هر که نان از عمل خویش خورد ....
در «سفرنامه مظفرالدین شاه» آمده است که هر گاه در یکی از ییلاقات تهران بساط عیش خود را فراهم می ساخت، می توانستی همه چاکران را ببینی که با خدم و حشم فراوان، گوشه گوشه باغ به دنبال کاری بودند و تلاش می کردند تا با نمایش ساختگی از تلاش هایشان، بیشتر در چشم قرار گرفته و خود را عزیز نمایند. و گاهی آنقدر این خودنمایی زشت و کریه می شد که موجبات تأسف و ریشخند همگان را فراهم می ساخت.
مثلاً از جمله رسم های آن دوران «سبزی پاک کردن» در برابر چشم شاه بود. بدین ترتیب که هر یک از چاکران سبدی از سبزی در مقابل پای گذاشته و تربچه را از ریحان جدا می کردند تا به چشم شاه خوش آید تا بلکه از صدقه تربچه نقلی قرمز رنگ، منصبی نیز به کسی رسد و از کنار آن فربه گردد! و چنین بود که فلانی بادمجان پوست می کند و بهمانی سبزی پاک می کرد و ...
اگر کمی به سازمان خود با دقت خود نگاه کنید حتماً متوجه خواهید شد که از این «سبزی پاک کن ها» هنوز فراوانند. آنها که با مداهنه و چاپلوسی می خواهند مدام در چشم باشند و بدین سان بالاتر روند و در این میان تنها آنچه که مایه امیدواری است آن است که هنوز هستند اندک مدیرانی که به این چاپلوسی ها و مداهنه گویی ها وقعی ننهاده و شایستگی و لیاقت را ارج نهاده و اخلاق مداری را توزیع می کنند.
نشریات سازمانی، ضرورت یا تشریفات؟
علاوه بر نشریاتی که هر روزه در مقابل دکه های سفید رنگ مطبوعات پهن و شب ها جمع می شوند، بخشی از نشریات هم هستند که توسط سازمان ها یا ارگانها [عموماً دولتی] با شمارگان محدود به زیور طبع آراسته می شوند.این گونه نشریات، بر اساس اصول سازمانی، موظف به انتشار فعالیت ها، ارزش ها و اصول سازمانی و انعکاس اخبار و موفقیت های سازمان به منظور ایجاد نگرش مثبت به مدیران و کارکنان می باشند.
ویژگی مهم این نشریات این است که به دلیل داشتن مخاطب خاص و محدود، کمتر مورد نقد و بازنگری قرار گرفته و دقیقاً به همین دلیل است که پس از مدتی از میزان استقبال کارکنان کاسته شده و به تدریج از اهداف اولیه خود دور می شوند.
نظری اجمالی به بسیاری از این دست نشریات حاکی از آن است که محتوای اغلب آنها تکراری و کپی برداری از اخبار و رویدادهای مهم در مطبوعات سراسری است. در این نشریات، تعریف و تمجید از مدیران سازمان جایگاه ویژه ای دارد و کمتر صدای کارکنان و تبادل نظر با آنها به گوش می رسد. همچنین عدم بهره گیری از تیم های متخصص روزنامه نگاری در این نشریات کاملاً محسوس است. وجود غلط های فاحش ویرایشی، گواه چنین ادعایی است. جالب اینکه بسیاری از این نشریات به عنوان نماد و تابلوی سازمان به دیگر ادارات و حتی نشریات ارسال می شوند که بدون هیچ مطالعه ای مستقیماً به درون سطل زباله می روند.
