ای دریغ از عمر رفته، ای دریغ ...
آیا تا به حال پیش آمده که حین رانندگی آنقدر غرق در افکارتان باشید که رابطه ذهن تصمیم گیرنده اتان با بدن قطع شده باشد و دست و پای شما هرچه خواستند انجام داده باشند؟ در این شرایط شما متوجه گذر زمان نشده و بر اساس عادت رانده اید!
اگر حرکت در مسیر زندگی هم نوعی سفر باشد و ما هم پشت فرمان عمر نشسته باشیم، گاه چقدر عمر می گذرانیم تا به خود بیاییم که عمری رفته و ما متوجه گذشت زمان نبوده ایم. انگار رابطه ذهن تصمیم گیرنده با بدن قطع شده و فقط طبق عادت زندگی کرده ایم. حالا فقط مائیم و حسرت عمر بر باد رفته!
در این شب های پر برکت قدر، بهتر است آرزو کنیم که هیچگاه دچار خلسه نشویم. دعا کنیم آنهایی که در قبال مردم مسئولند، برای هوشیار بودن ذهن امان تدبیر کنند، و به این فکر کنیم که در گرفتاری های روزمره، این بی توجهی چه فجایعی می تواند به بار آورد؟ اصلاً مگر می شود فاجعه ای از این بزرگتر فرض کرد که عمری بگذرد و ما هنوز بی خبر باشیم؟!
تو عمر خواه و صبوری...
چند شب پیش در بخش خبری 20:30 شبکه دو تلوزیون، موضوع شلوغی پمپ های گاز، سوژه یک گزارش گردیده بود. در این گزارش رانندگان شریف تاکسی از مشکلات شان سخن می گفتند و حرفشان این بود که شلوغی خیابان ها، استهلاک سریع ماشین های بی کیفیت، مشاجره هرروزه با مسافران بر سر کرایه، کم بود که اخیراً صف های کیلومتری پمپ های گاز هم به آن افزوده شده است. حتی یکی از آنها از عدم به صرفه بودن مسافر کشی (در شرایط فعلی) و فروش خودروی خود سخن می گفت و تاکید می کرد که عطای این کار را به لقای آن خواهد بخشید.
صرف نظر از اینکه این راننده محترم چقدر در تصمیم خود برای واگذاری خودرویش جدی است، فقط برای چند لحظه خودتان را به جای او تصور نمایید و به این فکر کنید آن بزرگواری که به حکم وظیفه در قبال خود، خانواده و یا جامعه اش می بایست کار و فعالیت نماید، در جامعه پیرامونی اش اثر گذار باشد، خانواده اش را تامین نماید و بویژه در خدمت مردم باشد، اسیر معضل منحصر به فرد صف های کیلومتری سوخت گیری گردیده است.
و در این میان تکلیف شهروندان محترمی که حق دارند از امکانات اولیه زندگی شهری، همچون سیستم حمل و نقل مناسب بهره مند شده و از فرصت های زندگی خود در زمان و موقع مناسب بهره ببرند چیست؟
شاید تنها لبخند، پاسخ تلخی به این سوال باشد و این یعنی مسئولیتی مضاعف بر دوش هر آنکس که «مسئول» در قبال این مردم خوب و صبور خوانده می شود. اجازه دهید بیشتر از این چیزی نگویم. موضوع به قدر کافی گویا است. شما این طور فکر نمی کنید!؟
قربانگاهی به نام گزینش!
1. شما درس می خوانید برای اینکه کیفیت زندگی اتان را بهبود بخشید. کار می کنید برای اینکه آن را جوهره خود می دانید و به درآمد آن برای ساختن آینده تان احتیاج دارید. با این وصف، حتماً انتظار ندارید که زندگی کردن، درس خواندن و یا کارکردن تان نتیجه عکس داشته باشد. یعنی قدم به قدم امید و اشتیاقتان به کار را کم کرده و شما را به بی میلی و بی انگیزه گی سوق دهد.
2. وقتی قرار است دونفر را همزمان استخدام نمایند، یکی از ساده ترین راه ها پرسیدن سوالات مشترک از آنان است. به این طریق به راحتی می توان فهمید که فاصله میان دونفر چقدر است. برای مثال می توان از آنها پرسید بزرگترین دغدغه اشان بعد از استخدام چیست؟ مهمترین آرزویشان کدام است؟ بیشترین حساسیت را نسبت به چه موضوعی دارند؟ جواب به این گونه سوالات می تواند نتایج مفیدی به همراه داشته باشد. از جمله اینکه میزان توسعه یافتگی داوطلبان را بسیار شفاف و عیان نشان خواهد داد و خواهد گفت که کدام یک از آنها به حال، کدام به آینده و کدام یک نگاهشان رو به گذشته است.
