براي خوردن ماهي كوچيكه بارها و بارها به طرفش حمله مي كرد، اما هر بار به يه ديوار نامرئي مي خورد. همون ديوار شيشه اي كه اونو از غذاي مورد علاقش جدا مي كرد.

بالا خره بعد از مدتي از حمله به ماهي كوچيكه منصرف شد. او باور كرده بود كه رفتن به اون طرف اكواريوم و خوردن ماهي كوچيكه كاری است غير ممكن!

وقتی دانشمند، شيشه وسط رو برداشت و راه ماهي بزرگه رو باز كرد، ماهي بزرگه هرگز به سمت ماهي كوچيكه حمله نكرد. اون هرگز قدم به سمت ديگر اكواريوم نگذاشت.

مي دانيد چرا؟

اون ديوار شيشه اي ديگه وجود نداشت، اما ماهي بزرگه تو ذهنش يه ديوار شيشه اي ساخته بود. يه ديوار كه شكستنش از شكستن هر ديوار واقعي سخت تر بود.

اون ديوار باور خودش بود. باورش به محدوديت. باورش به وجود ديوار. باورش به ناتواني.

نتیجه اینکه: ما هم اگه خوب توسازمان و باورهای سازمانی جستجو كنيم، كلي ديوار شيشه اي پيدا مي كنيم كه نتيجه  مشاهدات و تجربيات ماست و خيلي هاشون هم اون بيرون نيستند و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند.

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 0:41  توسط سعید هداوند  | 

چرا بعضی آدمها از ایران می روند؟

 

«پسرك دفترچه 40 برگ زرد رنگ رو تند تند ورق زد تا بالاخره انشا ء رو پيدا كرد. يه نگاه به معلم انداخت و گقت : بخونيم آقا... ؟ معلم همون طور كه سرش پايين بود گفت بخون!»

 

موضوع انشاء:  نظر شما در مورد فرار مغزها چيست؟

 

به نام خدا؛

 ما اول نمي دانستيم معني فرار مغز ها چيست. يعني اول فكر مي كرديم آدم بايد دچار يك حادثه و بيماري بشود تا مغزش فرار كند.

 وقتي از عمويمان پرسيدم ايشان گفتند فرار مغز ها يعني رفتن مغز ها از ايران. ‌بعد پيش خودمان فكركرديم وقتي مغز هايمان از ايران برود يعني بي مغز هايمان مي مانند!!  شايد منظور اين باشد كه حواسمان ايران نباشد، مثل پسر دائیمان كه هي حواسش پيش موبايلش است كه هميشه روي ويبره است و هي برايش پيام مي آيد،آن وقت اگر حواسمان نباشد خيلي اتفاقات بدي مي افتد.

‌اما وقتي از خواهر بزرگمان پرسيدم،گفت فرار مغز ها يعني رفتن آدمهاي باهوش وبا سواد از ايران،‌ پس اين آدمها اگر باهوش هستند چرا از ايران مي روند ؟ مگر اينجا بد است؟

از شوهر عمه مان پرسيدم چرا بعضي آدمها از ايران مي روند؟ گفت: چون در مملكت خودشان هيچی  نشدند مي روند خارج شايد آنجا چيزي بشوند. شوهر عمه ما دو سال است كه كار نمي كند او در خانه استراحت مي كند. او چند خانه ساخته است و بجاي آنكه او كار بكند قيمت خانه هايش
 هي زياد و زياد تر مي شود و واضح و مبرهن است وقتي آدم در مملكت خود چيزي نشود در جاي ديگر يقيناً چيزي نمي شود.

از پدرمان پرسيدم چرا بعضي آدمها از ايران مي روند؟ پدرمان گفت: بعضي ها براي تحصيل از ايران
مي روند. ما گفتيم: خوب، پس وقتي درسشان تمام شد بر مي گردند؟

پدر مان گفتند: نه، معمولاً ديگر بر نمي گردند. ما پرسيديم : چرا؟ ايشان گفتند: وقتي سوادشان بيشتر شود آن وقت مي فهمند كه اصلاً چرا بايد برگردند، آنجا راحت تر زندگي مي كنند.

 وقتي از پسر دائيمان پرسيدم چرا آدم ها از ايران مي روند؟ ‌او گفت براي آنكه در خارج از ايران آزادي هست. اما نمي دانم چرا موبايلش ويبره زد و او مجبور شد برود...

ديروز وقتي با سرويس مان آقا هاشم مي رفتيم، ايشان مثل هميشه لايي مي كشيدند كه يك آقاي پليس ما را گرفت. ‌آقا هاشم هي از آقاي پليس معذرت خواهي كرد. جان مادر و بچه هاي آقاي پليس را قسم داد، ‌آقاي پليس هم او را بخشيد، وقتي آقا هاشم در ماشين نشست هي مي خنديد، او گفت : بخدا هيچ كجا وطن نميشه!... اگه الان ژاپن بود ... ما را .... !!!  

