تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

میراث

1. از چند سال پیش که پدربزگم به رحمت ایزدی پیوست، بحث در مورد «ارث» و «میراث» و نحوه تقسیم آن به موضوع ثابت محافل فامیلی تبدیل شد و البته هر از گاهی اختلافاتی هم بر سر آن بروز می کرد که با پا در میانی بزرگترها خیلی دامنه دار نمی شد، ولی چه فایده که بعد از مدتی دوباره روز از نو و روزی از نو ...

2. اینکه «ارث» چیز خوبی است و حتی از شیر مادر هم حلال تر می باشد حرفی در آن نیست. اما به نظرم «میراث» چیز خطرناکی است، چرا که این قابلیت را دارد که آدمی را تبدیل به میراث خوار نماید و این در فرهنگ ما که آن را مترادف با «مفت خور» یا «ارث خور» می داند چندان دلچسب نمی باشد.

البته این یک روی قضیه است. این ارث می تواند آدمی را «میراث دار» نیز نماید. که تعریف کاملاً محترمانه ای است. میراث دار ممکن است از آنچه که به او ارث رسیده بکاهد اما به ثروت آینده برای یک وارث دیگر خواهد افزود و آنچه که به دست می آورد حتماً کمتر از مال فرو گذاشته نیست.

3. اینها که گفتم حکایت کشور ماست که خیلی عزیز است و عاشقانه آن را دوست داریم و حاضریم تا سرحد جان برای سربلندی و پیشرفت آن تلاش نماییم. ما وارثان دانش و هنر گذشتگانیم. صاحبان تجربه بزرگانی همچون ابوعلی سینا، زکریای رازی، خواجه نصیر طوسی، ابن هیثم، ابوالقاسم فردوسی، سهراب سپهری، مهرداد اوستا، محمود فرشچیان، رسام عرب زاده، پروفسور  حسابی، پروفسور فضل الله رضا، پروفسور لطفی زاده، پروفسور کامران، پروفسور نادری و ... هستیم. اینها نسل پیشین ما هستند که آنچه داشته های امروز ما محسوب می شود از کاشته های دیروز آنان است. اما ما امروز برای آیندگان چه خواهیم کاشت؟ کدام افق نوینی را برای آنان خواهیم گسترانید؟ کدام رسم زمانه و شرح عاشقانه در کارهایمان پیداست؟ روش کارمان، مدیریت مان، فرهنگمان و... چقدر فراگیر است؟ به نظم چقدر اعتقاد داریم؟ برنامه ریزی چقدر در کارهایمان دخیل است؟ به میراثمان، به داشته هایمان چقدر بها می دهیم؟

پاسخگویی به سؤالات بالا را بر عهده شما می گذارم ولی امیدوارم بعد از مرور پرسش های بالا به روشنی نتیجه بگیرید که بعد از این همه سال که برای پیشرفت و توسعه یافتگی کشورمان تلاش کردیم ما میراث دار بودیم یا میراث خوار؟

2 نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 17:15  توسط سعید هداوند  | 

خوان لاپورتا و عباس انصاری فر!

1. «خوان لاپورتا» مدیر عامل موفق تیم بارسلونای اسپانیا بعد از قهرمانی تیمش در لیگ قهرمانان باشگاه های اروپا در سال 2009 در مصاحبه ای با نشریه «ال موندو دپورتیوو » گفته است که علت اصلی موفقیت تیم بارسلون [ که به اذعان اکثر کارشناسان قوی ترین تیم باشگاهی در تمام ادوار بوده است] آن بود که " همه اعضای تیم مرتباً به خود می گفتند اگر پیروز شویم تیم ما به مسابقه فینال راه خواهد یافت و افتخار و جایزه نقدی آن عاید تمام اعضای تیم می شود"

2.«عباس انصاری فر» مدیر عامل باشگاه پرسپولیس، پس از باخت تیمش به بنیادکار ازبکستان در مرحله یک شانزدهم جام باشگاه های آسیا در سال 2009 در مصاحبه ای که از تلویزیون پخش شد، پرسپولیس را از پیش باخته معرفی نمود و علت باخت تیمش را مشکلات حاشیه ای، عدم تمرکز بازیکنان و کم کاری برخی از آنهابرشمرد.

