<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ناگفته های مدیریتی </title>
<link>http://saeedhadavand.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 14:36:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-166.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;هر که نان از عمل خویش خورد ....&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;در «سفرنامه مظفرالدین شاه» آمده است که هر گاه در یکی از ییلاقات تهران بساط عیش خود را فراهم می ساخت، می توانستی همه چاکران را ببینی که با خدم و حشم فراوان، گوشه گوشه باغ به دنبال کاری بودند و تلاش می کردند تا با نمایش ساختگی از تلاش هایشان، بیشتر در چشم قرار گرفته و خود را عزیز نمایند. و گاهی آنقدر این خودنمایی زشت و کریه می شد که موجبات تأسف و ریشخند همگان را فراهم می ساخت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مثلاً از جمله رسم های آن دوران «سبزی پاک کردن» در برابر چشم شاه بود. بدین ترتیب که هر یک از چاکران سبدی از سبزی در مقابل پای گذاشته و تربچه را از ریحان جدا می کردند تا به چشم شاه خوش آید تا بلکه از صدقه تربچه نقلی قرمز رنگ، منصبی نیز به کسی رسد و از کنار آن فربه گردد! و چنین بود که فلانی بادمجان پوست می کند و بهمانی سبزی پاک می کرد و ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر کمی به سازمان خود با دقت خود نگاه کنید حتماً متوجه خواهید شد که از این «سبزی پاک کن ها» هنوز فراوانند. آنها که با مداهنه و چاپلوسی می خواهند مدام در چشم باشند و بدین سان بالاتر روند و در این میان تنها آنچه که مایه امیدواری است آن است که هنوز هستند اندک مدیرانی که به این چاپلوسی ها و مداهنه گویی ها وقعی ننهاده و شایستگی و  لیاقت را ارج نهاده و  اخلاق مداری را توزیع می کنند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 14:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saeedhadavand&amp;postid=166</comments>
<dc:creator>saeedhadavand</dc:creator>
<guid>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-166.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-164.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;نشریات سازمانی، ضرورت یا تشریفات؟&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; علاوه بر نشریاتی که هر روزه در مقابل دکه های سفید رنگ مطبوعات پهن و شب ها جمع می شوند، بخشی از نشریات هم هستند که توسط سازمان ها یا ارگانها [عموماً دولتی] با شمارگان محدود به زیور طبع آراسته می شوند.این گونه نشریات، بر اساس اصول سازمانی، موظف به انتشار فعالیت ها، ارزش ها و اصول سازمانی و انعکاس اخبار و موفقیت های سازمان به منظور ایجاد نگرش مثبت به مدیران و کارکنان می باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ویژگی مهم این نشریات این است که به دلیل داشتن مخاطب خاص و محدود، کمتر مورد نقد و بازنگری قرار گرفته و دقیقاً به همین دلیل است که پس از مدتی از میزان استقبال کارکنان کاسته شده و به تدریج از اهداف اولیه خود دور می شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نظری اجمالی به بسیاری از این دست نشریات حاکی از آن است که محتوای اغلب آنها تکراری و کپی برداری از اخبار و رویدادهای مهم در مطبوعات سراسری است. در این نشریات، تعریف و تمجید از مدیران سازمان جایگاه ویژه ای دارد و کمتر صدای کارکنان و تبادل نظر با آنها به گوش می رسد. همچنین عدم بهره گیری از تیم های متخصص روزنامه نگاری در این نشریات کاملاً محسوس است. وجود غلط های فاحش ویرایشی، گواه چنین ادعایی است. جالب اینکه بسیاری از این نشریات به عنوان نماد و تابلوی سازمان به دیگر ادارات و حتی نشریات ارسال می شوند که بدون هیچ مطالعه ای مستقیماً به درون سطل زباله می روند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اغلب نشریات درون سازمانی نیازمند تعریف سبک جدیدی از روزنامه نگاری هستند که متأسفانه در کشور ما کمتر بدان توجه شده است. اما قبل از تعریف این سبک لازم است تا مدیران مسئولشان به این سؤال پاسخ دهند که هدف از انتشار نشریه چیست و برای پاسخگویی به کدام نیاز سازمان منتشر می گردد؟   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 11:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saeedhadavand&amp;postid=164</comments>