اغلب نشریات درون سازمانی نیازمند تعریف سبک جدیدی از روزنامه نگاری هستند که متأسفانه در کشور ما کمتر بدان توجه شده است. اما قبل از تعریف این سبک لازم است تا مدیران مسئولشان به این سؤال پاسخ دهند که هدف از انتشار نشریه چیست و برای پاسخگویی به کدام نیاز سازمان منتشر می گردد؟
به بهانه برگزاری اولین کنفرانس بین المللی مدیریت آموزش
1. «آرزو دارم مدیریت را به مفهوم واقعی، علمی بدانیم، بخوانیم و عمل کنیم». گاهی شما برخی جملات را می شنوید که در عین سادگی مفهومی عمیق دارند و از اتفاقی پر اهمیت حکایت می کنند. از این جمله، نکته همین بود که خواندید. خاطره ای از مرحوم دکتر محمد احدیان که در خلال درس از آرزوهایش نیز می گفت. ساده و عمیق!
2. یک سری از کارها هستند که اگر انجام شوند یا نشوند چیزی از شما کم نخواهند کرد. برای مثال شما می توانید در ازای خدماتی که دریافت می کنید قدر شناس باشید. می توانید هم نباشید. به ظاهر چیزی از کف نخواهید داد. اما نوع مواجهه تان، تأثیر فراوانی بر زندگی شخصی و کاری خودتان و دیگران خواهد گذاشت.
3. در وبلاگی می خواندم که «در فرنگستان، آرایشگری دو مراجعه کننده اش را به دلیلی،رایگان اصلاح کرد. اولی که اهل آن دیار بود فردا دسته گلی و هدیه ای مقابل مغازه آرایشگر گذاشت و دومی که مهاجر بود با جمعی از دوستان و هم وطنانش صبح زود مقابل مغازه آرایشگر جمع شده و با ناسزا گویی می گفتند که چرا امروز دیر به سرکار آمده تا بقیه را هم رایگان اصلاح نماید.» و این تمثیلی است در مذمت بی میلی به تقدیر و قدر شناسی.
4. فکر می کنید شنیدن خبر برگزاری اولین کنفرانس بین المللی مدیریت آموزش، چه حسی میان مخاطبان ایرانی و بعضاً غیر ایرانی بوجود می آورد؟ جز این است که مدیران و مدیریت ایرانی را رو به تعالی متصور خواهند شد؟ جز این است که فردا روزی اگر در مواجهه با شمای مدیر، موضوع مدیریت را پیش کشیدند، نظرتان را صائب خواهند دانست و احترام برایش قائل خواهند شد؟ جز این هاست؟
5.همانطور که گفتم «قدر شناسی» از خصایص اخلاقی آدمیان است. بر این اساس ادب حکم می کند که به بهانه برگزاری کنفرانس یاد شده، دست مریزادی به برگزارکنندگان آن بگوییم. چرا که ابعاد علمی این اتفاق آنقدر گسترده هست که با اطمینان می شود گفت، دستاوردهای این کنفرانس تأثیر گذار بر جامعه مدیران آموزش کشور است.
پی نوشت:
کنفرانس مذکور در ۲۸و ۲۹ مهر ۱۳۸۸ در مرکز همایش های بین المللی صدا و سیما برگزار می گردد.
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
۱. روزنامه همشهری در 2/6/88 متن مصاحبه ای را با جناب آقای دکتر شهریاری، دبیر محترم شورای اطلاع رسانی کشور در خصوص وضعیت فناوری اطلاعات در ایران به چاپ رساند. ایشان در بخشی از مصاحبه خویش به نکته گلایه آمیزی اشاره نمودند که عیناً در ادامه آورده می شود:
« متأسفانه ویروس «متولی بودن» فناوری اطلاعات را در بر گرفته است. به این معنا که تعداد زیادی نهاد مسئول در کشور داریم که هر یک خود را متولی دانسته و هدایت و ساماندهی فناوری اطلاعات را بر عهده دارند.از جمله این نهادها می توان به شورای عالی اطلاع رسانی، شورای عالی فناوری اطلاعات، شورای عالی انفورماتیک، مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات، معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری، کمیته فناوری اطلاعات، وزارت علوم تحقیقات و فناوری، شورای عالی انقلاب فرهنگی، پژوهشگاه دانش های بنیادی، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی و چندین نهاد و ارگان دیگر اشاره نمود که تعدد آنها مانع جدی در حل مشکلات این حوزه گردیده است.»
