تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

دمی باید آسود !

 

دوست مدیری را می شناسم که بسیار خوب کار می کند. از چالش های فکری لذت می برد و از انجام «خوب» وظیفه احساس رضایت می کند. او در طول روز و حتی در تعطیلات هم بی وقفه کار می کند و البته به پاس انتفاع سازمان از خدماتش، از مزایایی هم برخوردار است.

من این گونه مدیران را به خودروهایی تشبیه می کنم که حتی اگر از پارکینگ هم خارج نشوند قیمت شان رو به کاهش
می گذارد! افکار و مشغولیت های ذهنی
(مرتبط با کار) همانند گرد و خاک روی شیشه جلوی خودرو است که دیدن دور دست ها را سخت و دشوار می سازد.

 دوست مدیرم! نمی داند که همه انسان ها سقف ادراکی دارند. وقتی به این سقف رسیدند، عملکردشان نقصان می یابد و با کوهی از تکالیف مواجه می شوند که آنها را عجول، خشن، مستبد و پر از افکار مغشوش می سازد. حتی اگر به ظاهر وانمود کنند که همه چیز خوب پیش می رود.

به نظرم این گونه مدیران باید بدانند که مرخصی هم جزو الزامات انجام درست وظایف است. تبدیل تعطیلات کامل به تعطیلات نیم بند و عدم تعهد کامل به بازیابی خود در تعطیلات، عایدی جززیان به خود و سازمان در بلند مدت را در پی نخواهد داشت.  

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:2  توسط سعید هداوند  | 

در مقام اندیشه و عمل

 

1. چندی پیش جهت شرکت در جلسه ای، از اتوموبیل سازمان استفاده نمودم. در حین راه، راننده می گفت« سال هاست این توصیه پدرانه را آویزه گوش دارم که بهترین خط(لاین) بزرگراه، خط دوم است. نه در زمره تندروهای خط سوم ام و نه در میانه کندروهای خط اول. اینجا فرصت برای فرار از خطرات مهیاتر است و اتفاقاً خطرها هم کمتر». اما جالب اینکه همین راننده گرامی در خط میانه چنان می رفت که امنیت میانه روهای واقعی را هم به خطر انداخته بود. گاهی تند می راند و گاهی کند. گاه از تندروهای سمت چپ هم بی مهاباتر جلو می زد و گاه چنان حرکت را فراموش می کرد که کندروهای سمت راست یک به یک جایش می گذاشتند و در این میان سفیر بوقهای ممتد به نشانه اعتراض- اجباراً متعادلش می کرد. خلاصه اینکه شده بود بلای جان تمام اتوموبیل ها!!

 

2.  اگر این تعبیر را قبول داشته باشید که رفتار هر فرد می تواند نمایه ای از نوع تربیت خانوادگی و طرز تفکروی باشد، آیا تا به حال به این نکته توجه کرده اید که چگونه با وجود این توافق، در اغلب سازمان هایمان، خط تعادل کمتر از سایر خطوط مورد توجه اغلب ماست ؟ به این فکر کرده اید که چرا اینقدر میان آنها که در خط میانه می روند رقابت بر سر گرفتن پُست و مقام و مزایای سازمانی بیشتر داغ است ؟ آیا در این مهم اندیشیده ایدکه چرا برای ورود به خط تند روها تنها چیزی که مورد توجه قرار نمی گیرد، دانش، توانایی و از همه مهمتر ظرفیت درونی افراد می باشد ؟

 

3. پاسخ اینکه  چرا در مقام اندیشه می گوییم« نه این و نه آن» اما در عمل« هم این هستیم و هم آن» و اینکه چرا هر کدام از ما (در هر منصب و جایگاه) می توانیم  جزو کسانی باشیم که « خیرالامور اوسطها» را پشت گوش می اندازیم و در همان حال در ستایش اش ساعت ها سخن می رانیم، را می سپارم به قضاوت شما خواننده گرامی.

2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 22:40  توسط سعید هداوند  | 

کارهای بزرگ با قدم های کوچک آغاز می گردند!

 

در یکی از سواحل دور افتاده مکزیک، ماهیگیری در حال راندن قایق خود به سوی ساحل بود. همانطور که چشم به ساحل داشت، مردی را دید که مدام دولا می شد و چیزی را از روی زمین بر می داشت و به دریا پرتاب می کرد.

وقتی به ساحل رسید، مرد بومی را دید که ماهی هایی را که به ساحل افتاده بودند به آب دریا می انداخت.

ماهیگیر از این کار او سر در نیاورد. بنابراین پرسید: خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟

مرد گفت: این ماهی ها را به داخل اقیانوس می اندازم. الان موقع مَد دریاست و این ماهی ها را آب به ساحل می آورد. بنابراین اگر آنها را به داخل آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.

ماهیگیر پاسخ داد: اگر چه حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران ماهی وجود دارد. تو که نمی توانی همه آنها را به آب برگردانی. تازه همین یک ساحل هم نیست. بنابراین کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند.

