تبليغاتX
ناگفته های مدیریتی

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

 چند روز دیگر عید است و عید ما را یاد لبخندهای شیرینی که تا بهشت امتداد دارند، دستهای بهار آوری که از آسمان بازگشته و بوی باران می دهند، نگاه هایی که دریا را به موج کشانده و شادی هایی که انسان را دو رکعت فراتر از خاک به تماشای خود و جهان پیرامونش می کشاند می اندازد.

 عید،عید است. چه فرقی می کند در کجای جهان و به تماشای روئیدن کدام گیاه ایستاده باشی. چه فرقی می کند با کدام دست، آسمان را تا چار کنج نگاهت پایین آورده باشی و برای کدام دسته از کبوتران نذر کرده باشی! مهم این است که عید در راه است و ما باید به انتشار مهربانی، تکثر لبخند و انبساط عشق، کمر همت ببندیم و دلمان را نذر نگاه اولین پرندگانی کنیم که بالهایشان بوی خیس باران می دهد.

 چند روز دیگر عید است. تا چند روز دیگر درختان تا خورشید قد می کشند و سرشاخه های نیایش آنها آسمان را تصرف خواهد نمود. خورشید اندک اندک آسمان را زیر بال می گیرد. شاید تا چند روز دیگر که خورشید عید سایه گسترانید، باران های زهد از پنجه های فروتن بید مجنون تا سیاهی دل آسفالت زمین نازل شوند و زمین را بارور گردانند.

 و امروز در استقبال از عید، پرنده تر از همیشه و رها تر از پرواز، در سایه سار خورشید به تسخیر آسمان می رویم و زلال می شویم، آنقدر که پرندگان از هر کجا که آسمان را شروع کنند بر شانه های ما نازل شوند.

 عیدتان سبز و سبزی تان مستدام باد.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 9:25  توسط سعید هداوند  |