3.فرق برنده و بازنده در همین است. برنده،حواس خود را بر چیزی که به دست می آورد متمرکز می کند و بازنده بر چیزی که از دست می دهد. بدون شک، مخرب ترین نیرو در تصمیم گیری، تمرکز بر نکات منفی و دیدن نیمه خالی لیوان می باشد. بازنده ها به ضرر و زیان می اندیشند و برنده ها به موفقیت و پیروزی!

2 نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 18:49  توسط سعید هداوند  | 

به بهانه برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب

 1. مهمترین مناسبتی که تا چند روز آینده بخش وسیعی از مردم کشور را به خود مشغول خواهد نمود، برگزاری بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران می باشد. خوبی این گونه مناسبت ها این است که یادت می اندازد که کشورت از چه پیشینه و غنای علمی و فرهنگی برخوردار بوده و چه مفاخری را در خود پرورش داده است. از عطار و مولانا و خوارزمی گرفته تا سپهری و پروفسور حسابی و دکتر قریب تنها نمونه کوچکی از هزاران ستاره بی بدیل علمی و فرهنگی این آب و خاک هستند که ایران و جهانیان را از خدمات خود بهره مند ساخته اند.

 2. آنچه که از مطالعه تاریخ و سیر تکامل کشورها درک می شود آن است که «کتاب»، «مطالعه» و «پژوهش» نقش غیر قابل انکاری در شکل گیری پیشرفت های علمی و فرهنگی دنیا داشته است. با توجه به این مهم اما به نظر می رسد فقط اختصاص یک یا دو هفته در سال به مقوله کتاب و کتابخوانی برای ایرانی که در حال گذار به توسعه علمی می باشد کافی نبوده و به هیچ وجه زیبنده نیست. توجه به این گونه مناسبت ها وقتی می تواند تأثیری به مراتب بیشتر در جغرافیای فرهنگی ایران داشته باشد که با برنامه ریزی های دقیق و اجرای هدفمند پیوند خورده باشد.

3. روزها از پی هم می آیند و می روند، مثل همه روزهایی که گذشتند. اما خوب که در روزهای سپری شده دقیق شوی در می یابی که هنوز نه تنها برای ترویج فرهنگ کتابخوانی برنامه ریزی خاصی از سوی نهادهای متولی صورت نگرفته، بلکه تدوین استراتژی مشخص برای افزایش سرانه مطالعه در کشور نیز آن گونه که باید و شاید مورد توجه مسئولان ذی ربط نمی باشد.

برای شاهد مثال آوردن نیاز به طی کردن راهی دور و دراز نیست تا نشان دهیم که مثلاً آلمانی ها چگونه رتبه نخست کتابخوانی را در دنیا در اختیار دارند و یا اینکه چگونه کتاب جزو هدایای اصلی مردم به یکدیگر درآمده است. حالا بگذریم از اینکه شهر فرانکفورت به واسطه نمایشگاه بین المللی کتابش به یکی از مقاصد گردشگری علمی دنیا تبدیل شده است.

4. به نظر می رسد اکنون زمان آن فرا رسیده تا به مقوله نمایشگاه بین المللی کتاب فراتر از برپایی چند غرفه و عرضه چند جلد کتاب نگریسته شود. توجه به تجربیات سایر کشورها و استفاده ابزاری از نمایشگاه برای فراهم آوردن مقدمات لازم جهت بهره برداری از همه امکانات در توسعه علمی و فرهنگی کشور می تواند به هدفمند شدن و برنامه داشتن برای برپایی و استفاده از این گونه نمایشگاه ها کمک نماید.

 چند روز دیگر بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران برگزار خواهد شد. تنها کاری که از دست من نویسنده بر می آید یادآوری اهمیت این موضوع و تأکید بر فرانگری آن است. مابقی کارها انگار باید در جای دیگری سامان یابد.

