طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی ...
1. امروز بالاخره بعد از مدتها تنبلی فرصتی دست داد تا برای کوه پیمایی عازم منطقه کُلک چال بشوم. بر حسب اتفاق با یکی از کوهنوردان همراه شده و با هم طی طریق نمودیم. در طول مسیر از هر دری صحبت کردیم. او می گفت علیرغم اینکه در دنیا مال و منال زیادی ندارد اما از زندگی اش بسیار راضی است و از آن لذت کافی و وافی می برد. این دوست عزیز که بعداً فهمیدم استاد دانشگاه است می گفت: اغلب ما آدم ها در زندگی شخصی امان در حال پس دادن تاوان حرکتی هستیم که شاید سال ها قبل صورت دادیم و اصلاً هم گمان نمی بردیم که روزی به حساب آید. او می گفت این دنیا محل عمل و عکس العمل است. برایمان محل آزمون است و همه ما تحت امتحان و محاسبه هستیم.
2. شاید شما هم تجربه کرده باشید کسانی را که کار و کاسبی و رزق و روزی اشان به قاعده نیست. ظاهر امر نشان می دهد که باید مستأصل باشند اما بهترین ها را دارند و بهترین ها قسمت شان می شود. انگار همیشه دست خدا بالای سرشان است و کارشان، پولشان و زندگی اشان همه برکت است و از آن بلاهای محاسبه نشده هیچگاه شامل حالشان نمی شود. و البته حتماً بسیار شنیده اید از نقطه مقابل این افراد، کسانی که علیرغم داشتن همه چیز، هیچ چیز ندارند. و این حکایت بیت المال و حق الناس است.
3. راستش را بخواهید، الان که این یادداشت را می نویسم پشتم می لرزد که گاهی چقدر ساده می گذریم از کنار تمام آن قاعده های آینده ساز یا آینده خراب کن که مقابل چشم مان است و نمی بینیم. شاید مروری دوباره بر تمام آنچه که در زندگی شخصی امان، زندگی کاری امان، ارتباطاتمان و ... انجام می دهیم لازم باشد. اینکه گاه چه ساده بهانه هایی برای انجام ندادن می تراشیم و فردا روز که همین ها گریبانمان را گرفت، زبان به گلایه می گشاییم که خدایا مگر ما چه کردیم؟ چقدر تحمل امتحان تو را داریم؟ چرا ما را فراموش کردی؟! و قس علیهذا...
بد نیست، دوباره سری به خودمان بزنیم.