۲. بهترین نتیجه گیری برای مصاحبه بالا را، ذکر این حکایت از کتاب «قند پارسی» می دانم که روزی موجری شکایت به نزد قاضی برد که مستأجرم منزلم را تصرف نموده و ادعای مالکیت آن را دارد. قاضی مستأجر را احضار و علت دعوا را جستجو نمود که پاسخ شنید « که من متصرف این خانه ام و همین تصرف هم خود بالاترین دلیل است بر مالکیت! و هر کس هم که ادعایی جز این دارد، آن را اثبات نماید.» قاضی در مقابل ادعای مرد گفت «در تصرف تو شکی نیست اما بگو چگونه آن را تصرف کرده ای؟» که پاسخ شنید «اصلاً از آسمان افتاده ام داخل خانه و متصرف شده ام. از متصرف هم که مدرک نمی خواهند!!» کار که به اینجا کشید، قاضی تأمل را جایز ندانست و حکم به گناهکاری فرد متصرف داد و فرمان داد تا او را به چوب بسته و آنقدر چوب بزنند تا یاد بگیرد که از این پس هر وقت خواست از آسمان جایی بیفتد، حتماً در خانه خودش باشد نه در خانه مردم!!
افسانه جومونگ و اسب تروا
1. کاترین لوار در کتاب «فرهنگ و اندیشه» می نویسد که عصر آینده عصر رسانه هاست. عصر تقابل اندیشه هاست و رسانه ها نقش مهمی در این تقابل ایفا می نمایند. این رسانه ها هستند که جریان تفکر یک جامعه را هدایت می کنند. هر قدر جامعه ای از رسانه های قدرتمند تری برخوردار باشد تفکر حاکم بر آن متعالی خواهد شد. در غیر این صورت مردم آن ضعیف خواهند اندیشید، که اگر ضعیف بیاندیشند دیگران به جایشان خواهند اندیشید.
2. رادیو و تلویزیون رسانه ای است با دامنه گسترده ای از امواج که با انتشار افکار و اندیشه ها، زندگی اجتماعی را بطور محسوسی تحت تأثیر خود قرار می دهد. برنامه های مختلف این رسانه جمعی، دنیایی از خبر و اندیشه را در قالب صوت و تصویر در برابر دیدگان مردم می گشاید و جریان علمی و فرهنگی جامعه را هدایت می نماید.
3. چند روز پیش، مرکز همایشهای صدا و سیمای کشورمان، جایی که پیش از این محل برگزاری همایش چهره های ماندگار ایران بوده و بزرگانی همچون علامه حسن زاده آملی در آن حضور یافته اند، تمامی امکانات خود را فراهم آورد تا این بار پذیرای یک هنر پیشه دست چندم کره ای باشد و به عموم مخاطبان خود اعلام نماید که شخصی را دعوت نموده که به سیگار و مشروب علاقه ای ندارد پس می تواند الگوی مناسبی برای جامعه باشد و پذیرایی رسانه ملی از او با ارزش های حاکم بر جامعه منافاتی ندارد.
4.متأسفانه اسب تروای فرهنگی مدتها است که از دیوارهای رسانه ملی عبور کرده و این مسأله بیش از هر چیز دیگر در برنامه های آن مشهود می باشد. اینکه در برنامه پر بیننده 20:30 به پخش مبسوط حضور «جومونگ» در ایران با پس زمینه LG پرداخته می شود و این خبر در سایر رسانه ها نظیر رادیو، اینترنت و مطبوعات مسلسل وار تکرار می شود یک اتفاق ساده نیست. بازیگر نقش «جومونگ» یک ستاره دست چندم تلویزیونی است نه چیزی فراتر از آن. اینکه رسانه ملی با شور و حرارت فراوان از زبان او نقل می کند که ایران فرهنگ قابل توجه ای دارد یک تحقیر بزرگ ملی است که متأسفانه مسئولان فرهنگی در برابر آن لبخندی بر زبان آوردند و از فحوای آن غفلت ورزیدند.
