خاطره ای در باب کار گروهی
در این یادداشت بنا دارم تا با بیان خاطره ای واقعی به موضوع «کار گروهی» یا به قول فرنگی هاTeam Work پرداخته و میزان توجه امان به این مقوله مهم را از منظری متفاوت بررسی نمایم.
« بهمن ماه سال 1370 بود که گروه تئاتر دبیرستان مان [که من هم عضو آن بودم] در منطقه 14 تهران اول شد و مجوز حضور در مسابقات کشوری را - که آن زمان در منطقه یک برگزار می شد- به دست آورد. روز ارایه نمایش ما هجدهم بهمن بود و از قرار تماشاگران زیادی هم از دبیرستان های مختلف دعوت شده بودند تا در روز موعود نمایش ما را ببینند.
عصر روزی که قرار بود فردایش شاهکارمان را ارایه دهیم، معلم امور تربیتی امان اعضای گروه را جمع کرد و بعد از کلی تعریف و تمجید از توانایی هایمان و اینکه می توانیم اول شویم گفت: که به علت کسالت شدید همسرش فردا قادر به همراهی ما نیست و با هزار آیه و التماس ما را به همدلی، حفظ انسجام و در کنار هم بودن دعوت کرد و رفت.
خلاصه کنم، فردای آن روز از جمع هفت نفره ما، دو نفر اصلاً نیامدند، دو نفر در مسیر حرفشان شد و با قهر رفتند و ما سه نفر باقی مانده هم به جای برگشتن به مدرسه، از این فرصت طلایی نهایت استفاده را نموده و بعد از کلی خیابانگردی، شب به خانه برگشتیم.»
حالا تصور کنید که این گروه به اصطلاح هنری با این درجه از هماهنگی و یکدلی قرار بود در رقابت های کشوری شرکت نموده و مقام هم کسب کند. هر چند بعدها بابت چنین اتفاقی که برای گروه افتاد خدا را هزار بار شکر کردم که اصلاً به مقصد نرسیدیم چرا که با این وضعیت حتماً باید بیش از این تأسف می خوردیم و خجالت می کشیدیم.
شاید شمای خواننده بگویید که این خاطره صرفاً روایتی از ضعف کار تیمی و گروهی در میان ما ایرانی ها است و می توان مثال هایی هم از نقطه مقابل این رویداد یافت و آن را نقض کرد. پیشنهاد می کنم بهتر است قبل از هر قضاوتی به چند سؤال ساده پاسخ دهیم. اینکه چقدر کار گروهی را دوست داریم و چقدر کار فردی را ؟چقدر سفره چند نفره را دوست داریم و چقدر سفره دو نفره یا اصلاً تنها را؟چقدر محیط کار جمعی را دوست داریم و چقدر اتاق اختصاصی را؟
پاسخ به این سؤالات اگر در کمال صداقت باشد، مشخص خواهد نمود که ما چه میزان علاقمند به تعامل و کار جمعی هستیم و چه میزان ترجیح می دهیم خودمان باشیم و خودمان. سؤالات و مثال های یاد شده عمدتاً مبین ساده ترین فعالیت های جمعی بودند و اگر مسائلی چون فرمان پذیری، انتقاد پذیری، مسئولیت پذیری و ... در مراحل بعد بیایند،آن وقت حتماً وضعیت از این که گفتم هم نگران کننده تر می شود.