تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم

 1. در روایات کهن فارسی آمده است که « پادشاهی به منظور آگاهی از وضعیت مملکت خویش، برخی روزها با لباس مبدل از قصر بیرون می آمد و پس از بررسی اوضاع مردم، نیمه های شب به کاخ باز می گشت. در نیمه شبی زمستانی سرخوش از گذشت و گذار انجام شده به حریم قصر وارد شد و در مقابل دروازه ورودی، نگهبانی کهنسالی را دید که با لباسی نازک در حال پاس دادن بود.

شاه از او پرسید: با این لباس کم، سردت نیست؟ نگهبان پاسخ داد: چرا ای پادشاه، اما لباس گرم ندارم،پس مجبورم که تحمل کنم. شاه تأملی کرد و گفت هم اکنون به داخل قصر می روم و دستور می دهم که پوششی گرم برایت مهیا نمایند.نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به قصر [به مانند همه آنها که به قصر می روند] وعده فراموش کرد و به بستر رفت.

صبح روز بعد جسد پیرمرد نگهبان را که بر اثر شدت سرما یخ زده بود در قصر پیدا کردند، با کاغذی در دست که روی آن با خطی لرزان خطاب به شاه نوشته شده بود: من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم، ولی وعده لباس گرم تو مرا کُشت!»

2. هدف بزرگ تعیین کردن یعنی وارد شدن به مجموعه ای از فرصت ها و تهدیدها، یعنی وارد شدن به راهی که یا انتهایش اصلاح امور است یا بدتر کردن اوضاعی که در آن به سر می بریم. و به همین دلیل است که از قدیم گفته اند: سنگ بزرگ را اگر نمی توانید به هدف بزنید، اصلاً بلند نکنید، چرا که در غیر این صورت چشم های مشتاق و دلهای امیدواری که ناامید کردنشان فقط شکستگی درون و ویرانی اوضاع را در پی می آورد.

3. وفای به عهد از امور سفارش شده در دین مقدس اسلام و از جمله اصول فراموش شده در نزد مدیران است. این یعنی اینکه اگر وعده ای به سازمانتان، کارکنانتان، مشتریانتان و ... دادید باید به آن عمل نمائید و الا به قول پیرمرد فقید نگهبان « ما که هرشب با این لباس کم هم سرما را تحمل می کردیم»

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 20:2  توسط سعید هداوند  |