<dc:creator>saeedhadavand</dc:creator>
<guid>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-164.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-163.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;به بهانه برگزاری اولین کنفرانس بین المللی مدیریت آموزش&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 1. «آرزو دارم مدیریت را به مفهوم واقعی، علمی بدانیم، بخوانیم و عمل کنیم». گاهی شما برخی جملات را می شنوید که در عین سادگی مفهومی عمیق دارند و از اتفاقی پر اهمیت حکایت می کنند. از این جمله، نکته همین بود که خواندید. خاطره ای از مرحوم دکتر محمد احدیان که در خلال درس از آرزوهایش نیز می گفت. ساده و عمیق!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 2. یک سری از کارها هستند که اگر انجام شوند یا نشوند چیزی از شما کم نخواهند کرد. برای مثال شما می توانید در ازای خدماتی که دریافت می کنید قدر شناس باشید. می توانید هم نباشید. به ظاهر چیزی از کف نخواهید داد. اما نوع مواجهه تان، تأثیر فراوانی بر زندگی شخصی و کاری خودتان و دیگران خواهد گذاشت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 3. در وبلاگی می خواندم که «در فرنگستان، آرایشگری دو مراجعه کننده اش را به دلیلی،رایگان اصلاح کرد. اولی که اهل آن دیار بود فردا دسته گلی و هدیه ای مقابل مغازه آرایشگر گذاشت و دومی که مهاجر بود با جمعی از دوستان و هم وطنانش صبح زود مقابل مغازه آرایشگر جمع شده و با ناسزا گویی می گفتند که چرا امروز دیر به سرکار آمده تا بقیه را هم رایگان اصلاح نماید.» و این تمثیلی است در مذمت بی میلی به تقدیر و قدر شناسی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 4. فکر می کنید شنیدن خبر برگزاری اولین کنفرانس بین المللی مدیریت آموزش، چه حسی میان مخاطبان ایرانی و بعضاً غیر ایرانی بوجود می آورد؟ جز این است که مدیران و مدیریت ایرانی را رو به تعالی متصور خواهند شد؟ جز این است که فردا روزی اگر در مواجهه با شمای مدیر، موضوع مدیریت را پیش کشیدند، نظرتان را صائب خواهند دانست و احترام برایش قائل خواهند شد؟ جز این هاست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 5.همانطور که گفتم «قدر شناسی» از خصایص اخلاقی آدمیان است. بر این اساس ادب حکم می کند که به بهانه برگزاری کنفرانس یاد شده، دست مریزادی به برگزارکنندگان آن بگوییم. چرا که ابعاد علمی این اتفاق آنقدر گسترده هست که با اطمینان می شود گفت، دستاوردهای این کنفرانس تأثیر گذار بر جامعه مدیران آموزش کشور است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پی نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کنفرانس مذکور در ۲۸و ۲۹ مهر ۱۳۸۸ در مرکز همایش های بین المللی صدا و سیما برگزار می گردد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 14:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saeedhadavand&amp;postid=163</comments>
<dc:creator>saeedhadavand</dc:creator>
<guid>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-163.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-162.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;مدیریت با طعم نظارت!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 1. آیا تا به حال به این موضوع فکر کردید که چرا اغلب کارکنانی که دور از دسترس رؤسایشان هستند راندمان پایین تری دارند؟ یا چرا حضور مستقیم رئیس، بیشترین تأثیر را بر میزان کارکرد کارکنان دارد؟ یا اینکه چرا یکی از عمده ترین هزینه های سازمانی [بلکه کشوری] هزینه نظارت بر عملکردهاست؟ برای این سؤالات البته پاسخ های متعدد و متفاوتی را می توان یافت. اما مهمترین پاسخ قطعاً این است که « ساختار اغلب سازمان های ایرانی بسیار سنگین و حجیم شده و مسئولیت بخش قابل توجهی از امور در کف قدرت مدیران است» و خلاصه اینکه موضوعی به نام نظارت بر عملکرد هنوز به شکل مفهومی محقق نشده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۲. فرض کنید شما مدیری هستید در سطح کلان، با انبوهی از مسئولیتها، مدیری که به قاعده مدیریت ایرانی بیش از دو سوم وقتش در جلسات سپری شده و باقی مانده مجال کاری اش هم به حل امور جاری سیستم می گذرد. با این وصف حتماً حرکت به سمت نظارت به جای اجرا، توصیه مناسبی برایتان خواهد بود. این یعنی اینکه سیستم را بگونه ای طراحی کنید که به جای درگیر شدن در امور عملیاتی و اجرایی، بیشتر نقش نظارتی و هدایتی یافته و به خودتان فرصت تدبیر در امور و دقت در هدف گذاری ها را بدهید. به این ترتیب شما به دیگران هم فرصت اثبات توانمندی هایشان را داده اید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۳. نکته اصلی این یادداشت در این است که اگر بناست از تصدی مدیران بر امور اجرایی کاسته شود، طبیعی ترین راه ممکن این است که مفهوم تفویض اختیار واقعاً محترم شمرده شود و البته شاخص های نظارت هم کیفی تر گردد. با این رویکرد شانس توفیق در برنامه ریزی ها بالاتر رفته و کارکنان احساس مشارکت بیشتری پیدا نموده و استعدادهای فراوانی مجال بروز می یابند. آن وقت حتماً با نبودن رئیس، شاهد زیردررویی کارکنان نخواهیم بود. و این تنها یکی از هزاران فایده ممکنه می باشد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 07:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saeedhadavand&amp;postid=162</comments>
<dc:creator>saeedhadavand</dc:creator>
<guid>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-162.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-161.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; «علم برای علم و پژوهش برای پژوهش به تنهایی دردی را دوا نخواهد کرد.علم و پژوهش باید در زندگی مردم جاری شوند» این عبارت، کلیدی ترین واژه ای است که به مناسبت های مختلف در سخنرانی ها، مقالات و یادداشت های گوناگونی که نوشته ام همواره به زبان آورده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اکنون که با فرا رسیدن ماه مهر، آغازین برگ های تقویم دانشگاهی نیز ورق خورده و دانشگاه ها پس از یک رخوت سه ماهه بار دیگر به عنوان مراکز اصلی علم و پژوهش در متن جامعه جریان پیدا نموده اند، لازم است تا بار دیگر با مرور عبارت بالا چند نکته دیگر را نیز بدان افزود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 1. دانشگاه ها به عنوان مراکز تولید علم می بایست پیشتاز ارتباط با متن جامعه باشند. ولی شواهد و قرائن حاکی از آن است که اغلب دانشگاه ها عمدتاً درون حصاری از اطلاعات و آموخته های سنتی و قدیمی گرفتار آمده و از درک نیازهای واقعی و مشکلات عمومی جامعه دور مانده اند. این ادعایی گزاف نیست و برای اثبات آن می توان به فهرست تحقیقات و پژوهش هایی که دانشگاه ها هر ساله در قالب طرح های پژوهشی یا پایان نامه های دانشجویی انجام می دهند مراجعه کرد و روشن ساخت که چند مورد از آنها مستقیماً با نیاز های مردم و جامعه مرتبط هستند و چند مورد صرفاً به منظور تولید علم صورت گرفته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2. مشکل دیگر به انجماد سرفصل ها و محتواهای آموزشی بسیاری از دروس باز می گردد. تغییرات فناوری و تحولات پیرامونی، بازنگری و به روز نمودن منابع آموزشی را الزامی می سازد. اما گاهی اوقات این بازنگری چنان به طول می انجامد که محتوای مذکور بیشتر حالت تاریخ یک رشته یا موضوع علمی را پیدا می نماید. برای نمونه هنوز هم در اغلب دانشگاه های کشورمان در رشته تکنولوژی آموزشی، نحوه کاربری وسایلی نظیر اورهد، اُپک، فیلم استریپ، طلق شفاف و ... آموزش داده می شود که مشخصاتی غیر قابل هضم برای دانشجوی امروز دارد. همین مسئله با درجاتی متفاوت برای سایر رشته های علمی در دانشگاه ها مصداق دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3. اگر قرار است ایران در افق 1404، تبدیل به قطب علمی، اقتصادی و فناوری گردد، باید طور دیگری اندیشید. سیستم علمی و تحقیقاتی کشور در رویارویی با نوآوری ها و تازه های علمی باید چالاک و جسور باشد نه اینکه زمانی با آن مواجه شود که منقضی شده و تازه های دیگری جایگزین آن گردیده اند. ارتباط صنعت و دانشگاه باید تقویت شود نه اینکه این ارتباط بطور صوری و با تشکیل دفتری به همین نام شکل گیرد. تولید مقاله توسط دانشجویان[به عنوان بدنه دانشگاهی کشور] باید مورد توجه قرار گیرد نه اینکه سیستم موجود او را به سمتی سوق دهد که به صورت صوری هم که شده اسم یک استاد یا مدرس دانشگاهی را در کنار مقاله اش درج نماید تا قابلیت ارایه در کنفرانس ها یا انتشار در مجلات تخصصی را پیدا نماید. ارزیابی تولیدات علمی کشور باید از یک مکانیزم منطقی و منسجم برخوردار باشد نه اینکه .....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منصف باشیم! پیشرفت علمی کشور فقط با ارایه آمار و ارقام صورت نمی پذیرد. لازمه این کار مقداری جسارت و کمی درک درست از تحولات علمی منطقه و جهان است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 06:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saeedhadavand&amp;postid=161</comments>
<dc:creator>saeedhadavand</dc:creator>
<guid>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-161.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-160.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;ناهار مجانی!&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;اگر شما جزو آن دسته افرادی هستید که اعتقاد دارند این وظیفه دوستانشان است که به آنها زنگ بزنند و جویای احوالشان شوند، لطفاً این یادداشت را نخوانید! چون این یادداشت یک دعوت به «ناهار مجانی» است.البته این فقط یک دعوت مجازی است، پس لطفاً آن را برای اهداف مادی نخوانید!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;1. «ناهار مجانی» یک مفهوم اقتصادی است که از آن برای محاسبه هزینه منفعت فعالیتهای اقتصادی می توان بهره برد.مثال ملموس آن، وامهای قرض الحسنه بانک ها است. عموماً تصور می شود از آنجا که نرخ بهره این گونه وام ها از نرخ بازار کمتر می باشد، پس قسمتی از وام، مجانی [بدون بهره] خواهد بود. در حالی که هزینه های جانبی دسترسی به به این وامها، قیمت واقعی آنها را معادل با بهره بازار آزاد می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 2. اگر بخواهیم از این مفهوم در مدیریت منابع انسانی استفاده کنیم، بهترین محل بکارگیری آن، واحدهای جذب و گزینش کارکنان می باشد. همه سازمان ها برای استخدام و جذب نیرو، از تعداد زیادی متقاضی دعوت به عمل می آورند. در حالی که در اغلب موارد در چند جمله اول مصاحبه مشخص می شود که اکثر آنها مناسب شغل مورد نظر نیستند.[ که البته آن چند جمله می توانست پشت تلفن یا حتی از طریق Email باشد]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; معمولاً سازمان ها به اتلاف وقت و هزینه دعوت شدگان اهمیتی نمی دهند. زیرا ظاهراً سازمان هزینه ای متحمل نشده [ واین یک ناهار مجانی است!] اما اگر به دقت بررسی شود مشخص خواهد گردید که تعدادی از دعوت شدگان، به مصاحبه نیامده و حاضر نمی شوند این ریسک را بپذیرند که وقتشان را برای مصاحبه ای نامعلوم هدر دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; و جالب اینجاست که معمولاً مناسب ترین افراد در بین همین ها هستند. در واقع سازمان برای جمع آوری رزومه ها و دعوت عده زیادی از آنها هزینه زیادی کرده است اما هیچ تلاشی برای جلب اعتماد دعوت شدگان نکرده تا در مصاحبه حضور یابند و به اصطلاح، در این مرحله از بازی، نوبت سازمان بوده که برای قانع ساختن مصاحبه شونده [به قبول ریسک] تلاش کند. پس باید هزینه های دعوت شونده را نیز لحاظ می کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 3. همانطور که ملاحظه کردید مهمترین و بیشترین هزینه های پنهان، هزینه های فرصت و هزینه های اعتقاد هستند. حالا خودتان سعی کنید تا چند ناهار مجانی دیگر پیدا کنید و سپس هزینه های لحاظ نشده اش را بیابید. شاید بهره وری کارتان با همین مفهوم ساده اقتصادی امکان پذیر باشد و نیازی به اثبات آن با استفاده از اعداد مبهم نباشد!! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 21:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saeedhadavand&amp;postid=160</comments>
