تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

یک جلسه و هزار حرف ناگفته

 به آنچه که در جلسه 8/8/87 اینجانب با معاون.... در وزارتخانه.... گذشت توجه فرمایید:

 9:15، تلاوت قرآن مجید و خوش آمد گویی توسط میزبان جلسه.

9:25، معاون ..... از اجرای طرحی تازه سخن می گوید. ابعاد مختلف آن را بیان می نماید و هدف از تشکیل جلسه را کارشناسی طرح مذکور به منظور اجرای بی نقص آن بر می شمرد.

9:50، نوبت به ارایه نظر می رسد. به نظرم بعضی از صحبت های طرح شده مبهم است. بخش هایی از طرح ایراد دارد. سؤال می کنم. معاون پاسخ می دهد. جوابش راضی ام نمی کند.

9:55، دوباره توضیح می دهم. همکار کنار دستی ام با مثالی توضیحاتم را کامل می کند.

10:00، معاون، ایراد طرح را می پذیرد. توضیحات بیشتری می دهد.

10:10، همکار کنار دستی ام سؤال دیگری می کند.

10:15، یکی از کارشناسان آن سوی میز به جای معاون پاسخ می دهد. جوری پاسخ می دهد که انگار نباید با این سؤالات، خاطر معاون را مکدر ساخت. معاون دنبال جواب کارشناس را می گیرد. بحث منحرف می شود. به همکارانم که آن سوی میز نشسته اند نگاه می کنم. قلم ها تندتند روی کاغذها راست و چپ می شوند. سرها به نشانه تأیید بالا و پایین می روند. معاون خرسند ادامه می دهد. 

10:30، حالا سؤالات آن سوی میز شروع می شود. سؤالاتی که سؤال نیست، بیشتر تأیید گفته هاست و  جوابشان از قبل معلوم است. سؤالاتی تأییدی که بیشتر به راضی نگه داشتن طرف مقابل می ماند تا کارشناسی موضوع!

11:00، جلسه با صرف چای و شیرینی و البته تأیید 100%  طرح پیشنهادی به پایان می رسد!!

2 نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 22:4  توسط سعید هداوند  |