2 نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:36  توسط سعید هداوند  | 

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم

 1. در روایات کهن فارسی آمده است که « پادشاهی به منظور آگاهی از وضعیت مملکت خویش، برخی روزها با لباس مبدل از قصر بیرون می آمد و پس از بررسی اوضاع مردم، نیمه های شب به کاخ باز می گشت. در نیمه شبی زمستانی سرخوش از گذشت و گذار انجام شده به حریم قصر وارد شد و در مقابل دروازه ورودی، نگهبانی کهنسالی را دید که با لباسی نازک در حال پاس دادن بود.

شاه از او پرسید: با این لباس کم، سردت نیست؟ نگهبان پاسخ داد: چرا ای پادشاه، اما لباس گرم ندارم،پس مجبورم که تحمل کنم. شاه تأملی کرد و گفت هم اکنون به داخل قصر می روم و دستور می دهم که پوششی گرم برایت مهیا نمایند.نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به قصر [به مانند همه آنها که به قصر می روند] وعده فراموش کرد و به بستر رفت.

صبح روز بعد جسد پیرمرد نگهبان را که بر اثر شدت سرما یخ زده بود در قصر پیدا کردند، با کاغذی در دست که روی آن با خطی لرزان خطاب به شاه نوشته شده بود: من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم، ولی وعده لباس گرم تو مرا کُشت!»

2. هدف بزرگ تعیین کردن یعنی وارد شدن به مجموعه ای از فرصت ها و تهدیدها، یعنی وارد شدن به راهی که یا انتهایش اصلاح امور است یا بدتر کردن اوضاعی که در آن به سر می بریم. و به همین دلیل است که از قدیم گفته اند: سنگ بزرگ را اگر نمی توانید به هدف بزنید، اصلاً بلند نکنید، چرا که در غیر این صورت چشم های مشتاق و دلهای امیدواری که ناامید کردنشان فقط شکستگی درون و ویرانی اوضاع را در پی می آورد.

3. وفای به عهد از امور سفارش شده در دین مقدس اسلام و از جمله اصول فراموش شده در نزد مدیران است. این یعنی اینکه اگر وعده ای به سازمانتان، کارکنانتان، مشتریانتان و ... دادید باید به آن عمل نمائید و الا به قول پیرمرد فقید نگهبان « ما که هرشب با این لباس کم هم سرما را تحمل می کردیم»

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 20:2  توسط سعید هداوند  | 

پیشرفت علمی، از واقعیت تا خیال

 ایران مقام اول تولید علم پزشکی در خاورمیانه را کسب نمود. بزرگترین پارک علمی و فناوری شرق کشور در مشهد احداث شد. ایران رتبه اول نانو را در کشورهای اسلامی به دست آورد. با بهره گیری از متدهای نوین علمی و مدیریتی در تولید گندم خودکفا شدیم و ... اینها تنها بخش کوچکی از اخبار مربوط به موفقیت های علمی کشور است که طی هفته پژوهش به کرات در صدر رسانه های ارتباط جمعی قرار گرفت و شهد گوارای پیشرفت علمی را در کام جانمان فرو ریخت.

 شنیدن این گونه خبرها اگرچه شادی بخش است و مایه مسرت، اما همواره جای یک سؤال را نیز باقی می گذارد و آن اینکه تأثیر این گونه موفقیت ها بر حیات اقتصادی، اجتماعی مردم چیست؟ اصلاً چگونه می شود که مقام اول علمی در خاور میانه را کسب کنیم اما با کمال تأسف مطلع شویم که فلان استاد برجسته بهترین دانشگاه مان مقاله یک محقق خارجی را کپی برداری نموده است؟ یا چگونه است که جشن خودکفایی گندم برگزار می کنیم اما از طرف دیگر 5 میلیون تن گندم نیز وارد می کنیم؟

 اشتباه نکنید! قصد سیاسی کردن موضوع یا زیر سؤال بردن موفقیت ها را ندارم. اما نکته اینجاست که کشورهایی که معمولاً در تولید علم پیشتاز هستند وضعیت اقتصادی و صنعتی متفاوتی دارند. ولی ما همواره از گفتن حقایق تلخ پرهیز نموده و تلاش می کنیم که عقب ماندگی مان را به ریشه های تاریخی متصل کرده و یا حل آنها را به آینده ای نامعلوم حواله دهیم.

