بودن و نبودن
1. در کتاب"رویای گزنفون" آورده شده است که اسکندر مقدونی پس از فتح شهر«کورنت» همچون فاتحان در شهر قدم می زد که دیوژن [فیلسوف یونانی] را دید که بدون توجه به او در سایه دیواری لمیده است. اسکندر از بی توجهی دیوژن به خشم آمد و با عتاب به او گفت: «مگر مرا نمی شناسی که احترام نمی گذاری؟» دیوژن پاسخ داد: «چرا شناختم. تو بنده ای از بندگان منی و لایق احترام نمی باشی!» و ادامه داد « تو بنده حرص، آز، خشم و شهوتی در حالی که من تمام اینها را بنده و مطیع خود ساخته ام. پس تو بنده منی!»
اسکندر از این پاسخ برآشفت، لگدی محکم به دیوژن زد و گفت «برخیز، اکنون شهر تو به دست من فتح شده» دیوژن با خونسردی پاسخ داد« فتح شهرها عادت شاهان است و لگد زدن عادت چارپایان!» کار که به اینجا رسید، شاه مقدونی مستأصل فریاد برآورد که ای کاش به جای اسکندر بودن دیوژن می بودم.
2. چند روز دیگر ماه مبارک رمضان است. این ماه فرصت خوبی است برای آنهایی که می خواهند بودن و نبودن را بیاموزند. آنهایی که می خواهند از حرص و طمع خود را رها ساخته و صداقت و قناعت را با هم بیاموزند. آنهایی که می خواهند خشم و خواب را بر آنها حکومت نباشد و در زندگی اشان جز خدا تن به بندگی هیچکس نسپارند. آنهایی که می خواهند دیروزشان را به امروز و امروزشان را به فردا گره بزنند. آنهایی که می خواهند کمر به همت خویش ببندند و نان از بازوی خویش خورند. آنهایی که می خواهند دچار باشند و دچار بودن را تمرین نمایند و دچار یعنی عشق، دچار یعنی عاشق و دچار یعنی بودن در عین نبودن!
چه کسی بود صدا زد مدیر؟
آیا شما خود را مدیر می دانید؟ اگر این طور است چه ملاک ها و معیارهایی برای آن متصور هستید؟ البته ممکن است پاسخ دهید که چون در سازمانتان دارای جایگاه مدیریتی هستید و در آن منصوب گردیده اید، پس مدیر هستید. ولی آیا این برای معرفی شما کافی است؟ می پرسید چرا؟ مگر تعریف دیگری هم وجود دارد؟برای این که پاسخ سؤال خود را دریافت کنید، لطفاً به چند سؤال زیر پاسخ دهید!
1) آیا از دانش و فرهنگ مدیریت برخوردارید؟ 2) خود را تا چه اندازه ملزم به ارتقای سطح دانش مدیریتی اتان می دانید؟ 3) در سال چند مرتبه در دوره های تخصصی شرکت می نمایید؟ 4) چقدر از مهارتهای مدیریتی در کارهایتان بهره می برید؟ 5) آیا قوانین و مقررات سازمانی را سدی در برابر خود می دانید و معتقدید باید از آنها گذشت؟ 6) آیا معتقدید که همکاران شما فقط به مثابه پله ای برای ترقی اتان هستند؟ 7) آیا عمل به اجرای نظرات کارشناسی که خلاف نظر شما می باشد را بر خود واجب می دانید؟ 8)در قبال تخطی مکرر برخی از کارکنان، آیا حاضرید به خاطر حفظ مصالح سازمان و احترام به حقوق دیگران در مقابل آن بایستید 9) در نقایص سازمانی تا چه اندازه خود یا محیط یا همکاران را مقصر می دانید؟ 10)آیا سازمانی را که در آن کار می کنید به خوبی می شناسید؟ 11) آیا می توانید ابعاد مختلف آن را برشمارید؟ 12) آیا نیازهای آتی حوزه تحت مدیریت خود را جستجو می کنید یا فقط به دنبال نیازهای جاری و روزمره اتان هستید؟ 13)آیا ابعاد مختلف محیط را مطالعه و بررسی می کنید و محیط را پاسخگوی خود می دانید؟ 14) آیا ارزیابی از وضعیت امکانات اداری، آموزشی و رفاهی سازمانتان دارید؟ 15) آیا تا به حال عملکرد سازمانتان را ارزیابی نموده اید؟ 16) آیا تا به حال نقش خود را در سازمان تحلیل نموده اید؟ 17) آیا از عملکرد خود و واحد تحت امرتان راضی هستید؟ 18) دلایل شما چیست؟
اینها تنها تعداد اندکی از صدها سؤالی است که در مقام یک مدیر باید قادر باشید به درستی آنها را پاسخ داده و تحلیل نمایید. شما در این معدود سؤالات چه نمره ای را کسب کردید؟ آیا الان که به انتهای این یادداشت رسیده ایم خود را مدیر می دانید یا فردی که فقط جایگاه مدیریت را اشغال نموده است؟
کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟
1.در قصه های کهن آمده است که پادشاهی بود بسیار ضعیف النفس و عیاش. از آنها که به لودگی بها می داد و دلقکان از مقربان درگاه او بودند. نقل است روزی در محفلی که شاه معلوم الحال برپا کرده بود حکیم فرزانه ای که در آن جمع حضور داشت به دلیل وجاهتش بسیار مورد ریشخند اطرافیان شاه قرار گرفت ولی سکوت کرد و دم بر نیاورد. اما وقتی تیغ لودگی های شاه نیز بر تنش نشست، قرار از کف داد و خطاب به شاه فریاد برآورد که من تا پیش از این گمان می بردم که تو شاهی، اما حالا دانستم که دلقکی هستی که لباس عاقلان را پوشیده ای!
2.اگر یادداشت« کاش می شد کسی ساز نزند!» را که در 26/1/88 در وبلاگ قرار دادم مطالعه کرده باشید، حتماً با من هم عقیده هستید که از عجایب سازمان های ایرانی، این روزها فخر و مباهات برخی از افراد به قانون شکنی و عدم رعایت هنجارهای سازمانی گردیده است. منظورم کسانی است که بی حرمتی به قوانین و دور زدن قانون برایشان تبدیل به ارزش شده و از اصطلاح « زدیم و رفتیم و دُم به تله ندادیم» با افتخار هرچه تمامتر یاد می کنند و آن را به رخ دیگران می کشند! به گمان شما این عجیب نیست؟
و عجیب تر از آن اینکه این گونه نابهنجاری ها میان هر نوع از افراد یافت می شوند. هم آنها که از میزان تحصیلات و سطوح شغلی پایین برخوردارند و به قول برخی ها کف سازمان هستند و هم آنها که دارای تحصیلات و موقعیت عالی هستند و جایگاه و منصبشان را نشانه شخصیت شان می پندارند. خلاصه اینکه از این دست آدمهای بی مبالات و رشد نیافته این روزها فراوان پیدا می شوند. آنهایی که نه به حقوق دیگران محل می گذارند و نه فرهنگ و شخصیت سازمانی را می توان در آنها یافت. همان گونه که زمانی منطق و تعقل در نزد برخی شاهان یافت نمی شد.