تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

هیاهو برای هیچ !

 

دومین کنفرانس تخصصی مدیران آموزش سازمانهای تولیدی و خدماتی کشور در حالی به پایان رسید که به لحاظ محتوایی نسبت به کنفرانس اول نه تنها پیشرفتی نداشت بلکه تبدیل به ویترینی از مدعوان و موضوعات صرفاً  آکادمیک گردیده  بود که اکثراْ مصادیق عملی یا راهکارهای اجرایی مشخصی ارائه ننمودند.

در این که هدف برگزار کنندگان این کنفرانس، کمک به حل مشکلات و نارسائی های آموزشی سازمانها می باشد شکی نیست و از این بابت زحمات ایشان شایسته تقدیر و قابل احترام می باشد، اما متاسفانه عدم تلاش برای همگرا نمودن محتوای کنفرانس با نیازهای واقعی و مشکلات عملیاتی سازمان و بالطبع طرح مقالاتی که بعضاً ارتباط مشخصی با موضوع کنفرانس نداشتند، معضلی بود که کاملاً به چشم آمد.

بهره گیری از اساتید محترم دانشگاه، جهت حفظ اعتبار و غنای علمی کنفرانس، حق مسلم برگزارکنندگان می باشد، اما نه  تا بدانجا که نیاز اصلی مخاطبان که همانا دستیابی به الگوها و راهکارهای عملیاتی مشخص و تجربه شده می باشد، به فراموشی سپرده شده و صرفاً به طرح موضوعات دست چندم و کاملاً آکادمیک بسنده گردد.   

دعوت از مدیران و کارشناسان خبره سازمانها (به جهت آغشتگی با فرایندهای عملیاتی) و بهره گیری بیشتر از اندیشه ها و راهکارهای تجربه شده توسط ایشان می توانست بعنوان برگ برنده کنفرانس،  فضای تعاملی مناسبتری ایجاد نماید که متاسفانه این فرصت به علت عدم اعتقاد برگزارکنندگان به سادگی از کف رفت!

این کنفرانس که گذشت و البته کنفرانس های مشابه دیگردر راه است. اما بجاست که مسئولان برگزار کننده با شناسایی و تشویق و ترغیب فعالان واقعی آموزش، زمینه پیوند حوزه حرف و عمل! را پیش از آنکه به کناری نهاده شوند فراهم آورند.             

* کنفرانس یاد شده در 21 و22 خرداد ماه سال جاری در محل هتل المپیک تهران برگزار گردید.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 10:13  توسط سعید هداوند  | 

ارتباطات غیر رسمی، فرصت یا تهدید

چندی پیش به دعوت یکی از دوستان، در نشستی با موضوع «مدیریت ارتباطات» شرکت نمودم. یکی از سخنرانان از ارتباطات غیر رسمی و اهمیت آن سخن می گفت و  معتقد بود که دهه گذشته، دوران شکوفایی ارتباطات غیر رسمی در محیط های کاری ایران بوده است.

ایشان این بی تکلفی فزاینده را به گامی مثبت در فرهنگ محیط کار و موثر در ایجاد باور دموکراتیک به تساوی در بین کارکنان نسبت می داد. به  اعتقاد وی، از آنجا که  محیط های غیر رسمی، قابل اعتماد تر و بازتر هستند لذا  افراد در این محیط ها در بروز شخصیت خود آزادترند و از اینرو خلاق تر!! .(نقل به مضمون)

 موضوعی که بنده نیز به آن پرداختم حول این محور بود که رفتار خودمانی در محیط کار، ممکن است بیش از فایده ضرر داشته باشد.  بدون کمی رسمیت در محیط کار، ناگزیر از توسل به وضع قانون برای تعاملات سازمانی خواهیم بود که برای هدایت کارکنان ( با توجه به تفاوت های ظریف رفتار شخصی یا حرفه ای آنها) بسیار خشک و دل آزار است.

 ما اگر انتظار داریم مشتریان، اطمینان حاصل کنند که در کارمان حرفه ای هستیم باید از حدود و ثغور رفتار حرفه ای
نیزآگاه باشیم. خودمانی بودن در محیط کار به ایجاد انبوهی از مشکلات، از احساس فشار کارکنان در مورد اینکه باید در طول آخر هفته نیز با همکاران خود حشر و نشر داشته باشند گرفته تا انجام دادن کارهای شخصی آنها، منجرمی شود.

 و دست آخر اینکه معتقدم با وجود معایب رفتار بی تشریفات در محیط های کاری، ایرانی ها بهترین آداب و اصول رفتاری را از لحاظ نظری دارند اما هنوز در حوزه آداب معاشرت عملی، جای کار زیادی باقی است.

2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 10:13  توسط سعید هداوند  | 

طرحی نو، فکری تازه

 

مدتی است که با تدبیر مقام معظم رهبری، سازمانهای صنعتی در حوزه دفاع، این فرصت را پیدا نموده اند که از خدمات علمی نخبگان دانشگاهی( دانش آموختگان ممتازی که در شُرف اعزام به خدمت سربازی می باشند) در قالب تعریف پروزه های تحقیقاتی برای آنها به جای خدمت سربازی استفاده نمایند.