 امروزه علم و فناوری مبنای توسعه کشورها است. اما سهم ما در این میان چیست؟ آیا به جز چند رشته معدود که آنها هم کاربردی نشده اند، سهمی در این قافله داریم؟ مقالات علمی ما بدون اینکه تبدیل به محصول یا فناوری گردند در اختیار دیگران قرار می گیرد و ما همچنان افتخار می کنیم که در خاورمیانه یا کشورهای اسلامی اول هستیم!

 از یاد نبرید! که برآیند دانش یا فناوری می بایست در خدمت مصرف کنندگان بوده و افزایش رفاه عمومی را در پی آورد. علم برای علم و پژوهش برای پژوهش به تنهایی دردی را دوا نخواهد کرد. علم و پژوهش باید در متن زندگی مردم جاری شوند. دلخوش کردن به رتبه های خیالی ما را از واقعیت ها دور خواهد کرد. شاید بهتر باشد در کنار معرفی کردن پیشرفت های علمی به مردم، وضعیت سایر کشورهای دنیا را هم به آنها بگوییم و صراحتاً اعلام کنیم که بین شاخص رشد علمی با حجم تولید علم تفاوت زیادی وجود دارد.

2 نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 0:59  توسط سعید هداوند  | 

مدیریت ایرانی و طرح یک سوال

 مدیریت علم سهل و ممتنعی است. سهل از این بابت که برای فهم قواعد بنیادین آن نیازی به تحصیلات دانشگاهی نیست و ممتنع از این بابت که تحصیلات دانشگاهی حتی در رشته مدیریت نیز برای فهم صحیح آن کفایت نمی کند و شرط اصلی در این میان برخورداری از عقل سلیم و توانایی اندیشیدن به طریق صحیح، منطقی و منسجم است.

 حال سؤال اینجاست که چرا در سازمان های ایرانی، عموماً انتقادات بنیادین صاحبان تفکر به سیاست ها و روش های غلط مدیریتی به جای اینکه در همان سطح مبنایی پاسخ داده شود به سطح بوروکراتیک و فنی تنزل داده شده،که نتیجه نهایی آن پیچیده کردن غیر ضروری و منحرف کردن مسائل سازمانی و نهایتاً تکرار چند باره خطاها در دوره های مختلف است؟

 پاسخی برای این سؤال ندارم، جز نقل این حکایت که به فردی گفتند: زیاد باقالی نخور که کم عقلی می آره. نگاه عاقل اندر سفیهی به طرف کرد و گفت: من سال هاست که باقالی می خورم و حتی خانه ام را هم فروختم و باقالی خریدم و خوردم. اما الحمدالله تا الان هیچ طوری ام نشده...!

2 نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 21:24  توسط سعید هداوند  | 

 دراگون بوت!

 چند وقت پیش یکی از دوستان فایل تصویری را برایم ارسال نمود. این فایل،مسابقه تیم های قایقرانی دراگون بوت ایران و ژاپن را نشان می داد. ژاپنی ها با فاصله نسبتاً زیادی پیروز شدند. ایرانی ها تصمیم گرفتند دلایل این شکست را مورد بررسی قرار دهند. تحلیل آنها نشان داد که در تیم ژاپن یک نفر با زدن طبل، هفت پارو زن را هدایت می کند و در مقابل در قایق ایران،هفت طبل زن، یک نفر پارو به دست را هدایت می کنند!

این ساده ترین تعبیری بود که می توانستم از مساله گریز از مدیریت واحد طرح کنم. نمی دانم گره کار در کجاست که اغلب ما از فرمان پذیری فرار می کنیم تا کمتر کار کنیم و بیشتر دستور دهیم. آن چیزی که در این میان فراموش می شود این است که رقابت، لحظه ای است و فاصله ها می تواند بر اثر غفلت، بسیار طولانی شود.

