در حسرت روزهای بهاری
صبح دیروز،مدیر اجرایی ماهنامه.....،طی تماس تلفنی از بنده جهت حضور در سی و پنجمین شورای علمی نشریه دعوت بعمل آورد. بر آن شدم تا دعوت را اجابت کرده و رأس ساعت مقرر در محل حاضر شدم. عادت کرده بودم به اینکه به رسم معمول، جلسه با کمی تأخیر آغاز شود. به همین دلیل، تأخیر 15 دقیقه ای سردبیر محترم نشریه را به حساب ترافیک و سایر بهانه های معمول گذاشتم.
ولی این انتظار گویا قرار نبود که به سر رسد. ساعت 17:00 به 17:30 رسید و عقربه دقیقه شمار خط عمود را هم گذراند. اعضای جلسه که عموماً اهل قلم و اندیشه بودند نیز چون من منتظر بودند که غایب محترم حاضر شده و در خصوص آنچه که در دعوتنامه اطلاع رسانی شده بود هم اندیشی نماییم.
عقربه ها از 17:30 نیز گذشت و به 18:00 رسید. همچنان غایب محترم نیامد. از آنجا که انتظار بیشتر را بی حاصل یافتم از حضور در جلسه منصرف شده و به منزل بازگشتم.در مسیر بازگشت به این فکر می کردم که این همه عقب ماندگی تاریخی از آن است که ما هیچگاه زمان را در نیافتیم و از این بابت است که زمان نیز هیچگاه ما را در نیافته است.
و البته من هنوز امیدوارم که حداقل نسل آینده از این بی نظمی و بی برنامه گی جان سالم به در برد.
چشم ها را باید شست...
اصولاً ما ایرانی ها آدم های جالبی هستیم. عادت های رفتاری خاصی برای خودمان داریم. عادت هایی که گاه قرینه اش را می توان در بسیاری از کشورها یافت. مثلاً دوست نداریم فیش حقوقی امان را کسی ببیند و گاه حتی آن را به منزل هم نمی بریم! این از جمله همان عادت هاست که در کمتر کشوری دیده می شود.سخن گفتن از درآمد یک فرد در یک کشور صنعتی امری کاملاً عادی و طبیعی است و از آنجا که تولید ثروت ارزش می آفریند، اتفاقاً هر شهروندی که درآمد بالاتری کسب کرده باشد با شور و هیجان بیشتری از این موفقیت سخن می گوید.
جالب تر این جا است که چنین تفاوت سلیقه ای وقتی کاملاً به چشم می آید که در مقیاس بزرگتر هم اثر خود را بگذارد. مثلاً شما در ایران، کمتر مدیری را پیدا خواهید نمود که حاضر باشد در مورد درآمد و هزینه های مجموعه اش اطلاعات درستی در اختیار بگذارد. در حالی که در کشورهای توسعه یافته، اطلاعات مالی تمام سازمان ها این چنین پشت درهای بسته قرار ندارد. امتحان این موضوع کار چندان دشواری نیست. شما می توانید با مراجعه به اینترنت بسیاری از این دست اطلاعات را به سادگی استخراج نموده و شفافیت را حس کنید. این شفافیت اتفاقاً در مورد شرکت های خصوصی مصداق پر رنگ تری دارد. شرکت هایی که علاوه بر مردم برایشان مهم است که رقبا هم بدانند از چه توانمندی هایی بهره مند هستند.
شاید مشکل اصلی این جا است که ما برای شفاف بودن هنوز دلایل قانع کننده ای پیدا نکرده ایم. شاید نمی دانیم که چرا باید شفاف سازی کنیم یا اینکه چرا برابر شفاف سازی مقاومت می کنیم؟ می خواهیم مالیات کمتری بدهیم؟ می خواهیم کسی از دارایی امان مطلع نشود؟ می خواهیم موقعیت مان متزلزل نگردد؟
مسأله این است که ما هنوز به ارزش صداقت و تاثیر آن بر پیشرفت کل جامعه پی نبرده ایم. اگر برخی از این دست عادت ها به کنار گذاشته شوند، زمینه شکل گیری ارزش هایی چون تولید «علم و ثروت» را پدید می آورند. ثروتی که می تواند هم ضامن زندگی خوب شخصی باشد و هم عامل رشد اجتماعی. ثروتی که حتماً می تواند در خدمت حرکت کردن جامعه در مسیر کمال قرار گیرد. مسیری که به واسطه شفافیت و صداقت در امور، گام اول آن را برداشته اید.
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
1. در سرگذشت شیخ فرید الدین عطار نیشابوری آمده است که روزی در حجره اش نشسته بود که درویشی به سراغ او آمد و تقاضای کمک کرد. عطار به وی روی خوش نشان نداد و با تندی او را از خود راند. درویش حین رفتن به او می گوید با این اخلاق و رفتارت چگونه خواهی مرد؟ عطار پاسخ می دهد همانند تو! درویش روی زمین خوابید، کشکولش را زیر سر گذاشت و گفت من این گونه می میرم.درویش همانجا مرد و عطار همانجا زنده شد. و از یک کاسب ساده تبدیل شد به عطاری که من و شما می شناسیم.