5. متولیان فرهنگ این آب و خاک چه ساده فراموش کردند که تاریخ این کشور سرشار از بزرگانی است که درخشش نام آنها روشنی بخش فرهنگ غنی آن است. نام آورانی چون کوروش و داریوش هخامنشی، ابو سعید ضریر جرجانی، قطب الدین شیرازی، عمربن ابراهیم خیامی، ابوالرضا عباس بوزجانی، ابو الفتح اصفهانی، غیاث الدین جمشید محمد طبیب، بدیع اسطرلابی، بهاء الدین عاملی، عبدالملک ابن محمد شیرازی، محمد ابن احمد خرقی، ابو منصور موفق، ابوریحان محمود بن احمد بیرونی، فضل بن حاتم نیریزی، ابو سعید احمد سنجری، محمد بن احمد کاتب خوارزمی، ابن هیثم، ملا هادی سبزواری، حکیم ابوالقاسم فردوسی، استاد حمید لاهوری، کمال الدین بهزاد، محمد غفاری [ کمال الملک]، علی اکبر دهخدا، محمد معین، مهرداد اوستا، محمود حسابی،علامه محمد تقی جعفری، رسام عرب زاده، محمود فرشچیان، فریدون شهنواز، ابوالحسن صبا، روح الله خالقی،محمدرضا شجریان، جواد معروفی، غلامرضا تختی، محمود نامجو، علی باغبان باشی، عزت الله انتظامی و یا شهدای بزرگواری همچون عباس دوران، حسین خلعتبری، حسین لشگری، ابراهیم همت، عباس بابایی و هزاران نام آور دیگر که جهان در مقابل علم، هنر و شجاعت آنان سر تعظیم فرود آورده است چقدر در برنامه های فرهنگی امان جای داشته اند و مسئولان امر چقدر در شناساندن آنان به دیگران تلاش کرده اند؟
6. دیگر کشورها به مدد برنامه ریزی صحیح و تبلیغات گسترده، ستاره های کاغذی خود را که گاهاً به مدد زیبایی نامی برای خود دست و پا کرده اند به دنیا معرفی نموده و شیوه زندگی کردن آنها را با بمباران تبلیغاتی الگو سازی می کنند.اما ما چه کرده ایم؟ جز اینکه منفعلانه عمل کرده و در برابر فرهنگ سازی دیگران به تماشا نشسته ایم و یا در برابر دزدی فرهنگ کشورمان [ نظیر کاری که ترکیه برای مولانا انجام داد] تنها سکوت کردیم؟
7. رونق گرفتن فروش انواع بازی ها، لوازم التحریر و پوستر هنرپیشه های کره ای و عشق بی حد و حصر در امضاء گرفتن از آنها آغاز گر فصلی جدید در حیات فرهنگی ایران و نسل های در حال رشد آن است که سرانجامی مطلوب نخواهد داشت. به هوش باشیم که مبادا کار جنون ما به تماشا کشیده شود.
سیاه و سفید!
1. حضور در کنفرانس های علمی و تخصصی از آن دست اتفاقاتی است که بخشی از ساعات کاری مدیران و کارشناسان را تشکیل می دهد. این گونه کنفرانس ها عموماً یا سیاه هستند و یا سفید! به این معنا که شما در پایان حضورتان در یک کنفرانس یا از هزینه کردن برای آن راضی هستید یا پشیمان و ضرر دیده!