معتقدم معنای واقعی خدمت در شرایط فعلی، کار کردن است و بس. برای کشوری که می خواهد بر اساس  چشم انداز 20 ساله، قدرت اول علمی اقتصادی منطقه شود و در عین حال الهام بخش نیز باشد. این تعبیری است بسیار نزدیک به واقعیت. بنابراین چه خط کشی بهتر از این می توان متصور شد که بهترین خدمتگزاران کسانی هستند که کار می کنند، وقت را ارزش می نهند، فرصت را کوتاه می دانند و نظارت خداوند را بهترین و بزرگترین دارایی اشان می پندارند.

این روزها که مشکلات بسیاری بر پیکره علمی و اقتصادی کشور سنگینی می کند، سؤال اینجاست که چرا داستان هفت فرمانده و یک پاروزن این قدر برایمان ملموس و آشناست؟ چرا خودمان هم با اینکه ته دلمان قبول می کنیم که داریم فرصت را از کف می دهیم و می دانیم این نوع حرکت کردن فاصله امان با رقبا کم نمی کند، کمی جدی تر به موضوع فکر نمی کنیم؟

 این تنها اشاره ای کوتاه بود به آنچه که اطرافمان اتفاق می افتد و ما نسبت به آن حساس نیستیم.

2 نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 17:23  توسط سعید هداوند  | 

 المپیک، عرصه ظهور پیشرفت های نوین علمی

 بیست و نهمین دوره بازی های المپیک پکن در حالی به کار خود پایان داد که ارزیابی آن صرفاً به عنوان یک رویداد ورزشی چندان صحیح به نظر نمی رسد. هر چند که ظاهر قضیه، عرض اندام ورزشکاران و مربیان در میدانی به نام المپیک می باشد، اما در باطن، موضوع، بسیار ظریف و عمیق است.

همانطور که در جنگ های مدرن فعلی صرفاً حضور فیزیکی نیروها و نمایش شهامت و جسارت آنها مطرح نیست و پیروزی و شکست کشورها، به توانایی های اقتصادی، تکنولوژیکی، علمی، مدیریتی و سیاسی آنها بستگی تام دارد، لذا کشورهای با شیوه مدیریتی صحیح که توانایی های علمی روز، پشتوانه صنعت و تکنولوژی آنها باشد از نمایش قدرت پیروزمندانه خارج می شوند.

به این معنا میدان المپیک عرصه حضور توانا یی های علمی و مدیریتی است و کشورها آخرین پیشرفت های خود را در زمینه های علمی، اقتصادی روان شناسی، برنامه ریزی، مدیریت، تغذیه، صنعت، فرهنگ و تکنولوژی به واسطه ورزشکاران و تیم هایشان به رخ یکدیگر می کشند. اگرچه زحمت و جدیت شخصی ورزشکاران نقش مهمی در موفقیت شان دارد، اما همانطوری که در مسابقات اخیر شاهد آن بودیم این عامل به تنهایی راه به جایی نمی برد.

نقش برجسته درآمد ملی نیز در موفقیت تیم های ورزشی نشان می دهد که ورزش یک موضوع حاشیه ای در کشورها نیست بلکه مانند سایر حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و آموزشی، با آخرین سیستم های علمی و مدیریتی، برنامه ریزی و هدایت می شوند. در واقع این بخش ها به صورت یک کل عمل می کنند.  بنابراین جای هیچ تعجبی نیست که در فهرست مدال آوران،کشورهای توسعه یافته در صدر آن قرار می گیرند.

و نکته آخر اینکه نباید علل عدم موفقیت کشور خود را در این دوره از بازی ها در ظاهر قضیه و در عملکرد یک یا چند ورزشکار جست. گذشت زمان ثابت خواهد نمود که غرور و افتخار را کسانی تصاحب می کنند که از عقل و علم در هر زمینه ای نهایت استفاده را می کنند.

