کاش می شد کسی ساز نزند!
1. نقل است که « تلاش شبانه دزدی برای باز کردن درب خانه ای، همسایه را بیدار کرد. دزد در پاسخ به سؤال همسایه که از او پرسید چه می کند، گفت در حال ساز زدنم! و وقتی مورد مؤاخذه قرار گرفت که این چه سازی است که صدا ندارد، گفت که صدای آن فردا بلند خواهد شد!
2. حالا این حکایت شده مصداق کم کاری برخی کارکنان و مدیرانی که این روزها مصادیق اش بسیارند و صدای ناخوش سازشان را حتماً خیلی ها شنیده و از آن رویگردان شده اند. به قول یکی از دوستان« تلخ تر از آنچه کم کاری ها پیش چشم می آورند، بی مسئولیتی مدیران در مواجهه با چنین رویدادی است و در نتیجه پدید آمدن این احساس که اگر کار نکردی و بر سنوات شغلی ات افزودی، پس تو باهوشی و زرنگ!»
و چنین است که به گمان من، امروز دردناک تر از بی حرمتی به قوانین، ارزش شدن دور زدن قانون است و مفتخر شدن به اینکه « زدیم و رفتیم و دُم به تله ندادیم»
3. معتقدم که ضعیف تر بودن مدیر از کارمند [به جهات مختلف علمی، اجرایی، اخلاقی و ...] هزار و یک زیان پیدا و نهان دارد. در این میان شاید مهمترین پیامدش این باشد که باب اصلاح و تغییر بسته می شود و بر این اساس است که مدیر ضعیف نمی پذیرد که در نتیجه این سرپوش نهادن هاست که هر روز در گوشه و کنار سازمانش چه استعدادها و پتانسیل هایی که قربانی همین ندانم کاری ها شده و حیف می شوند.
و بسیار باعث تأسف است برای کشوری که به استناد برنامه های توسعه اش، داعیه طلایه داری در سطح منطقه را دارا می باشد، در هزارتوی سازمان هایش، روزانه صدها نه بلکه هزارها صدای قانون شکنی که معلوم نیست چگونه اینقدر برای گوش هایمان عادی شده است به گوش می رسد.