به بهانه پایان نمایشگاه بین المللی کتاب
فرهنگ اتفاق محور، نه بر اساس نیازهای واقعی که به دلیل مشوقهای مادی و گاهی معنوی، بطور مقطعی ادامه حیات
می دهد، و بالطبع وقتی ارزش این مشوقها کم می شود، رونق آن نیز رو به افول می گذارد.
نمایشگاه بیست و یکم کتاب تهران از این لحاظ ویژگیهای بیشتری داشت. چراکه جنس مشوقهای آن مثل امکان دسترسی، حضور در فضایی راحت و بی دغدغه در کنار کتاب و از همه مهمتر تخفیف، در مقابل زحمت و سختی بازدید از آن کاهش یافته بود. در حالی که بازار کتاب مقابل دانشگاه تهران یا زیر پل کریمخان، چنین محدودیت هایی ندارد و همیشه در دسترس است. حتی حضور ناشران بین المللی نیز چندان کمکی به رونق روز افزون نمایشگاه نکرد، چراکه کتابهای خارجی مورد نیازی که امکان حضور در نمایشگاه را داشتند، پیش یا پس از نمایشگاه، به لطف نداشتن قانون کپی رایت در ایران به راحتی در دسترس متقاضیان قرار گرفته یا خواهد گرفت.
واقعیت آن است که بپذیریم راه را به غلط پیموده ایم! فرهنگ فعال متکی بر اتفاقات نیست و خود را پشت اعداد و آمار یک هفته و 10 روز مخفی نمی کند. این ویژگی فرهنگ انفعالی است که می کوشد همه کاستی هایش را با هیاهوی یک رخداد جبران نماید.
نمایشگاه کتاب که به زعم برخی مسئولان« مهمترین پدیده سال» (و نه حتی فرهنگی آن) محسوب می شود، نه تنها رشک برانگیز و غرور آفرین نیست که حتی نشانه ضعف ما در باوراندن این ذهنیت به مردم است که کتاب نیاز همیشگی است نه مقطعی!
برای بالا بردن سرانه مطالعه در کشور، باید در اندیشه ایجاد نیاز در میان مردم به کتاب و کتابخوانی بود و گرنه اتفاقی از جنس نمایشگاه کتاب، تنها مُسکنی اعتیاد آور و البته زودبازده است که نه در دراز مدت که حتی در کوتاه مدت نیز موجب بالا رفتن هیچ یک از شاخصه های مورد نظر مسئولان فرهنگی نمی شود.
تنها آنچه باقی می ماند خستگی های ناشی از یک دویدن بیهوده بر تن و جان برگزار کنندگان و بازدیدکنندگان است و دیگر هیچ!!
مدیریت اداری یا مدیریت خانه داری؟
مهر نوش، دختر خانم زرگر، به موازات شغل مادرش رشد کرده است و با وجودی که اداره هر دوی آنها تا کنون آسان نبوده ولی به هر حال انجام پذیرفته است. مهر نوش اکنون 7 ساله است و کنار گذاردن و عدم توجه به خواسته هایش چندان برای مادرش آسان نیست.
از طرف دیگر رئیسش، آقای ماجدی، به تلاشهای او برای ایفای نقش حرفه ای اش بسیار نیاز دارد. بنابراین زمانی که خانم زرگر پیشنهاد می نماید که ساعت های کاری اش را به میزان 2 روز در هفته کم کند، به او می گوید« شغل تو بزرگ و پر مسئولیت است. رسیدگی کامل به امور محوله در پنج روز هفته ممکن نیست، چه رسد به اینکه بخواهی در سه روز انجام دهی» .سپس به او ماموریت می دهد که به جای او به یک سفر کاری به دوبی برود (که البته فرصت بزرگی است) .
با وجودی که خانم زرگر از مدتها قبل منتظر چنین پیشنهادی بوده است ولی بخاطر دخترش آن را پس می زند. در مقابل ماجدی به او می گوید « یا این ماموریت را خواهی رفت یا اینکه ارتقای شغلی که برایش در نظر گرفته بود منتفی است».
حال زرگر باید تصمیم مهمی بگیرد. آیا شرایط موجود را تحمل کند یا قید همه چیز را بزند؟
شما چه راه حلی را به خانم زرگر پیشنهاد می دهید؟
به بهانه برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب
بحث دیروز و امروز و دولتهای قبلی و فعلی هم نیست. یک تراژدی دنباله دار و یک زخم کهنه است. داستان تلخ تاریخی است. اصلاً میزان سرانه مطالعه در کشور بیت الغزل بی اعتنایی به کتاب است و فرهنگ کتابخوانی!
نمی دانم، آیا تا به حال به این موضوع توجه کرده اید که وقتی مدت زیادی در یک هوای مسموم، روزمرگی را به تنفس ترجیح بدهی، دیگر حواست به کبودی ریه ها نیست. خودت هم شاید سیگاری دود کنی و حتی گازی هم به ماشینت بدهی و دود اگزوز آن را به هوا بفرستی! سرنوشت کتاب در این مملکت، تقریباً چنین دورنمایی دارد.
بیماری کتاب نخوانی و فرهنگ رنجور و تب دار مطالعه در کشور، تنها با تغییر مدیران بخش فرهنگ یا برگزاری نمایشگاه های متعدد درمان نخواهد داشت. شفای عاجل آن فقط به کمی تغییر در عادتها و باورهایمان نیاز دارد. وگرنه مصداق عینی این ضرب المثل برای آیندگان خواهیم شد که:
شخصی همه شب بر سر بیمار بگریست
چون صبح شد او بمرد و بیمار بزیست
عموم مردم اصالت یک فرد را در درست بودن کردار او تعریف می نمایند. اگر این معنا را به علم مدیریت تسری دهیم باید گفت که اصالت لازمه کمال مدیر می باشد. اما اکثرمدیران معتقدند که اصالت یک کیفیت ذاتی است و بنابراین نتیجه می گیرند که هر مدیر یا اصیل هست یا نیست.
می پرسید پس معنای واقعی اصالت چیست؟
به شما خواهم گفت که اصالت،کیفیتی است که دیگران باید در رفتارفرد ببیند و تا حد زیادی قابل کنترل می باشد. بر این اساس مدیر با دوچالش اساسی روبروست:
اول اینکه باید گفتار و کردارش را با یکدیگر منطبق سازد. در غیراین صورت کسی او را باور نخواهد کرد.
دوم اینکه، تنها عمل به گفتار کافی نیست. اگر می خواهد کارکنانش از او تبعیت کنند باید کاری کند که به وی متصل شوند! به این معنا که برای هر گروه از کارکنان، چهره ای متناسب همان گروه داشته باشد. این نکته ای است که چالش انگیز است و بسیاری از مدیران آن را با اصالت یک مدیر در تناقض می دانند.
اما من بر این باورم که اصالت مدیر فقط با آموزش و پرورش حاصل نمی شود. بلکه بازتاب دقیقی است از گوهر ذاتی مدیر که با آموزش جلا می گیرد.و دقیقاً به همین دلیل است که نمی توان ادای مدیریت را درآورد.
مدیران بزرگ برای جذب کارکنان باید دل آنها را بدست آورند. هنر این است که بتوان بدون توسل به ریا در این کار کامیاب بود.