2 نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 21:57  توسط سعید هداوند  | 

مدیریت اداری یا مدیریت خانه داری؟

 خانم زرگر، مدیر منابع انسانی شرکت الکترونیکی پویان می باشد. او به اذعان مدیران ارشد شرکت، بسیار توانمند است و مهمتر از همه عاشق کارش می باشد. ولی تخصیص همه وقت او به کار حرفه ای اش، کار مهم دیگرش را (که اتفاقاً خیلی هم مورد توجه اش است) به چالش می کشد. این کار دیگر چیزی نیست جز وظیفه مادری!

 

مهر نوش، دختر خانم زرگر، به موازات شغل مادرش رشد کرده است و با وجودی که اداره هر دوی آنها تا کنون آسان نبوده ولی به هر حال انجام پذیرفته است. مهر نوش اکنون 7 ساله است و کنار گذاردن و عدم توجه به خواسته هایش چندان برای مادرش آسان نیست.

 

از طرف دیگر رئیسش، آقای ماجدی، به تلاشهای او برای ایفای نقش حرفه ای اش بسیار نیاز دارد. بنابراین زمانی که خانم زرگر پیشنهاد می نماید که ساعت های کاری اش را به میزان 2 روز در هفته کم کند، به او می گوید« شغل تو بزرگ و پر مسئولیت است. رسیدگی کامل به امور محوله در پنج روز هفته ممکن نیست، چه رسد به اینکه بخواهی در سه روز انجام دهی» .سپس به او ماموریت می دهد که به جای او به یک سفر کاری به دوبی برود (که البته  فرصت بزرگی است) .

 

با وجودی که خانم زرگر از مدتها قبل منتظر چنین پیشنهادی بوده است ولی بخاطر دخترش آن را پس می زند. در مقابل ماجدی به او می گوید « یا این ماموریت را خواهی رفت یا اینکه  ارتقای شغلی که برایش در نظر گرفته بود منتفی است».

 

حال زرگر باید تصمیم مهمی بگیرد. آیا شرایط موجود را تحمل کند یا قید همه چیز را بزند؟

شما چه راه حلی را به خانم زرگر پیشنهاد می دهید؟

2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:36  توسط سعید هداوند  | 

تبلیغات، ضرورت یا تشریفات؟

 

رئيس شركت ماكاروني‌سازي كوشان از مشاهده نتايج نوآوري‌هاي اخير مدير بازاريابي‌اش، خوشحال است. اين نوآوري‌ها شامل قابليتهاي تعاملي وب‌سايت شركت، مركز تلفن اطلاعات محصول و تعداد ديگري از ابزارهاي تعامل با مشتري است كه براي ايجاد ارتباط عميق‌تر مشتريان با اين محصول طراحي شده‌اند.

به مدد اين نوآوري‌ها در بخش ارتباط با مشتري، ميزان فروش بالاست و آن طور كه تحقيقات نشان مي‌دهد، بخش عمده آن ناشي از رفتار وفادارانه مشتري است.

اما همه خبرها به اين خوبي نيست. « محبوبي» مديرمالي شركت مي‌گويد: هزينه برنامه‌هاي بازاريابي، نيمي از كل هزينه‌هاي شركت را شامل مي‌شود.

در همان حال،« صدوق» مدير توليد شركت نيز از اين امر شاكي است، زيرا با صرف اين همه هزينه براي افزايش روابط با مشتريان، پول كافي براي بخش تحقيق و توسعه او باقي نمي‌ماند. او متعقد به رعايت اولويتها است و به طنز مي‌گويد: اگر تله موش بهتري بسازيد، همه دنيا براي خريد آن سر و دست خواهند شكست، بهترين مُبَلغ جنس خوب كيفيت آن است و يك جنس با كيفيت نياز به تبليغ سنگين ندارد.

«صدوق» معتقد است كه شركت كوشان نيازهاي اساسي مشتري را فراموش كرده است و مي‌گويد:

« ما فراموش كرده‌ايم محصول مورد نياز مشتري را مطابق نياز روز طراحي مجدد كنيم و درعوض سعي مي‌كنيم خود او را به تله بياندازيم! »

به نظر شما آيا استدلال «صدوق» مدير توليد شركت كوشان درست می باشد؟ یا خیر؟

2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 12:11  توسط سعید هداوند  |