<dc:creator>saeedhadavand</dc:creator>
<guid>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-160.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-159.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۱. روزنامه همشهری در 2/6/88 متن مصاحبه ای را با جناب آقای دکتر شهریاری، دبیر محترم شورای اطلاع رسانی کشور در خصوص وضعیت فناوری اطلاعات در ایران به چاپ رساند. ایشان در بخشی از مصاحبه خویش به نکته گلایه آمیزی اشاره نمودند که عیناً در ادامه آورده می شود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;« متأسفانه ویروس «متولی بودن» فناوری اطلاعات را در بر گرفته است. به این معنا که تعداد زیادی نهاد مسئول در کشور داریم که هر یک خود را متولی دانسته و هدایت و ساماندهی فناوری اطلاعات را بر عهده دارند.از جمله این نهادها می توان به شورای عالی اطلاع رسانی، شورای عالی فناوری اطلاعات، شورای عالی انفورماتیک، مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات، معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری، کمیته فناوری اطلاعات، وزارت علوم تحقیقات و فناوری، شورای عالی انقلاب فرهنگی، پژوهشگاه دانش های بنیادی، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی و چندین نهاد و ارگان دیگر اشاره نمود که تعدد آنها مانع جدی در حل  مشکلات این حوزه گردیده است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۲. بهترین نتیجه گیری برای مصاحبه بالا را، ذکر این حکایت از  کتاب «قند پارسی» می دانم که روزی موجری شکایت به نزد قاضی برد که مستأجرم منزلم را تصرف نموده و ادعای مالکیت آن را دارد. قاضی مستأجر را احضار و علت دعوا را جستجو نمود که پاسخ شنید « که من متصرف این خانه ام و همین تصرف هم خود بالاترین دلیل است بر مالکیت! و هر کس هم که ادعایی جز این دارد، آن را اثبات نماید.»  قاضی در مقابل ادعای مرد گفت «در تصرف تو شکی نیست اما بگو چگونه آن را تصرف کرده ای؟» که پاسخ شنید «اصلاً از آسمان افتاده ام داخل خانه و متصرف شده ام. از متصرف هم که مدرک نمی خواهند!!» کار که به اینجا کشید، قاضی تأمل را جایز ندانست و حکم به گناهکاری فرد متصرف داد و فرمان داد تا او را به چوب بسته و آنقدر چوب بزنند تا یاد بگیرد که از این پس هر وقت خواست از آسمان جایی بیفتد، حتماً در خانه خودش باشد نه در خانه مردم!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 13:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saeedhadavand&amp;postid=159</comments>
<dc:creator>saeedhadavand</dc:creator>
<guid>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-159.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-158.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;افسانه جومونگ و اسب تروا&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 1. کاترین لوار در کتاب «فرهنگ و اندیشه» می نویسد که عصر آینده عصر رسانه هاست. عصر تقابل اندیشه هاست و رسانه ها نقش مهمی در این تقابل ایفا می نمایند. این رسانه ها هستند که جریان تفکر یک جامعه را هدایت می کنند. هر قدر جامعه ای از رسانه های قدرتمند تری برخوردار باشد تفکر حاکم بر آن متعالی خواهد شد. در غیر این صورت مردم آن ضعیف خواهند اندیشید، که اگر ضعیف بیاندیشند دیگران به جایشان خواهند اندیشید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 2. رادیو و تلویزیون رسانه ای است با دامنه گسترده ای از امواج که با انتشار افکار و اندیشه ها، زندگی اجتماعی را بطور محسوسی تحت تأثیر خود قرار می دهد. برنامه های