تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

آموزش بدون پرورش؟!

 در طول دوران تحصیل[چه آن زمان که دانش آموز بودم و چه آن زمان که دانشجو شدم]این سؤال که این همه صبح زود از خواب بلند شدن، مدرسه و دانشگاه رفتن، ذهن را انباشته از محفوظات کردن، دلهره امتحان داشتن، قبول شدن یا نشدن به چه کارم می آید؟ و چقدر به درد زندگی ام می خورد؟ همواره ذهنم را مشغول به خود می کرد.و حالا که آن روزها سپری شده و تجربه فعالیت چندین ساله در سازمانهای دولتی و خصوصی را پیدا نموده ام، راحت تر می توانم به این موضوع بپردازم.

 معتقدم ریشه تمام این سؤالات منطقی و پاسخ های غیر مطمئن را باید در شیوه عملکرد نظام آموزشی کشورمان جستجو نمود. مقوله ای که اگر فرض کنیم «آموزش» به مثابه شبکه تعلیم ماست، «پرورش» روح آن می شود. به معنای دیگر اگر فرض کنیم آموزش کسی را متخصص می کند، پرورش متعهد سازی را به همراه می آورد و اگر باور داشته باشیم که متعهد متخصص این روزها به کار کشورمان بیشتر می آید آن وقت بیشتر غربت پرورش را در نظام آموزشی خواهیم فهمید.

 به تعبیر ساده تر وظیفه رشد دادن فراگیران به کارکنانی مؤثر و پیشرو را باید در عملکرد نظام آموزشی جستجو نمود که این روزها بیشترین حجم بودجه جاری کشور را به خود اختصاص داده است. این یعنی اینکه اگر ما مدرسه رفتیم، اگر دانشجو شدیم و اگر پس از گذشت سالها و صرف هزینه گران، هنوز یاد نگرفتیم که کار کردن یعنی چی، متوجه نشدیم که مسئولیت پذیری یعنی چی و درک نکردیم که قانون گرایی یعنی چی، باید به حال عمر رفته و فرصت سوخته تأسف خورد و گفت از ماست که بر ماست.

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 17:57  توسط سعید هداوند  |