 

بهره برداری از این شیوه مزیت های بی شماری دارد. از جمله اینکه راه برای ورود نخبگان به صنعت باز خواهد گردید، از خدمات علمی آنها با کمترین هزینه ممکن می توان بهره برد، امکان جذب ایشان در صنعت بالا خواهد بود و مهمتر از امکان خرد نمودن پروژه به زیر پروژه ها و محول نمودن هر یک از بخشها به یکی از نخبگان فراهم خواهد آمد. که در این صورت لازم نیست زمانی جهت آشنا شدن فرد با کلیت پروژه و نهایتاً پی ریزی ارزشهای مشترک سازمانی جهت کسب امتیازهای مادی و معنوی از آن صرف گردد. تمرکز بر زیر پروژه ها و اعتماد متقابلی که بین فرد و سازمان (به دلیل نیاز متقابل) شکل می گیرد باعث می شود تا نتیجه مطلوب به سرعت حاصل گردد.

 

ناگفته پیداست که این کار چندان هم بی خطر نیست. مثلاً احتمال دارد تعریف نادرست پروژه یا بکارگیری نامناسب نخبگان، به اتلاف پول، فرصت و اعتبار سارمان ومهمتر از همه از دست رفتن نخبگان خوش قریحه و توانای کشورگردد.

 

البته حتماً مسئولین  سازمان، فرصت ها و خطرهای این کار را از قبل مطالعه و شناسایی کرده اند. اما به دلیل اهمیت  موضوع و به عنوان تذکر یادآوری می کنم که صرف نظر از نوع صنعت یا رشته و مقطع تحصیلی نخبگان، برای جذب آنها(ولو کوتاه مدت) می توان چهار مرحله پی در پی را متصور شد که می بایست با دقت و ظرافت مدیریت شوند.

 

مرحله نخست، مسئولین دست اندرکار سازمان با هم رایزنی نمایند تا معلوم شود که اصولاً آیا به جذب نخبگان نیاز دارند یا خیر؟ و اگر نیاز دارند اهداف و راهبردهای جذب و نگاهداشت وی را مشخص نمایند.

 

مرحله دوم، یکی شدن و تنیدگی فکری با فرد جذب شده است. این بخش کار، ضامن دستیابی سازمان به اهداف تعیین شده و به عبارتی مهمترین عامل موفقیت کار است.

 

عمده ترین کار مرحله سوم، آمیختگی عملیاتی است. حق این است که نخبگان، کار را با ضوابط از پیش تعیین شده توسط سازمان آغاز کنند. این مهمترین وظیفه سازمان است که برنامه مشخصی برای بهترین بهره برداری از اوقات
و دانش فرد نخبه را داشته باشد.
(نه اینکه فرد اول بیاید و بعد سازمان به دنبال برنامه باشد!) 

 

مرحله چهارم،مرحله آمیختگی کامل فرهنگی است. سازمان برای چشیدن طعم موفقیت باید با نشان دادن ارزشهای خود و جلب اعتماد همکاران نویافته، تلاش خود را برای بهتر شدن دو چندان نماید.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 0:16  توسط سعید هداوند  | 

یک داستان کاملاً واقعی!

 

خانمي طوطي اي خريد . اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند . او به صاحب مغازه گفت اين پرنده صحبت نمي كند . صاحب مغازه گفت : « آيا در قفسش آينه اي هست ؟ طوطي ها عاشق آينه هستند ، آن ها تصويرشان را در آينه مي بينند و شروع به صحبت مي كنند .» آن خانم يك آينه خريد و رفت.

 

روز بعد باز آن خانم برگشت . طوطي هنوز صحبت نمي كرد . صاحب مغازه پرسيد : «نردبان چه ؟ آيا در قفسش نردباني هست ؟ طوطي ها عاشق نردبان هستند.» . آن خانم يك نردبان خريد و رفت.

 

اما روز بعد باز هم آن خانم آمد . صاحب مغازه گفت : آيا طوطي شما در قفسش تاب دارد ؟ نه ؟ خب مشكل همين است . به محض اين كه شروع به تاب خوردن كند ، حرف زدنش تحسين همه را بر مي انگيزد . آن خانم با بي ميلي يك تاب خريد و رفت.

 

وقتي كه آن خانم روز بعد وارد مغازه شد ، چهره اش كاملاً تغيير كرده بود . او گفت : «طوطي مرد.»

 

صاحب مغازه شوكه شد و پرسيد : «آيا او حتي يك كلمه هم حرف نزد ؟» آن خانم پاسخ داد :« چرا ، درست قبل از مردنش با صداي ضعيفي گفت آيا در آن مغازه غذايي براي طوطي ها نمي فروختند ؟»

 

نتیجه گیری داستان و اینکه چقدر شبیه این موضوع در سازمانها اتفاق می افتد بر عهده خودتان!

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:8  توسط سعید هداوند  |