2. کنفرانس های مدیریتی به دلیل خصوصیات شکلی و محتوایی آن، نیازمند ارتباط نزدیکتر مخاطبان و سخنران می باشند. در زمانی نه چندان دور، اغلب سخنرانان در حلقه کوچک مخاطبان می نشستند و به ایراد مطلب می پرداختند. که با توجه به فضای کوچک و تعداد محدود مخاطبان به راحتی ارتباط برقرار می شد. اما تبدیل این وضعیت به برگزاری کنفرانس های بزرگ و هم سنخ نبودن این شیوه با فرهنگ ایرانی، نشان می دهد که این شیوه برگزاری ها، اصلاً تجربه موفقی نبوده و نیست.
3.توجیه نبودن برخی سخنرانان و عدم تطابق محتوای سخنرانی اشان با موضوع کنفرانس و استفاده از روش های بعضاً منسوخ آموزشی در ارایه مطالب، تعداد زیاد مخاطبان دعوت شده [بدون توجه به سنخیت کاری آنها]، رفت و آمد مستمر و آزادانه افراد [ چه مدعوین و چه دست اندرکاران همایش] در میان صندلی ها، شلوغی بیش از حد سالن برگزاری، آلودگی صوتی محیط، صدا برداری بد، مدیریت نادرست مدعوین هنگام ورود و خروج و مهمتر از همه عدم جمع بندی کنفرانس [ که بالاخره بعد از یک یا دو روز برگزاری چه نتیجه ای حاصل شد؟] و اینکه اگر برگزار نمی شد چی می شد؟ را باید از اشکالات عمده کنفرانس های برگزار شده دانست.
4. رونق گرفتن کنفرانس های مدیریتی در دو سال اخیر را اگرچه باید به فال نیک گرفت، اما نباید فراموش کرد که بی اعتنایی به مخاطبان می تواند در آینده ای نه چندان دور شرایطی را فراهم آورد که برگزار کنندگان دیگر نتوانند به استقبال چند صد نفری علاقمندان ببالند. با این وصف است که باید گفت مهمترین مؤلفه داشتن یک برگزاری موفق، بهره مندی از تدابیر مدیریتی صحیح است. تدابیری که برای روح و روان، آرامش و شعور «مخاطبان» ارزش و احترام قائل باشد.
پایان تمام محدودیت ها،با سرعت برانید!
1. شاید برایتان پیش آمده باشد که در حال راندن اتوموبیل تان در خیابان یا بزرگراه هستید که ناگهان صدای آژیر بلند آمبولانسی را می شنوید که راننده آن از شما می خواهد که مسیر را برای حرکت او باز نمایید.
2.«سرعت» شاخصی است که در برخی مشاغل نقشی بسیار پر اهمیت دارد. یعنی اساساً اگر مورد توجه قرار نگیرد وجود آن شغل و خدمت را نمی توان متصور بود. مثلاً مگر می توان پزشکی را تصور کرد که در مواجهه با مصدومی رو به مرگ از خود واکنش نشان ندهد یا خانه ای را در حال سوختن دید و انتظار نداشت که خودروهای آتش نشانی با حداکثر سرعت در حرکت باشند؟
3. حتی اگر تجربه یک روز حضور در سازمان ها و مراکز دولتی را هم داشته باشید حتماً تأیید می کنید که ازدحام و شلوغی جمعیت مراجعه کننده پیش چشم ترین مشکل جاری می باشد. این روزها اغلب سازمان ها به واسطه رشد جمعیت از یکسو و توسعه نیافتن دولت الکترونیک از سوی دیگر، با ترافیک کلافه کننده ارباب رجوع روبرو می باشند و در این بین هستند کارمندانی که به جای سرعت بخشیدن به کارها، در ازدحام و شلوغی مراجعه کنندگان گم شده و اثری از خود بر جای نمی گذارند!، با این وصف اگر برای خودمان بابت هدر رفتن عمرمان در ترافیک نگران باشیم، حتماً باید برای آنها که از این نقیصه به نفع خود بهره برداری نموده و آن را توجیهی مناسب برای کم کاری اشان می دانند صد چندان متأسف باشیم و ...
