تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

یک اتفاق ساده!

 فردی یک دستگاه اتوموبیل چند ده میلیون تومانی خریداری کرده است. اتوموبیلی که اگر بخواهید اقدامات صورت گرفته برای ساخته شدنش را فهرست کنید بیش از یک کتاب خواهد شد. اتومبیلی که نهادهایی مثل خودرو سازان، قطعه سازان، گمرک، شهرداری، نیروی انتظامی و... در ساخت و امکان استفاده از آن سهیم بوده اند.

 فرض کنید این اتوموبیل که دارای امکاناتی نظیر ترمزABS، حجم موتور بالا، مصرف کم سوخت، سیستم تهویه مناسب و ... است یک ایراد ساده هم داشته باشد. مثلاً سیستم تهویه اش در تابستان و سیستم گرمازایش در زمستان کار نکند و خریدار هم در مواجهه با این ایراد به ظاهر ساده حرکتی از خود نشان نداده و نسبت به آن بی تفاوت باشد.در این شرایط، حتماً باید به حال او تاسف خورد. چرا که ده ها امکان را در کنار خود دارد اما نمی تواند از آنها استفاده بهینه نموده و سبک زندگی اش را چنان تغییر دهد که از فرصت های موجود، خیلی سهل و ساده بهره ببرد.

 حالا این فرض را به شکلی گسترده تر مطرح می کنم. میلیاردها تومان در وزارتخانه های آموزش و پرورش، آموزش عالی و سایر نهادهای ذیربط  هزینه می شود تا کودکان دیروز تبدیل به متخصصان فردا گردیده و نقشی کارآمد در توسعه همه جانبه کشور ایفا نمایند. اما بواسطه فقدان نظام جامع منابع انسانی در کشور و عدم برنامه ریزی مناسب شغلی برای بکارگیری دانش آموختگان، سازمان ها امکان جذب و یا بهره برداری مناسب از پتانسیل های موجود را از دست داده و رشد فردی کارکنان، توسعه کیفی سازمان و بالطبع پیشرفت همه جانبه کشور در هاله ای از ابهام فرو رفته است.

حال به واسطه چنین شرایطی نباید تاسف خورد که چرا نمی توانیم از آنچه برای ما مهیا شده به خوبی بهره ببریم؟ و نباید در این اندیشه فرو رفت که چگونه توسعه کشور، قربانی فرصت سوزی های ناشی از تسامح و تساهل دست اندرکاران امر می شود؟  

این اتفاقی بود به همین سادگی. خودتان قضاوت کنید.   

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 17:39  توسط سعید هداوند  | 

در استقبال برنامه پنجم توسعه کشور

تدوین سیاست های برنامه پنجم توسعه توسط دولت، مهمترین خبری است که این روزها فضای رسانه ای کشور را به خود اختصاص داده است. معنای این خبر آن است که کلیه سازمان های دولتی و غیر دولتی نیز می بایست دست به کار شده و چشم انداز، اهداف و برنامه های کاری خود را منطبق با برنامه پنجم نمایند.

پرسش اصلی این یادداشت این نیست که تدوین کنندگان برنامه ها می بایست واجد چه شرایط و ویژگی هایی باشند( که البته آن هم سوال بسیار مهمی است)، بلکه سوال اساسی در مورد نتایج و دستاوردهای برنامه پیشین، قبل از تدوین برنامه جدید می باشد.

در ادبیات برنامه ریزی استراتژیک، نظارت و ارزیابی جزء اصلی فرایند تدوین برنامه به شمار می آید. چرا که بدون آن بازخوردهای لازم برای اصلاح فعالیت ها در فرایند اجرای برنامه حاصل نگردیده و متعاقب آن دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده میسر نخواهد شد.

بنابراین اگر غایت برنامه های توسعه را تحقق چشم انداز کشورمان در افق 1404 بدانیم، تدوین برنامه پنجم قبل از ارزیابی نتایج و دستاوردهای برنامه چهارم خالی از اشکال به نظر نرسیده و ممکن است تحقق چشم انداز را با چالشی جدی مواجه کند، مگر آنکه با این پیش فرض که برنامه چهارم فاقد هرگونه دستاورد جدی بوده به استقبال برنامه پنجم برویم.

تاکید بر تهیه گزارش ارزیابی عملکرد برنامه چهارم قبل از تدوین برنامه پنجم از آن جهت اهمیت دارد که بخشی از اهداف محقق نشده در برنامه قبل، باید به برنامه جدید منتقل شده و همچنین اقداماتی که در برنامه چهارم معطل مانده در برنامه پنجم تکرار شود که این می تواند جهت گیری این برنامه را منطقی تر و واقع بینانه تر نماید.