مختلف این رسانه جمعی، دنیایی از خبر و اندیشه را در قالب صوت و تصویر در برابر دیدگان مردم می گشاید و جریان علمی و فرهنگی جامعه را هدایت می نماید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 3. چند روز پیش، مرکز همایشهای صدا و سیمای کشورمان، جایی که پیش از این محل برگزاری همایش چهره های ماندگار ایران بوده و بزرگانی همچون علامه حسن زاده آملی در آن حضور یافته اند، تمامی امکانات خود را فراهم آورد تا این بار پذیرای یک هنر پیشه دست چندم کره ای باشد و به عموم مخاطبان خود اعلام نماید که شخصی را دعوت نموده که به سیگار و مشروب علاقه ای ندارد پس می تواند الگوی مناسبی برای جامعه باشد و پذیرایی رسانه ملی از او با ارزش های حاکم بر جامعه منافاتی ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 4.متأسفانه اسب تروای فرهنگی مدتها است که از دیوارهای رسانه ملی عبور کرده و این مسأله بیش از هر چیز دیگر در برنامه های آن مشهود می باشد. اینکه در برنامه پر بیننده 20:30 به پخش مبسوط حضور «جومونگ» در ایران با پس زمینه LG پرداخته می شود و این خبر در سایر رسانه ها نظیر رادیو، اینترنت و مطبوعات مسلسل وار تکرار می شود یک اتفاق ساده نیست. بازیگر نقش «جومونگ» یک ستاره دست چندم تلویزیونی است نه چیزی فراتر از آن. اینکه رسانه ملی با شور و حرارت فراوان از زبان او نقل می کند که ایران فرهنگ قابل توجه ای دارد یک تحقیر بزرگ ملی است که متأسفانه مسئولان فرهنگی در برابر آن لبخندی بر زبان آوردند و از فحوای آن غفلت ورزیدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 5. متولیان فرهنگ این آب و خاک چه ساده فراموش کردند که تاریخ این کشور سرشار از بزرگانی است که درخشش نام آنها روشنی بخش فرهنگ غنی آن است. نام آورانی چون کوروش و داریوش هخامنشی، ابو سعید ضریر جرجانی، قطب الدین شیرازی، عمربن ابراهیم خیامی، ابوالرضا عباس بوزجانی، ابو الفتح اصفهانی، غیاث الدین جمشید محمد طبیب، بدیع اسطرلابی، بهاء الدین عاملی، عبدالملک ابن محمد شیرازی، محمد ابن احمد خرقی، ابو منصور موفق، ابوریحان محمود بن احمد بیرونی، فضل بن حاتم نیریزی، ابو سعید احمد سنجری، محمد بن احمد کاتب خوارزمی، ابن هیثم، ملا هادی سبزواری، حکیم ابوالقاسم فردوسی، استاد حمید لاهوری، کمال الدین بهزاد، محمد غفاری [ کمال الملک]، علی اکبر دهخدا، محمد معین، مهرداد اوستا، محمود حسابی،علامه محمد تقی جعفری، رسام عرب زاده، محمود فرشچیان، فریدون شهنواز، ابوالحسن صبا، روح الله خالقی،محمدرضا شجریان، جواد معروفی، غلامرضا تختی، محمود نامجو، علی باغبان باشی، عزت الله انتظامی و یا شهدای بزرگواری همچون عباس دوران، حسین خلعتبری، حسین لشگری، ابراهیم همت، عباس بابایی و هزاران نام آور دیگر که جهان در مقابل علم، هنر و شجاعت آنان سر تعظیم فرود آورده است چقدر در برنامه های فرهنگی امان جای داشته اند و مسئولان امر چقدر در شناساندن آنان به دیگران تلاش کرده اند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 6. دیگر کشورها به مدد برنامه ریزی صحیح و تبلیغات گسترده، ستاره های کاغذی خود را که گاهاً به مدد زیبایی نامی برای خود دست و پا کرده اند به دنیا معرفی نموده و شیوه زندگی کردن آنها را با بمباران تبلیغاتی الگو سازی می کنند.اما ما چه کرده ایم؟ جز اینکه منفعلانه عمل کرده و در برابر فرهنگ سازی دیگران به تماشا نشسته ایم و یا در برابر دزدی فرهنگ کشورمان [ نظیر کاری که ترکیه برای مولانا انجام داد] تنها سکوت کردیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 7. رونق گرفتن فروش انواع بازی ها، لوازم التحریر و پوستر هنرپیشه های کره ای و عشق بی حد و حصر در امضاء گرفتن از آنها آغاز گر فصلی جدید در حیات فرهنگی ایران و نسل های در حال رشد آن است که سرانجامی مطلوب نخواهد داشت. به هوش باشیم که مبادا کار جنون ما به تماشا کشیده شود.  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Aug 2009 20:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saeedhadavand&amp;postid=158</comments>
<dc:creator>saeedhadavand</dc:creator>
