تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

.... و باز کودک شدن سال،

روزهای جوانه زدن همه رویاهای باغ ها از دل برفها،

روزهای تقسیم عشق میان خاک و خورشید،

روزهای صدای رنگها، سکوت صداها،

 روزهای سبز و آبی،

 روزهای شکوفه ها و پرنده ها،

روزهای یادها و آرزوها،

روزهای نو شدن،

 

                     نوروز؛

                                 بهار؛

                                         دارد آهسته می رسد!

 دلتان پرامید،

کفشتان پرباران،

لبتان پرخنده،

و نوروزتان فرخنده باد!

2 نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 14:38  توسط سعید هداوند  | 

تبلیغات، ضرورت یا تشریفات؟

 

رئيس شركت ماكاروني‌سازي كوشان از مشاهده نتايج نوآوري‌هاي اخير مدير بازاريابي‌اش، خوشحال است. اين نوآوري‌ها شامل قابليتهاي تعاملي وب‌سايت شركت، مركز تلفن اطلاعات محصول و تعداد ديگري از ابزارهاي تعامل با مشتري است كه براي ايجاد ارتباط عميق‌تر مشتريان با اين محصول طراحي شده‌اند.

به مدد اين نوآوري‌ها در بخش ارتباط با مشتري، ميزان فروش بالاست و آن طور كه تحقيقات نشان مي‌دهد، بخش عمده آن ناشي از رفتار وفادارانه مشتري است.

اما همه خبرها به اين خوبي نيست. « محبوبي» مديرمالي شركت مي‌گويد: هزينه برنامه‌هاي بازاريابي، نيمي از كل هزينه‌هاي شركت را شامل مي‌شود.

در همان حال،« صدوق» مدير توليد شركت نيز از اين امر شاكي است، زيرا با صرف اين همه هزينه براي افزايش روابط با مشتريان، پول كافي براي بخش تحقيق و توسعه او باقي نمي‌ماند. او متعقد به رعايت اولويتها است و به طنز مي‌گويد: اگر تله موش بهتري بسازيد، همه دنيا براي خريد آن سر و دست خواهند شكست، بهترين مُبَلغ جنس خوب كيفيت آن است و يك جنس با كيفيت نياز به تبليغ سنگين ندارد.

«صدوق» معتقد است كه شركت كوشان نيازهاي اساسي مشتري را فراموش كرده است و مي‌گويد:

« ما فراموش كرده‌ايم محصول مورد نياز مشتري را مطابق نياز روز طراحي مجدد كنيم و درعوض سعي مي‌كنيم خود او را به تله بياندازيم! »

به نظر شما آيا استدلال «صدوق» مدير توليد شركت كوشان درست می باشد؟ یا خیر؟

2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 12:11  توسط سعید هداوند  | 

مديران و تصميم ‌گيری

مديران و کارکنان همه روزه تصميم مي‌گيرند. اما شيوه های تصميم‌گيري آنها يكسان نيست.

 در عموم كاركنانی که در مناصب پایین تر كار مي‌كنند، عمل و اقدام بر فكر و تصميم سبقت مي‌گيرد.مثلاً، موضوع توليد يك كالا را در نظر بگيريد: تمام فكر كاركنان اين است كه كالا، توليد و از درب كارخانه بيرون رود، اما در نزد مدیران، نوع كالا و روش توليد آن اهميت پيدا مي‌كند.

برخی از صاحبنظران معتقدند که مديران براي پیشرفت شغلی و ثمربخش شدن در وظايفي كه بر عهده دارند بايد روشهای بهره‌گيري از اطلاعات و سنجش‌ گزينه‌هاي تصميم‌گيري را بیاموزند.

 برخی دیگر می گویند: سبك تصميم‌گيري با پيشروي در مسير شغلي مي‌تواند همخوان نباشد چرا که سيماي تصميم‌گيرنده يك مدير موفق هيچ شباهتي با سيماي تصميم‌گيرنده فلان سرپرست رده پايين ندارد.

اما اين تغيير و تظاد از كجا ناشي مي‌شود؟

معتقدم که در فاصله راهي كه از سرپرستي آغاز و به مديريت ختم مي‌شود،سبكهاي رهبری به هم نزديك مي‌شوند و مديران و سرپرستان از همه سبك‌ها، كمي و بيش به يك اندازه استفاده مي‌كنند. اما  هر دو بايد تلاش كنند تا در سبكهاي تصميم‌گيري، نیز سنجيده تر عمل كنند.

 مديران باتجربه، بيش از مديران ديگر وارد اين مرحله مي‌شوند و با پيشروي در مسير شغلي، سبك تصميم‌گيري خود را تغيير داده و با شرايط شغلي خود سازگار مي‌كنند.

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 9:54  توسط سعید هداوند  |