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 0:7  توسط سعید هداوند  | 

بگذر زغم هستی، ای بی خبر از مستی!

در جنوب شرقی آسیا شكارچيان ميمون برای شکار این جانور از ترفند جالبی استفاده می کنند. آنها در انتهاي نارگيل، شكافي كوچك ايجاد كرده و درون آنرا با مقداري ميوه شيرين پر مي کنند. اين سوراخ به اندازه كافي بزرگ است كه ميمون بتواند دست خود را داخل آن كرده و ميوه را خارج كند. ولي يك مشت بسته نمي تواند از آن خارج شود. ميمون بوي ميوه را استشمام می کند، به سوي نارگيل می آید و دستش را داخل شكاف مي كند تا ميوه را به چنگ آورد. ولي ديگر نمی تواند دست خود را بیرون بکشد. مشت گره كرده از ميان دهانه سوراخ نمي گذرد.  هنگامي كه شكارچيان سر مي رسند ميمون هراسان است ولي نمي تواند فرار كند.كسي ميمون را به دام نينداخته مگر نيروي وابستگي اش به نارگيل! تمام كاري كه او بايد انجام دهد اين است كه دستش را باز کند، اما وابستگی ذهنی او آنقدر زياد است كه نمي تواند خود را از آن برهاند.

خواسته هاي درونی خود ماست كه ما را به دام مي اندازد. تمام آن چيزي كه ما نياز داريم گشودن دستها، رها سازي نفس و تعلقات و آزاد سازي خود است. به هوش باشیم که مبادا تعلقات سازمانی، من نویسنده و شمای خواننده را شبیه شخصیت اصلی قصه نماید.

2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 17:55  توسط سعید هداوند  | 

و تبلیغ،صدای فاصله هاست!

 فرض کنید شما مدیر کارخانه ای هستید که برای گذران امورش نیاز به مشتری دارد. بنابراین تصمیم می گیرید کالای تولیدی اتان را به مردم معرفی کنید. صداو سیما، مطبوعات، بیل بورد ها، پوستر، تراکت و ... از جمله ابزارهایی هستند که می توانید برای معرفی کالای خود انتخاب کنید. کالایی که قرار است از محل فروش آن، امکان ادامه فعالیت کارخانه اتان فراهم آمده و همچنین سودی برایتان بیاورد که ارزش تلاش تان را داشته باشد.

 تبلیغات معروف یک شرکت مخابراتی را حتماً در رادیو و تلویزیون شنیده یا دیده اید. تبلیغاتی که چند سالی است به شیوه متفاوت مهمان اذهان شماست. آنها به مدد تبلیغات پی در پی تلاش می نمایند تا فراموش تان نشود که شما هم می توانید در هر سن و سالی،  هوس سوار شدن بر هواپیمای دو نفره یا صاحب خانه شدن در کیش را در دلتان داشته باشید، اما گویا فراموش کردند که حرکت به سمت توسعه کمی( از طریق ایجاد میل به مصرف بیشتر)، بدون توجه به ابعاد کیفی آن، نهایت عقب افتادگی است و بی وفایی به مشتری!

 این روزها صحبت از راه اندازی اپراتور سوم تلفن همراه در افواه عمومی است. ناگفته پیداست که تا چندی دیگر این موضوع رنگ و بوی  هنری گرفته و با تخصیص مبالغ هنگفتی پول، پروژه ای تبلیغ خواهد گردید که در کیفیت اپراتورهای اول و دوم آن هنوز جای شک و شبهه های فراوان می باشد. اپراتورهایی که هنوز اهل فن بر این باورند که نمی توان از آن به عنوان حلقه ای مطمئن در شبکه ارتباطی کشور روی آن حساب کرد.

 حتماً این کار درستی نیست که مدام از خواص محصول تان بگویید ولی برایتان مشخص نباشد که این محصول را با چه کیفیتی روانه بازار مصرف خواهید نمود. که اگر چنین کالایی را به بازار دادید یا ارزشی برای پول و سرمایه خود قائل نیستید یا دلتان برای مشتری ها نمی سوزد. بنابراین منطقی است که اول نیاز و توقعات بازار را شناسایی کنید، سپس آماده شوید و آنگاه در باب فوایدش به تبلیغ بپردازید. این طور نیست؟

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 17:17  توسط سعید هداوند  |