3. موضوع این یادداشت، مروری است بر این نکته پر اهمیت که باید تدبیری ویژه بر حل معضل نحوه "گزینش افراد جدیدالاستخدام" اندیشید و تاکیدی بر این واقعیت که ما علیرغم وجود زمینه های مناسب، از استانداردهای لازم فاصله داریم و باید تغییرات فراوانی در نحوه گزینش ها بوجود آوریم و نگاه امان را به موضوعات پر اهمیتی مانند تجربه، مهارت، دانش و تخصص داوطلبان باز نماییم.
4. موضوع «گزینش» مبحث مشترکی در بکارگیری نیروهای تازه در تمام دنیاست. در بسیاری از سازمان های توسعه یافته، مسائلی چون «مهارت،تجربه و تخصص» معیارهای اصلی در انتخاب افراد است. حالا دیگر خیلی ها ترجیح می دهند در کنار پرداختن صرف به مباحث اعتقادی، کمی هم به مهارت های داوطلبان فکر کنند تا مبادا ناخواسته تعهد را فدای تخصص یا تخصص را فدای تعهد نمایند.
5. راستی آیا تا به حال کسی از شما سوال نموده که بزرگترین دغدغه اتان بعد از استخدام چیست؟ مهمترین آرزویتان کدام است؟ و بیشترین حساسیت را نسبت به چه موضوعی دارید؟
اي دل، اين آشفته حالي را كه تقديم تو كرد؟
1. هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم!یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید…
2. هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود !یک روز از پچ پچ همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود…
3. هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت، درزمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست !
4. یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند …نشست و به فکر فرو رفت … باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد !ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد!
5. از فردا صبح ، هر روز بموقع سرکار حاضر می شد،کلاسهارا مرتب تشکیل می داد، همه سفارشات مشتریان را قبول می کرد! هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم!سفارش های مشتریان را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد. تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود… حالا رئیس، خوشحال است که او را آدم کرده، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!
6. او دیگر با خودش «صادق» نیست .او الان یک بازیگر است. همانند بقیه مردم!!
المپیک، عرصه ظهور پیشرفت های نوین علمی
بیست و نهمین دوره بازی های المپیک پکن در حالی به کار خود پایان داد که ارزیابی آن صرفاً به عنوان یک رویداد ورزشی چندان صحیح به نظر نمی رسد. هر چند که ظاهر قضیه، عرض اندام ورزشکاران و مربیان در میدانی به نام المپیک می باشد، اما در باطن، موضوع، بسیار ظریف و عمیق است.
همانطور که در جنگ های مدرن فعلی صرفاً حضور فیزیکی نیروها و نمایش شهامت و جسارت آنها مطرح نیست و پیروزی و شکست کشورها، به توانایی های اقتصادی، تکنولوژیکی، علمی، مدیریتی و سیاسی آنها بستگی تام دارد، لذا کشورهای با شیوه مدیریتی صحیح که توانایی های علمی روز، پشتوانه صنعت و تکنولوژی آنها باشد از نمایش قدرت پیروزمندانه خارج می شوند.
به این معنا میدان المپیک عرصه حضور توانا یی های علمی و مدیریتی است و کشورها آخرین پیشرفت های خود را در زمینه های علمی، اقتصادی روان شناسی، برنامه ریزی، مدیریت، تغذیه، صنعت، فرهنگ و تکنولوژی به واسطه ورزشکاران و تیم هایشان به رخ یکدیگر می کشند. اگرچه زحمت و جدیت شخصی ورزشکاران نقش مهمی در موفقیت شان دارد، اما همانطوری که در مسابقات اخیر شاهد آن بودیم این عامل به تنهایی راه به جایی نمی برد.
نقش برجسته درآمد ملی نیز در موفقیت تیم های ورزشی نشان می دهد که ورزش یک موضوع حاشیه ای در کشورها نیست بلکه مانند سایر حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و آموزشی، با آخرین سیستم های علمی و مدیریتی، برنامه ریزی و هدایت می شوند. در واقع این بخش ها به صورت یک کل عمل می کنند. بنابراین جای هیچ تعجبی نیست که در فهرست مدال آوران،کشورهای توسعه یافته در صدر آن قرار می گیرند.
و نکته آخر اینکه نباید علل عدم موفقیت کشور خود را در این دوره از بازی ها در ظاهر قضیه و در عملکرد یک یا چند ورزشکار جست. گذشت زمان ثابت خواهد نمود که غرور و افتخار را کسانی تصاحب می کنند که از عقل و علم در هر زمینه ای نهایت استفاده را می کنند.