2. اگر خاطرتان باشد در یادداشت «افتخار شیشه ای» که در 1/9/87 در وبلاگ قرار دادم به موضوع گسترده تقلب های علمی و پیامدهای ناگوار آن برای جامعه علمی ایران اشاره نمودم و گفتم وقوع این امر از بدترین رذایل اخلاقی است که می توان آن را به مثابه مرگ تلخی برای اعتبار و جایگاه دانش ایرانی محسوب نمود.
3. اگرچه آن یادداشت آن قدر گزنده بود که یادآوری مجدد آن هم آزار دهنده می باشد، اما امروز می خواهم در کنار آن موضوع تلخ به شیرینی این مطلب هم اشاره کنم که موفقیت های علمی جوانان ایرانی در همایش های علمی و تخصصی[نظیر جشنواره های بین المللی فارابی،رازی،خوارزمی و...] که نوید متولد شدن دانشمندان جوانی که زحمت تولید علم را به جان می خرند و حاضر نیستند اعتبار و جایگاه تاریخی ایرانیان را به خطر بیاندازند قابل تقدیر و ستایش است.امید است که با مرگ سوء استفاده های علمی، آتش آموختن، تجربه کردن و مستند کردن آموخته ها شعله ورتر گردد.
اقتصاد جهانی
روزی در روستایی در هند، مردی به روستاییها اعلام کرد که برای خرید هر میمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستاییها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتنشان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت ۱۰ دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمونها روستاییها دست از تلاش کشیدند.
به همین خاطر مرد اینبار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۲۰ دلار خواهد پرداخت. با این شرایط روستاییها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی، موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستاییان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهایشان رفتند.
این بار پیشنهاد به ۲۵ دلار رسید و در نتیجه تعداد میمونها آنقدر کم شد که به سختی میشد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. اینبار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون ۵۰ دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر میرفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمونها را بخرد.
در غیاب تاجر، شاگرد به روستاییها گفت:این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به ۳۵ دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد تاجر آنها را به ۵۰ دلار به او بفروشید.
روستاییها که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر وشاگردش را ندید و تنها روستاییها ماندند و یک دنیا میمون!...
پیشرفت علمی، از واقعیت تا خیال
ایران مقام اول تولید علم پزشکی در خاورمیانه را کسب نمود. بزرگترین پارک علمی و فناوری شرق کشور در مشهد احداث شد. ایران رتبه اول نانو را در کشورهای اسلامی به دست آورد. با بهره گیری از متدهای نوین علمی و مدیریتی در تولید گندم خودکفا شدیم و ... اینها تنها بخش کوچکی از اخبار مربوط به موفقیت های علمی کشور است که طی هفته پژوهش به کرات در صدر رسانه های ارتباط جمعی قرار گرفت و شهد گوارای پیشرفت علمی را در کام جانمان فرو ریخت.
شنیدن این گونه خبرها اگرچه شادی بخش است و مایه مسرت، اما همواره جای یک سؤال را نیز باقی می گذارد و آن اینکه تأثیر این گونه موفقیت ها بر حیات اقتصادی، اجتماعی مردم چیست؟ اصلاً چگونه می شود که مقام اول علمی در خاور میانه را کسب کنیم اما با کمال تأسف مطلع شویم که فلان استاد برجسته بهترین دانشگاه مان مقاله یک محقق خارجی را کپی برداری نموده است؟ یا چگونه است که جشن خودکفایی گندم برگزار می کنیم اما از طرف دیگر 5 میلیون تن گندم نیز وارد می کنیم؟
اشتباه نکنید! قصد سیاسی کردن موضوع یا زیر سؤال بردن موفقیت ها را ندارم. اما نکته اینجاست که کشورهایی که معمولاً در تولید علم پیشتاز هستند وضعیت اقتصادی و صنعتی متفاوتی دارند. ولی ما همواره از گفتن حقایق تلخ پرهیز نموده و تلاش می کنیم که عقب ماندگی مان را به ریشه های تاریخی متصل کرده و یا حل آنها را به آینده ای نامعلوم حواله دهیم.
امروزه علم و فناوری مبنای توسعه کشورها است. اما سهم ما در این میان چیست؟ آیا به جز چند رشته معدود که آنها هم کاربردی نشده اند، سهمی در این قافله داریم؟ مقالات علمی ما بدون اینکه تبدیل به محصول یا فناوری گردند در اختیار دیگران قرار می گیرد و ما همچنان افتخار می کنیم که در خاورمیانه یا کشورهای اسلامی اول هستیم!
از یاد نبرید! که برآیند دانش یا فناوری می بایست در خدمت مصرف کنندگان بوده و افزایش رفاه عمومی را در پی آورد. علم برای علم و پژوهش برای پژوهش به تنهایی دردی را دوا نخواهد کرد. علم و پژوهش باید در متن زندگی مردم جاری شوند. دلخوش کردن به رتبه های خیالی ما را از واقعیت ها دور خواهد کرد. شاید بهتر باشد در کنار معرفی کردن پیشرفت های علمی به مردم، وضعیت سایر کشورهای دنیا را هم به آنها بگوییم و صراحتاً اعلام کنیم که بین شاخص رشد علمی با حجم تولید علم تفاوت زیادی وجود دارد.