دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
1. در سرگذشت شیخ فرید الدین عطار نیشابوری آمده است که روزی در حجره اش نشسته بود که درویشی به سراغ او آمد و تقاضای کمک کرد. عطار به وی روی خوش نشان نداد و با تندی او را از خود راند. درویش حین رفتن به او می گوید با این اخلاق و رفتارت چگونه خواهی مرد؟ عطار پاسخ می دهد همانند تو! درویش روی زمین خوابید، کشکولش را زیر سر گذاشت و گفت من این گونه می میرم.درویش همانجا مرد و عطار همانجا زنده شد. و از یک کاسب ساده تبدیل شد به عطاری که من و شما می شناسیم.
2. اگر خاطرتان باشد در یادداشت «افتخار شیشه ای» که در 1/9/87 در وبلاگ قرار دادم به موضوع گسترده تقلب های علمی و پیامدهای ناگوار آن برای جامعه علمی ایران اشاره نمودم و گفتم وقوع این امر از بدترین رذایل اخلاقی است که می توان آن را به مثابه مرگ تلخی برای اعتبار و جایگاه دانش ایرانی محسوب نمود.
3. اگرچه آن یادداشت آن قدر گزنده بود که یادآوری مجدد آن هم آزار دهنده می باشد، اما امروز می خواهم در کنار آن موضوع تلخ به شیرینی این مطلب هم اشاره کنم که موفقیت های علمی جوانان ایرانی در همایش های علمی و تخصصی[نظیر جشنواره های بین المللی فارابی،رازی،خوارزمی و...] که نوید متولد شدن دانشمندان جوانی که زحمت تولید علم را به جان می خرند و حاضر نیستند اعتبار و جایگاه تاریخی ایرانیان را به خطر بیاندازند قابل تقدیر و ستایش است.امید است که با مرگ سوء استفاده های علمی، آتش آموختن، تجربه کردن و مستند کردن آموخته ها شعله ورتر گردد.