من تا الان فهميدم كه ايران براي شوهر عمه مان كه در خانه نشسته است خيلي خوب است. براي آقا هاشم كه بد رانندگي مي كند هم خيلي خوب است. ‌اما براي آدمهايي كه سواد شان زياد بشود و آدمهايي كه آزادي مي خواهند بد است. اما هنوز نفهميدم مغز ها چرا از ايران فرار مي كنند.

 پايان.

«معلم هنوز سرش پایین بود . تموم شدن انشا رو نفهمید....پیش خودش فکر می کرد به کی رو بندازه  ماموریت مالزی رو واسش جور بکنه....!!»

 

2 نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:23  توسط سعید هداوند  | 

بدون پژوهش و مطالعه تصمیم گیری نکنیم.

آخرین روزهای پاییز امسال را در حالی سپری کردیم که جامعه علمی کشور به بهانه تکریم مقام شامخ پژوهشگران،  و تقدیر از برگزیدگان عرصه تحقیقات، هشتمین جشنواره پژوهش کشور را با عنوان «هفته پژوهش»  برگزار نمود.

معمولاً در چنین مواقعی، به رسما مألوف از پژوهش و اهمیت بی شمار آن در توسعه همه جانبه کشور، بسیار سخن گفته می شود و اغلب مسئولان دردفاع از عملکرد پژوهشی حوزه تحت امر خویش داد سخن می رانند، ولی به این موضوع که «پژوهش» و «پژوهشگر» در کجای تفکرات جامعه قرار گرفته و سهم آن در تصمیم گیری های خرد و کلان دستگاه ها به چه میزان می باشد، هیچگاه بدرستی پرداخته نشده است.

اگر به روند رو به رشد تولیدات علمی کشور(که معمولاً حاصل تلاش فردی است تا کار گروهی) و در کنار آن تاکیدات مسئولان ذیربط بر مطلوب بودن وضعیت پژوهش دل ببندیم، در واقع چشم خود را بر این اصل که پژوهش همچون بسیاری از پدیده های «ایرانی» دیگر فقط در ذهن و گاه بر زبان دلپذیر است بسته ایم.

واقعیت آن است که در کشور ما هنوز عزم ملی برای ترویج فرهنگ پژوهش محوری ایجاد نگردیده و مقوله پژوهش در سطوح گوناگون کشور، جزئی از فرهنگ نیست. نه در حوزه سیاست، اقتصاد، فرهنگ و جامعه و نه در سطح سیاستگذاران، تصمیم سازان، تصمیم گیران، مدیران و مجریان، فرهنگ پژوهش وجود ندارد. این امر به دلایل مختلف شکل گرفته است که مهمترین آن عدم احساس نیاز به تحقیق به دلیل وجود وابستگی و انحصارات و عدم وجود رقابت کیفی و بودجه ای در همه حوزه ها و سطوح می باشد.

در چنین شرایطی به رغم وجود مشکلات متعدد درعرصه های مختلف، پرسشها و سوالهای تحقیقاتی مورد نیاز کشور به درستی احصاء و تبیین نخواهند شد و طبیعی است که پژوهشهای انجام گرفته یا در حال انجام بیشتر با تکیه بر فرم صورت پذیرد تا محتوا و بیشتر هدف باشد تا ابزار، و اینجاست که مظلومیت پژوهش با تمام وجود احساس شده و این واقعیت رخ می نمایاند که تا شهریار پژوهش خلعت فرهنگ نپوشد و در عمق باور مردم نهادینه نشود، همین اندک اعتبارات تخصیص یافته هم صرف تشریفات زائد خواهد شد که در این صورت حتی چشم انداز بودجه های تحقیقاتی سنگین نیز چندان امیدوارکننده نخواهد بود.

هشتمین یادواره تکریم «پژوهش» و «پژوهشگر» را در حالی در نهمین ماه سال سپری کردیم که همچون گذشته،کمتر توجهی به مقوله فرهنگ سازی در بدنه تحقیقات کشور گردید. اگرچه برخی از دست اندر کاران بر این باورند که برگزاری چنین یادمانهایی در توسعه فرهنگ پژوهش محوری و حفظ نخبگان بی تاثیر نخواهد بود، اما نگرانم که مبادا مستی حاصل از بوییدن گلهایی که پیش از این کاشته شده اند ما را از باغبانی این بوستان غافل کند. 

2 نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 0:7  توسط سعید هداوند  |