4. راستی شما جزو کدام دسته از شهروندان هستید. آنهایی که با شنیدن صدای آژیر آمبولانس کنار کشیده و راه را باز می کنند یا آنهایی که عصبی می شوند و به سختی راه را باز می کنند و یا دسته سوم که اول راه را باز می کنند و بعد به صف اتوموبیل های پشت سر آمبولانس می پیوندند تا از این تراژدی استفاده ای هم برده باشند؟!
کاش می شد کسی ساز نزند!
1. نقل است که « تلاش شبانه دزدی برای باز کردن درب خانه ای، همسایه را بیدار کرد. دزد در پاسخ به سؤال همسایه که از او پرسید چه می کند، گفت در حال ساز زدنم! و وقتی مورد مؤاخذه قرار گرفت که این چه سازی است که صدا ندارد، گفت که صدای آن فردا بلند خواهد شد!
2. حالا این حکایت شده مصداق کم کاری برخی کارکنان و مدیرانی که این روزها مصادیق اش بسیارند و صدای ناخوش سازشان را حتماً خیلی ها شنیده و از آن رویگردان شده اند. به قول یکی از دوستان« تلخ تر از آنچه کم کاری ها پیش چشم می آورند، بی مسئولیتی مدیران در مواجهه با چنین رویدادی است و در نتیجه پدید آمدن این احساس که اگر کار نکردی و بر سنوات شغلی ات افزودی، پس تو باهوشی و زرنگ!»
و چنین است که به گمان من، امروز دردناک تر از بی حرمتی به قوانین، ارزش شدن دور زدن قانون است و مفتخر شدن به اینکه « زدیم و رفتیم و دُم به تله ندادیم»
3. معتقدم که ضعیف تر بودن مدیر از کارمند [به جهات مختلف علمی، اجرایی، اخلاقی و ...] هزار و یک زیان پیدا و نهان دارد. در این میان شاید مهمترین پیامدش این باشد که باب اصلاح و تغییر بسته می شود و بر این اساس است که مدیر ضعیف نمی پذیرد که در نتیجه این سرپوش نهادن هاست که هر روز در گوشه و کنار سازمانش چه استعدادها و پتانسیل هایی که قربانی همین ندانم کاری ها شده و حیف می شوند.
و بسیار باعث تأسف است برای کشوری که به استناد برنامه های توسعه اش، داعیه طلایه داری در سطح منطقه را دارا می باشد، در هزارتوی سازمان هایش، روزانه صدها نه بلکه هزارها صدای قانون شکنی که معلوم نیست چگونه اینقدر برای گوش هایمان عادی شده است به گوش می رسد.
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
چند روز دیگر عید است و عید ما را یاد لبخندهای شیرینی که تا بهشت امتداد دارند، دستهای بهار آوری که از آسمان بازگشته و بوی باران می دهند، نگاه هایی که دریا را به موج کشانده و شادی هایی که انسان را دو رکعت فراتر از خاک به تماشای خود و جهان پیرامونش می کشاند می اندازد.
عید،عید است. چه فرقی می کند در کجای جهان و به تماشای روئیدن کدام گیاه ایستاده باشی. چه فرقی می کند با کدام دست، آسمان را تا چار کنج نگاهت پایین آورده باشی و برای کدام دسته از کبوتران نذر کرده باشی! مهم این است که عید در راه است و ما باید به انتشار مهربانی، تکثر لبخند و انبساط عشق، کمر همت ببندیم و دلمان را نذر نگاه اولین پرندگانی کنیم که بالهایشان بوی خیس باران می دهد.
