گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
۱. روزنامه همشهری در 2/6/88 متن مصاحبه ای را با جناب آقای دکتر شهریاری، دبیر محترم شورای اطلاع رسانی کشور در خصوص وضعیت فناوری اطلاعات در ایران به چاپ رساند. ایشان در بخشی از مصاحبه خویش به نکته گلایه آمیزی اشاره نمودند که عیناً در ادامه آورده می شود:
« متأسفانه ویروس «متولی بودن» فناوری اطلاعات را در بر گرفته است. به این معنا که تعداد زیادی نهاد مسئول در کشور داریم که هر یک خود را متولی دانسته و هدایت و ساماندهی فناوری اطلاعات را بر عهده دارند.از جمله این نهادها می توان به شورای عالی اطلاع رسانی، شورای عالی فناوری اطلاعات، شورای عالی انفورماتیک، مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات، معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری، کمیته فناوری اطلاعات، وزارت علوم تحقیقات و فناوری، شورای عالی انقلاب فرهنگی، پژوهشگاه دانش های بنیادی، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی و چندین نهاد و ارگان دیگر اشاره نمود که تعدد آنها مانع جدی در حل مشکلات این حوزه گردیده است.»
۲. بهترین نتیجه گیری برای مصاحبه بالا را، ذکر این حکایت از کتاب «قند پارسی» می دانم که روزی موجری شکایت به نزد قاضی برد که مستأجرم منزلم را تصرف نموده و ادعای مالکیت آن را دارد. قاضی مستأجر را احضار و علت دعوا را جستجو نمود که پاسخ شنید « که من متصرف این خانه ام و همین تصرف هم خود بالاترین دلیل است بر مالکیت! و هر کس هم که ادعایی جز این دارد، آن را اثبات نماید.» قاضی در مقابل ادعای مرد گفت «در تصرف تو شکی نیست اما بگو چگونه آن را تصرف کرده ای؟» که پاسخ شنید «اصلاً از آسمان افتاده ام داخل خانه و متصرف شده ام. از متصرف هم که مدرک نمی خواهند!!» کار که به اینجا کشید، قاضی تأمل را جایز ندانست و حکم به گناهکاری فرد متصرف داد و فرمان داد تا او را به چوب بسته و آنقدر چوب بزنند تا یاد بگیرد که از این پس هر وقت خواست از آسمان جایی بیفتد، حتماً در خانه خودش باشد نه در خانه مردم!!
افسانه جومونگ و اسب تروا
1. کاترین لوار در کتاب «فرهنگ و اندیشه» می نویسد که عصر آینده عصر رسانه هاست. عصر تقابل اندیشه هاست و رسانه ها نقش مهمی در این تقابل ایفا می نمایند. این رسانه ها هستند که جریان تفکر یک جامعه را هدایت می کنند. هر قدر جامعه ای از رسانه های قدرتمند تری برخوردار باشد تفکر حاکم بر آن متعالی خواهد شد. در غیر این صورت مردم آن ضعیف خواهند اندیشید، که اگر ضعیف بیاندیشند دیگران به جایشان خواهند اندیشید.
2. رادیو و تلویزیون رسانه ای است با دامنه گسترده ای از امواج که با انتشار افکار و اندیشه ها، زندگی اجتماعی را بطور محسوسی تحت تأثیر خود قرار می دهد. برنامه های مختلف این رسانه جمعی، دنیایی از خبر و اندیشه را در قالب صوت و تصویر در برابر دیدگان مردم می گشاید و جریان علمی و فرهنگی جامعه را هدایت می نماید.
3. چند روز پیش، مرکز همایشهای صدا و سیمای کشورمان، جایی که پیش از این محل برگزاری همایش چهره های ماندگار ایران بوده و بزرگانی همچون علامه حسن زاده آملی در آن حضور یافته اند، تمامی امکانات خود را فراهم آورد تا این بار پذیرای یک هنر پیشه دست چندم کره ای باشد و به عموم مخاطبان خود اعلام نماید که شخصی را دعوت نموده که به سیگار و مشروب علاقه ای ندارد پس می تواند الگوی مناسبی برای جامعه باشد و پذیرایی رسانه ملی از او با ارزش های حاکم بر جامعه منافاتی ندارد.
4.متأسفانه اسب تروای فرهنگی مدتها است که از دیوارهای رسانه ملی عبور کرده و این مسأله بیش از هر چیز دیگر در برنامه های آن مشهود می باشد. اینکه در برنامه پر بیننده 20:30 به پخش مبسوط حضور «جومونگ» در ایران با پس زمینه LG پرداخته می شود و این خبر در سایر رسانه ها نظیر رادیو، اینترنت و مطبوعات مسلسل وار تکرار می شود یک اتفاق ساده نیست. بازیگر نقش «جومونگ» یک ستاره دست چندم تلویزیونی است نه چیزی فراتر از آن. اینکه رسانه ملی با شور و حرارت فراوان از زبان او نقل می کند که ایران فرهنگ قابل توجه ای دارد یک تحقیر بزرگ ملی است که متأسفانه مسئولان فرهنگی در برابر آن لبخندی بر زبان آوردند و از فحوای آن غفلت ورزیدند.
