مدیریت ایرانی و طرح یک سوال
مدیریت علم سهل و ممتنعی است. سهل از این بابت که برای فهم قواعد بنیادین آن نیازی به تحصیلات دانشگاهی نیست و ممتنع از این بابت که تحصیلات دانشگاهی حتی در رشته مدیریت نیز برای فهم صحیح آن کفایت نمی کند و شرط اصلی در این میان برخورداری از عقل سلیم و توانایی اندیشیدن به طریق صحیح، منطقی و منسجم است.
حال سؤال اینجاست که چرا در سازمان های ایرانی، عموماً انتقادات بنیادین صاحبان تفکر به سیاست ها و روش های غلط مدیریتی به جای اینکه در همان سطح مبنایی پاسخ داده شود به سطح بوروکراتیک و فنی تنزل داده شده،که نتیجه نهایی آن پیچیده کردن غیر ضروری و منحرف کردن مسائل سازمانی و نهایتاً تکرار چند باره خطاها در دوره های مختلف است؟
پاسخی برای این سؤال ندارم، جز نقل این حکایت که به فردی گفتند: زیاد باقالی نخور که کم عقلی می آره. نگاه عاقل اندر سفیهی به طرف کرد و گفت: من سال هاست که باقالی می خورم و حتی خانه ام را هم فروختم و باقالی خریدم و خوردم. اما الحمدالله تا الان هیچ طوری ام نشده...!