چند روز دیگر عید است. تا چند روز دیگر درختان تا خورشید قد می کشند و سرشاخه های نیایش آنها آسمان را تصرف خواهد نمود. خورشید اندک اندک آسمان را زیر بال می گیرد. شاید تا چند روز دیگر که خورشید عید سایه گسترانید، باران های زهد از پنجه های فروتن بید مجنون تا سیاهی دل آسفالت زمین نازل شوند و زمین را بارور گردانند.
و امروز در استقبال از عید، پرنده تر از همیشه و رها تر از پرواز، در سایه سار خورشید به تسخیر آسمان می رویم و زلال می شویم، آنقدر که پرندگان از هر کجا که آسمان را شروع کنند بر شانه های ما نازل شوند.
عیدتان سبز و سبزی تان مستدام باد.
شهرالکترونیک، آلودگی هوا و زیکو!
1. شرایط زندگی این روزها نسبت به گذشته کاملاً متفاوت شده است. اگر تا چند سال قبل کامپیوتر یک کالای لوکس به شمار می رفت و برخی خانواده ها در اختیار داشتن آن و یا آشنایی با نحوه کاربری اش را مایه مباهات و فخر فروشی به دیگران می دانستند، امروزه به مدد پیشرفت اعجاب انگیز تکنولوژی و افزایش سطح سواد مردم، پدیده دیروز به موضوعی عادی و حتی پیش افتاده تبدیل گردیده است.
2. این روزها که معضل آلودگی هوا ذهن مردم را به خود مشغول کرده و مسئولان امر، توسعه دولت الکترونیک را مهمترین راهکار مواجهه با این معضل می دانند، با شنیدن مصاحبه یکی از مسئولان محترم وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات در تلویزیون که ازخدمات ارزنده این وزارتخانه در ایجاد ساختار دولت الکترونیک و آمادگی برای تبدیل تهران به شهر الکترونیک سخن می گفت، برآن شدم تا چند نکته را متذکر شوم:
- اگر از اظهارات این مسئول محترم که سرعت 56 کیلو بایت را برای کاربران اینترنت کافی می دانست! بگذرم، از ضریب نفوذ 30 درصدی اینترنت در ایران، تفاوت چشمگیر میزان پهنای باند در کشور با آنچه برای استفاده از سرویس های اینترنتی مختلف چون تجارت الکترونیک، بانکداری الکترونیک، آموزش مجازی و... مورد نیاز است، سرعت پایین و کیفیت نامناسب اینترنت و سایر اشکالات متعددی که در ارایه خدمات الکترونیکی به مردم وجود دارد نمی توان گذشت. اشکالات متعددی که بسیاری از آنها بیشتر از آنکه مرتبط به مردم باشد، مربوط به دیدگاه مسئولانی است که باید ارایه دهنده این خدمات باشند.
- وزارت ارتباطات و فناوری مطابق با قانون برنامه چهارم توسعه و مصوبات مجلس شورای اسلامی، متولی فناوری اطلاعات در کشور است و از قضای روزگار، برنامه ریزی های همین وزارتخانه محترم بزرگترین مانع بر سر راه ایجاد دولت الکترونیک و ارایه خدمات الکترونیکی به مردم است.
3. این پارادوکس سؤال برانگیز را با ذکر این حکایت به انجام می رسانم که روزی مسئولان یکی از شهرها برای بازی افتتاحیه استادیوم تازه تأسیس خود از تیم ملی برزیل دعوت به عمل آوردند. قبل از بازی سرمربی تیم به بازیکنان خود توصیه کرد که مواظب «زیکو» بازیکن شمار 10 برزیل باشند و به او اجازه ندهند تا صاحب توپ شود. دقایقی از بازی نگذشته بود که «غضنفر» به اشتباه اولین گل را وارد دروازه تیم خودی کرد. چند دقیقه بعد شاهکار غضنفرخان کامل شد و دومین گل هم وارد دروازه خودی شد. اینجا بود که سرمربی تیم فریاد برآورد که بابا، بی خیال زیکو شوید و غضنفر را بچسبید!!