5. متولیان فرهنگ این آب و خاک چه ساده فراموش کردند که تاریخ این کشور سرشار از بزرگانی است که درخشش نام آنها روشنی بخش فرهنگ غنی آن است. نام آورانی چون کوروش و داریوش هخامنشی، ابو سعید ضریر جرجانی، قطب الدین شیرازی، عمربن ابراهیم خیامی، ابوالرضا عباس بوزجانی، ابو الفتح اصفهانی، غیاث الدین جمشید محمد طبیب، بدیع اسطرلابی، بهاء الدین عاملی، عبدالملک ابن محمد شیرازی، محمد ابن احمد خرقی، ابو منصور موفق، ابوریحان محمود بن احمد بیرونی، فضل بن حاتم نیریزی، ابو سعید احمد سنجری، محمد بن احمد کاتب خوارزمی، ابن هیثم، ملا هادی سبزواری، حکیم ابوالقاسم فردوسی، استاد حمید لاهوری، کمال الدین بهزاد، محمد غفاری [ کمال الملک]، علی اکبر دهخدا، محمد معین، مهرداد اوستا، محمود حسابی،علامه محمد تقی جعفری، رسام عرب زاده، محمود فرشچیان، فریدون شهنواز، ابوالحسن صبا، روح الله خالقی،محمدرضا شجریان، جواد معروفی، غلامرضا تختی، محمود نامجو، علی باغبان باشی، عزت الله انتظامی و یا شهدای بزرگواری همچون عباس دوران، حسین خلعتبری، حسین لشگری، ابراهیم همت، عباس بابایی و هزاران نام آور دیگر که جهان در مقابل علم، هنر و شجاعت آنان سر تعظیم فرود آورده است چقدر در برنامه های فرهنگی امان جای داشته اند و مسئولان امر چقدر در شناساندن آنان به دیگران تلاش کرده اند؟
6. دیگر کشورها به مدد برنامه ریزی صحیح و تبلیغات گسترده، ستاره های کاغذی خود را که گاهاً به مدد زیبایی نامی برای خود دست و پا کرده اند به دنیا معرفی نموده و شیوه زندگی کردن آنها را با بمباران تبلیغاتی الگو سازی می کنند.اما ما چه کرده ایم؟ جز اینکه منفعلانه عمل کرده و در برابر فرهنگ سازی دیگران به تماشا نشسته ایم و یا در برابر دزدی فرهنگ کشورمان [ نظیر کاری که ترکیه برای مولانا انجام داد] تنها سکوت کردیم؟
7. رونق گرفتن فروش انواع بازی ها، لوازم التحریر و پوستر هنرپیشه های کره ای و عشق بی حد و حصر در امضاء گرفتن از آنها آغاز گر فصلی جدید در حیات فرهنگی ایران و نسل های در حال رشد آن است که سرانجامی مطلوب نخواهد داشت. به هوش باشیم که مبادا کار جنون ما به تماشا کشیده شود.
تویی، که شعر تولد منی
خواستم براي چهارمین سالگرد انتشار وبلاگ يادداشت تولدی بنويسم. هرچه فكر كردم ديدم از يك طرف به خاطر ترافیک كاری این روزها نميتوانم به ذهن آشفتهام تمركز بدهم و از طرف ديگر نگران بودم به دليل تعلق عاطفي به وبلاگ، نوشتهام به ورطه تعریف و تعارف غيرمتعارف گرفتار شود. به همين روي، بر آن شدم تا به رسم مألوف، که در این گونه سالگردها روزهای رفته را نقل خاطره می کنند و برای آینده آرزوی نیک می نمایند، از همه عزیزانی که از وبلاگ بازدید کردند [چه آنهایی که بی صدا آمدند، خواندند و رفتند، چه آنهایی که همیشه با نظرهایشان در روند حرکت وبلاگ سهیم بودند، یا آنهایی که اینجا را دوست داشتند و با غرولندهایشان ضعف هایم را گوشزد کردند] صمیمانه تشکر کنم.
بی شک بدون همراهی شما، لذتی از نوشتن حاصل نمی شد.این نظرات ارزشمندتان بود که شوقی برای قلم به دست گرفتن و ایده ای برای نوشتن ایجاد کرد و «ناگفته های مدیریتی» را به یکی از زیباترین اتفاقات زندگی من تبدیل نمود. آنچه که امروز از آن به عنوان خاطره یاد می کنم، مُلهم از تجربه با هم بودن است. این بودن را قدر می نهم و عاشقانه سپاس می گویم...... ممنون از بودنتان، ممنون از یاری اتان و ممنون از این همه سبزی و بزرگواری اتان.
الهی... نوش دانش همواره به نیش جانتان گوارا باشد.