مرد لبخندی زد، دولا شد و دوباره ماهی نیمه جانی را برداشت و آن را به دریا انداخت و گفت ولی برای این یکی اوضاع فرق کرد!!

منبع: کتاب نغمه عشق، نوشته جک کانفیلد، ترجمه پروین قائمی  

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 15:47  توسط سعید هداوند  | 

مجالی برای اندیشیدن!

 

چهارشنبه این هفته بنا به دعوت یکی از شرکت های صنعتی، جهت برگزاری کارگاه « تدوین استراتژی آموزش» برای مدیران و کارشناسان حوزه منابع انسانی آن سازمان و شرکتهای تابعه، عازم شهر اصفهان گردیدم.

کارگاه یاد شده فراتر از حد انتظار برگزار شد و عزیزان اصفهانی با صرف وقت فراوان و طرح سوالات مکرر که نشان از دقت، نکته سنجی و پشتکار فراوان آنها داشت، بیشترین بهره برداری را نموده و ساعات مفیدی را رقم زدند.

بعد از اتمام کارگاه و تا رسیدن موعد پرواز به تهران، در هتل محل اقامت خود در حال استراحت و تماشای تلویزیون بودم که برق شهر برای ساعاتی قطع شد و از آنجا که امور زندگی ما کاملاٌ به این فناوری وابسته می باشد، بالطبع اوقات کسل آوری پدید آمد.

قطع برق هرچند ناخوشایند جلوه نمود و به نوعی دردسر تلقی شد ولی باعث گردید تا به این موضوع فکر کنم که در حالی که مردم در اوقات شبانه روز درگیر کارهای روزمره، مطالعه، تماشای تلویزیون، اینترنت و ... هستند، قطع برق می تواند فرصتی باشد برای اندیشیدن به خود و به مسیری که طی کرده ایم و می کنیم. که اگر اینگونه باشد، باید این قطعی را به  فال نیک گرفت و آرزو کرد ایکاش مدیران و مسئولان تصمیم گیر نیز در این قطعی برق فرصتی پیدا کنند برای اندیشیدن به این که در سال های مسئولیتشان، منابع انسانی سازمان ها را به چه سمت و سویی برده اند و اینکه آیا در مسیر درستی حرکت می کنند؟

2 نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 10:50  توسط سعید هداوند  | 

خیلی دور خیلی نزدیک!

 

چهارمین کنفرانس توسعه منابع انسانی در آستانه برگزاری است. برگزاری چنین کنفرانسی در اهالی حوزه منابع انسانی،غرور زاید الوصفی را ایجاد نموده و امیدواری و نشاط را در جمع این فرزندان خلف مدیریت زنده نموده  است!

چرا که گاهی  باورمان نمی شود که ما هم در خانواده بزرگ سازمان جایگاهی داریم و هویت حرفه ای مان به رسمیت شناخته می شود چه برسد به اینکه برای تعالی آن بزرگداشتی هم بگیرند.

کمی ذوق زده شده ام، بگذریم!!

اما آنچه که حلاوت این رویداد را به کام اینجانب تلخ نمود آن است که علیرغم گذشت چهار سال از برگزاری این کنفرانس معظم، ظاهراً هنوز «آموزش» بعنوان یکی از محورهای اصلی آن به رسمیت شناخته نشده، و علی الظاهر در کنفرانس موضوعات مهمتری(بعنوان مباحث اصلی) طرح خواهند گردید!

شاید ذهنیت دست اندر کاران این بوده که « آموزش» بصورت لایه ای در محورهای مختلف کنفرانس لحاظ گردد و پرداخت جداگانه به آن در همایشهای تخصصی صورت پذیرد. که در این صورت خواهم گفت، اگر چه این رویکرد
 می تواند شروع خوبی برای باز شناسی ماهیت آموزش  باشد ولی پرداخت مستقیم به آن می توانست به لحاظ فرهنگی و روان شناختی، شکاف میان مدافعان و منتقدان همیشگی آموزش را کاهش داده و موجب آشتی میان آنها گردد.

نگارنده معتقد است این حرکت نمادین بعنوان یک پروپاگاندا می تواند به برجسته سازی جایگاه آموزش در سازمانها کمک نموده ودر توسعه فرهنگ آموزشی سازمان ها نقش موثری را ایفا نماید.

و اینکه پرورش کارکنان و رفع چالش های علمی سازمان مستلزم تعامل فکری و آسودگی ساختاری در حوزه منابع انسانی و بالاخص در حیطه آموزش است. تلاش برای تغییر ذهنیت مدیران و مسئولان تصمیم گیر، ایجاد انجمن مدیران آموزش کشور و فراهم آوردن تمهیداتی جهت ارتقای علمی فعالان این حوزه،  حداقل انتظاری است که از این کنفرانس برای تقویت آموزش و جایگاه آموزشگران سازمانی می توان داشت.

* در2 و 3/4/87 در محل سالن همایشهای رازی برگزار می شود.

2 نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 0:1  توسط سعید هداوند  |