<guid>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-158.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;B&gt;تویی، که شعر تولد منی&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  خواستم براي چهارمین سالگرد انتشار وبلاگ يادداشت تولدی بنويسم. هرچه فكر كردم ديدم از يك طرف به خاطر ترافیک كاری این روزها نمي‌توانم به ذهن آشفته‌ام تمركز بدهم و از طرف ديگر نگران بودم به دليل تعلق عاطفي به وبلاگ، نوشته‌ام به ورطه تعریف و تعارف غيرمتعارف گرفتار شود. به همين روي، بر آن شدم تا به رسم مألوف، که در این گونه سالگردها روزهای رفته را نقل خاطره می کنند و برای آینده آرزوی نیک می نمایند، از همه عزیزانی که از وبلاگ بازدید کردند [چه آنهایی که بی صدا آمدند، خواندند و رفتند، چه آنهایی که همیشه با نظرهایشان در روند حرکت وبلاگ سهیم بودند، یا آنهایی که اینجا را دوست داشتند و با غرولندهایشان ضعف هایم را گوشزد کردند] صمیمانه تشکر کنم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بی شک بدون همراهی شما، لذتی از نوشتن حاصل نمی شد.این نظرات ارزشمندتان بود که شوقی برای قلم به دست گرفتن و ایده ای برای نوشتن ایجاد کرد و «ناگفته های مدیریتی» را به یکی از زیباترین اتفاقات زندگی من تبدیل نمود. آنچه که امروز از آن به عنوان خاطره یاد می کنم، مُلهم از تجربه با هم بودن است. این بودن را قدر می نهم و عاشقانه سپاس می گویم...... ممنون از بودنتان، ممنون از یاری اتان و ممنون از این همه سبزی و بزرگواری اتان. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;الهی... نوش دانش همواره به نیش جانتان گوارا باشد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 20:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saeedhadavand&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>saeedhadavand</dc:creator>
<guid>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;بودن و نبودن&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 1. در کتاب&quot;رویای گزنفون&quot; آورده شده است که اسکندر مقدونی پس از فتح شهر«کورنت» همچون فاتحان در شهر قدم می زد که دیوژن [فیلسوف یونانی] را دید که بدون توجه به او در سایه دیواری لمیده است. اسکندر از بی توجهی دیوژن به خشم آمد و با عتاب به او گفت: «مگر مرا نمی شناسی که احترام نمی گذاری؟» دیوژن پاسخ داد: «چرا شناختم. تو بنده ای از بندگان منی و لایق احترام نمی باشی!» و ادامه داد « تو بنده حرص، آز، خشم و شهوتی در حالی که من تمام اینها را بنده و مطیع خود ساخته ام. پس تو بنده منی!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسکندر از این پاسخ برآشفت، لگدی محکم به دیوژن زد و گفت «برخیز، اکنون شهر تو به دست من فتح شده» دیوژن با خونسردی پاسخ داد« فتح شهرها عادت شاهان است و لگد زدن عادت چارپایان!» کار که به اینجا رسید، شاه مقدونی مستأصل فریاد برآورد که ای کاش به جای اسکندر بودن دیوژن می بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2. چند روز دیگر ماه مبارک رمضان است. این ماه فرصت خوبی است برای آنهایی که می خواهند بودن و نبودن را بیاموزند. آنهایی که می خواهند از حرص و طمع خود را رها ساخته و صداقت و قناعت را با هم بیاموزند. آنهایی که می خواهند خشم و خواب را بر آنها حکومت نباشد و در زندگی اشان جز خدا تن به بندگی هیچکس نسپارند. آنهایی که می خواهند دیروزشان را به امروز و امروزشان را به فردا گره بزنند. آنهایی که می خواهند کمر به همت خویش ببندند و نان از بازوی خویش خورند. آنهایی که می خواهند دچار باشند و دچار بودن را تمرین نمایند و دچار یعنی عشق، دچار یعنی عاشق و دچار یعنی بودن در عین نبودن!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Aug 2009 03:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saeedhadavand&amp;postid=155</comments>
<dc:creator>saeedhadavand</dc:creator>
<guid>http://saeedhadavand.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
